کمال‌گرام

متمایل به کمال

۱۹۷ مطلب با موضوع «سبک شعر :: غزل» ثبت شده است

مترس ای دشتِ بی‌باران، گلستان می‌شوی یک روز

مترس ای دشتِ بی‌باران، گلستان می‌شوی یک روز
بخند ای ابر سرگردان که باران می‌شوی یک روزی

تو هم ای خوشه‌ی گندم که می‌لرزی در این سرما
تنور مِهر روشن می‌شود، نان می‌شوی یک روز

ببین ایثار چاهی را که از خود می‌رود تا آب
تو هم ای چشمه! دستِ شسته از جان می‌شوی یک روز

جهان هر چند تاریک است، ایمان با تو می‌گوید
چرا می‌ترسی از شب؟ نورباران می‌شوی یک روز

درونِ خویش ماندی، گم شدی، دیوانگی این است
که بیرون از خودت ای دیو، انسان می‌شوی یک روز

اگر مِهر خدا را مُهر کردی بر دلت، آن‌گاه
رها از مکر اهریمن، سلیمان می‌شوی یک روز
«سعید یوسف‌نیا»

سعید یوسف‌نیا

مترس ای دشتِ بی‌باران گلستان می‌شوی یک روز

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟
با زندگی -این قرص خواب‌آور- چه باید کرد؟

مرداد را با گرمیِ خونِ تو طی کردیم
با سردی پایان شهریور چه باید کرد

دنیا به قصدِ کشتنِ ما دل‌بری‌ها کرد
ما دیو را کشتیم با دل‌بر چه باید کرد؟

یا کاسه را لبریز کن، یا جام را بشکن
ساقی! تو می‌دانی که با ساغر چه باید کرد

ای دوست در قاموسِ تو سرداشتن ننگ است
با این سرِ جامانده بر پیکر چه باید کرد

سرمُهر، سرسجاده، سرتسبیحِ عشاق است
من تازگی فهمیده‌ام با «سر» چه باید کرد

ای عشق این از جسمُ بی‌پیراهن، این از سر
آماده‌ی دل‌کندم، دیگر چه باید کرد؟
«سیدعلی شکرالهی»

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

سیدعلی شکرالهی

شهدا

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اهل مسجد شده‌ام جامِ پیاپی بفروشم

اهل مسجد شده‌ام جامِ پیاپی بفروشم
ایستگاه صلواتی بزنم مِی بفروشم

اهل مسجد شده‌ام گرمی مردادی خود را
به تن لاغر و سرمازده‌ی دِی بفروشم

چشم در چشم خدا یک دهن آواز بخوانم
به شبانانِ برانگیخته‌اش نِی بفروشم

هان! به آن پیرزنِ خسته بگو پیش بیاید
آمدم یوسف خود را به زَرِ وِی بفروشم

اربعین است خُمم را سرِ بازار بیارم
اگر امروز تقلا نکنم کِی بفروشم؟

بد به حال من اگر تشنگی کرببلا را
به سرافکندگی سلطنت ری بفروشم
«سیدعلی شکرالهی»

اهل مسجد شده‌ام جامِ پیاپی بفروشم

سیدعلی شکرالهی

مسعود یوسف‌پور

کربلا

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

مِدْحَت کن و بِسْتای کسی را که پیمبر
بِسْتود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد؟
جز شیرِ خداوندِ جهان، حیدرِ کرّار

این دینِ هدی را به مثلْ دایره‌ای دان
پیغمبرِ ما مرکز و حیدرْ خطِ پرگار

علمِ همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابرِ بهاری که دهد سیل به گل‌زار
«کسایی»

امیرالمؤمنین (ع)

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

کسایی

۲۰ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌هایِ غریبانه قِصه پردازم

به یادِ یار و دیار آن چُنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه‌ورسمِ سفر براندازم

من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمَنا به رفیقانِ خود رَسان بازم

خدای را مددی ای رفیقِ رَه! تا من
به کویِ مِی‌کده دیگر عَلَم برافرازم

خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق می‌بازم

بجز صَبا و شِمالم نمی‌شناسد کَس
عزیز من، که به جز باد نیست دَمسازم

هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم

سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگی‌ست غَمّازَم

ز چَنگِ زُهره شنیدم که صبح‌دم می‌گفت
غلامِ حافظِ خوش‌لهجه‌ی خوش‌آوازم
«حافظ»

از من گرفته حافظِ شیرین‌سخن تو را

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم

۲۰ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست
هستی نفس-نفس نفسش در هوای توست

جاروکشِ حریمِ تو شه‌پَرِّ قُدسیان
جبرییل، خادمِ درِ مهمان‌سرایِ توست

در عرش و فرش و هر چه جهان‌های مختلف
هر کس که هست، بوسه‌دهِ خاکِ پای توست

خورشید ذرّه‌ای‌ست که هم‌واره روز و شب
پَرّان در آستانه‌ی ایوان‌طلای توست

صبح از کرانه‌های سکوت تو جاری است
شب گوشِ جان سپرده به سوز صدای توست

جان ریزه‌خوارِ خوانِ مناجاتِ مرتضاست
دل خوشه‌چینِ ملتمسِ ربّنای توست

تبعیدیانِ گمشده در تیهِ ظلمتیم
چشمان ما هنوز به دست دعای توست

دل را چه غم، غریبِ دو عالم اگر شود؟
در قبر و در قیامت اگر آشنای توست

پیوندِ غیر، سست‌تر از تارِ عنکبوت
رُکن رَکین و حِصن حَصین هم ولای توست

ردّ و قبولِ عامه نیَرزد به ارزنی
هر آینه رضای خدا در رضای توست
«مبین اردستانی»
 

امام رضا (ع)

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست

مبین اردستانی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند
کردی اشاره، شیر به آن بی‌حیا دهند

با چشمِ نیمه‌بسته و با فرقِ نیمه‌باز
گفتی کنارِ سفره به او نیز جا دهند

گفتی درست نیست تعرض به او شود
گفتی ناسزاست به او ناسزا دهند

عمری پِیِ شکار تو ای شیر! بزدلان
با بغض و کینه خنجر خود را جلا دهند

هدیه به غیر تیغ چه بر پادشَه برند؟
جزیه به غیر زخم چه بر مرتضی دهند؟

این زخم‌های کهنه‌ی پنجاه ساله را
دردا! نشد به کاسه‌ی شیری شفا دهند

لاجُرعه کائنات وِلای تو سر کشید
زان باده کز پیاله‌ی «قالو بلی» دهند

شد وحی بر رسول که با مؤمنین بگو
در چشمه‌ی غدیر به دل‌ها صفا دهند

هان ای عقیل! گنج نهان، حبّ مرتضی‌ست
زین کوره خود طلا به دلِ مبتلا دهند

نامش چو مرهمی‌ست که درمانمان کند
حبّش بهانه‌ای‌ست که ما را بها دهند

جودش فسانه نیست، ولی در سَرای او
کو جامه‌ای اضافه که بر بی‌نوا دهند؟

قالی‌نشین چه قال و مَقالی کند به زُهد؟
جز بوریای او، همه بوی ریا دهند
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمدرضا طهماسبی

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب
ترسم نمازِ صبحِ جهانی قضا شود

بنشین که بی‌وقوعِ قیامت ز قامتت
روزی هزار بار قیامت به پا شود

ای مَرحَب افکنی که فضای نُه آسمان
بر دستت از خدایْ پر از مرحبا شود

چون دستِ ذوالفقار برآری به عزمِ رزم
دستِ بقا ز مِرفقِ هستی جدا شود

گر پرتو ضمیر تو تابد بر آسمان
نبود عجب که مهر ز خجلت سها شود

پیچند رخ به مِقنعه مردان روزگار
در صورتی که ترجمه‌ی لافتا شود

بنشین و از محیطِ قیامت ندارْ بیم
در زورقی که شیر خدا ناخدا شود
«شباب شوشتری»
 

امیرالمؤمنین (ع)

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

شباب شوشتری

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

چارده قرن است از قتلِ عدالت رد شدی
از کنار خونِ او، دنیا! چه راحت رد شدی

فکر کردی بی‌علی هم اهل ایمانی، ولی
بی ولی در امتحانِ بیع و بیعت رد شدی

از «قَسیمُ النّارِ و الجَنَة» جدایی تا به کی؟
از بهشتِ سرنوشتت با چه قیمت رد شدی؟

فکر می‌کردی که بی‌حجّت شود حَجّت قبول؟
با فروعت از اصول و از اصالت رد شدی

پای بر اوراق مُصحف می‌گذاری می‌روی
ای که از آیاتِ قرآن بی‌ولایت رد شدی

با چه رویی چشم بستی روی «أَکمَلْتُ لَکمْ»
با لگد از پهلوی آیاتِ عصمت رد شدی

در نزد بر خانه‌ی سردِ فقیران این سحر
با یتیمان بازگو امشب نمی‌آید پدر

بعدِ هجرانِ پدر، بعد از غمِ بی‌مادری
مانده در تقدیرِ زینب داغ‌های دیگری

یا علی! بنهاده بر دامن سرت را دخترت
وای از آن روزی که بیند بر سر نی‌ها سری

وای از آن روزی که بیند در میانِ تشتِ زَر
نِیْ خورَد بر آن لبِ از برگ گل نازک‌تری

جان میانِ آن جسمِ خواهر نمی‌ماند دگر
جان دهد وقتی برادر پیشِ چشمِ خواهری

زینب و زهرا کجا؟ بازار شامی‌ها کجا
دختری که سایه‌اش را هم ندیده اختری

کوه صبر است او ولی آن شب دلش آتش گرفت
دید وقتی که سرِ باباست دستِ دختری
«قاسم صرافان»


 

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت زنیب (س)

قاسم صرافان

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم
یتیمان را ببین بعد از تو یا مولا، گرفتاریم

پدر! ای آبروی خاک از ما یاد کن گاهی
ببین ای آسمان! هر جای دنیا زیر آواریم

به گریه، در خموشِ چاهِ شب، یادآورِ سجاد
به نعره، در خروشِ جنگ، فرزندان کراریم

شب قدر است و یاد بَدرِ تو تنها خیالِ ما
تویی تنها امیدِ ما که نومیدانه بسیاریم

اگر دشنه‌ست پهلو ما، اگر زخم است بازو ما
کدامین زخم را در محضر فرق تو بشماریم

سلام ای یوسف، ای یعقوب، جز چشم تو راهی نیست
پدر دریاب ما را گرچه فرزندِ گنه‌کاریم

گنه‌کاریم آری آری، اما ای پدر بنگر
که در آتش‌های دوران نامِ مادر را به لب داریم
«علی‌محمد مؤدب»
 

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غزه

پدر! ما بی‌تو تنهاییم بی‌تابیم تب‌داریم

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌