کمال‌گرام

متمایل به کمال

۱۹۷ مطلب با موضوع «سبک شعر :: غزل» ثبت شده است

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را
دروغ می‌برد این قوم عافیت‌جو را

مدام عدل تو را سنگ می‌زنند این قوم
مگر که سنگ بکاهد غمِ ترازو را

چو تیغ کاسه‌ی صبرت به سر رسید و نشد
به لطف شیر ببندند زخم آهو را 

نه آهو، آه.. غلط کردم، تو خودِ شیری
مگیر یاوه‌ی این شاعر هباگو را

شُکوهِ مُلکِ تو نازم،‌ که در برابر تو
یَلان به خاکِ ادب می‌زنند زانو را

تویی که هرکه ز حدْ پایْ را فرا بگذاشت
به دستِ تیغ خود انداختی ز پا او را

بگو چه شد که به بازو نداشتی آن شب
توانِ غسل نمازی شکسته‌بازو را

همان‌شبی که تو ای باغ‌بان! به دست خودت
به دست خاک سپردی‌ش، یاسِ خوش‌بو را

کنار ساحل مظلومیت نفهمیدند
شکسته‌کشتیِ بَر غم گرفته‌پهلو را

شب است و قصد نموده‌ست روسیَه‌تیغی
که غرقِ خون کند عمامه را و گیسو را

شب است و مسجد و بی‌آبروی‌شمشیری
شکافت در دلِ محراب، طاق ابرو را

زمین شکافت، تو خندیدی و به چشمش دید
جهان تقابل آرامش و هیاهو را

نخواند «یسْرِفْ فِی الْقَتْل» را ولیِ خدا
ولیک تیغِ ولی ماند و کانَهْ منصورا

از آن زمان که تو از آسمان‌شان رفتی
پرندگان همه سر دادند کوکو را

تو را به دست قنوتت، به لحظه‌ای که به شوق
پراندی از قفسِ سینه‌ات، پرستو را

تو را قسم به نمازی که سیّدالشّهدا
اقامه کرده به صبحِ تو ظهرِ عاشورا

بیا از آن سوی افلاک و دست‌گیری کن
تو این جماعتِ از شرم مانده این‌سو را

که روز حَشْر ببخشند بر گنه‌کاران
به یک اشاره‌ی چشمِ تو باغِ مینو را
«محمدرضا طهماسبی»


 

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

محمدرضا طهماسبی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر، نه آنی تو نه اینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت؟ کین‌چنین شورآفرینی تو
«قاسم صرفان»

گواهی می‌دهد خاتم که خاتم‌بخش عشاقی
علی یا ایها الساقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلادِ تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌ها اوست، اعلایِ زمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو امام‌المتقینی تو

قسیم و نار و الجنة، امیرِ هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِسن حصینی تو
«قاسم صرافان»

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می‌زند اندوهِ من، جز تو خدایی نیست

بلد یا نابلد سوی تو می‌پوید نیازِ من
که جز نازِ تو در شش سوی عالم ماجرایی نیست

همین هیچم که محتاجِ تو هستم، تا چه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیست

کجاها رفته‌ام در جستجو، برگشته‌ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می‌دانم که جایی نیست

تو را می‌خوانم امشب بر بلندی‌های فریادم
ببین در کوه‌سارِ ناله جز بغضم صدایی نیست

مرا پیدا کن از هر های و هو، در صحبتت گم کن
که از من در کفِ من هیچ غیر از رد پایی نیست
«علی‌محمد مؤدب»

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غریبم جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد

گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

شراب و ساقی و مِی‌خانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد، پیاله پیدا شد

شرابِ خانگیِ سال‌های سالْ سکوت
خروش کرد، میِ پنج‌ساله پیدا شد

ز شرمِ سوختنِ آن سُلاله‌ی خورشید
به گِردِ آینه‌ی ماه، هاله پیدا شد

دلا، به دامنِ این اتصالِ سبز آویز
که هر چه آینه از این سُلاله پیدا شد
«علی‌رضا قزوه»

امیرالمؤمنین (ع)

دوید خون تو در خاک لاله پیدا شد

علی‌رضا قزوه

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!
ای رکوع سربلند! وای قیام سر به زیر!

در هجوم بغض‌ها، ای صبورِ استوار
در میان تیرها، ای شکست‌ناپذیر

شرع را تو ره‌نما، عقل را تو ره‌گشا
عشق را تو سرپناه، مرگ را تو دست‌گیر

فرش آستانه‌ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهی ات دستباقی از حصیر

کیست این یگانه‌مرد، این غریبِ شب‌نورد
این‌که آشنای اوست، هم صغیر و هم کبیر

کاش قدر سال بود آن شبِ سیاه و تلخ
آسمان! تو غافلی زان طلوعِ ناگزیر

بعد از او نه من، نه عشق، از تو خواهم ای فلک:
یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر

دست بی‌وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی‌حیا! شرم کن، وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ، پشت در نشسته‌اند
رشته‌های سردِ اشک، کاسه‌های گرم شیر
«سعید بیابانکی»

امیرالمؤمنین (ع)

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

سعید بیابانکی

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله
نواخت از شعفِ لا اله الا الله

چه بیم محتسب امشب؟ که با ولای علی
خوشیم در کنفِ لا اله الا الله

علی ولی خدا و خدا ولی علی‌ست
که کعبه شد نجفِ لا اله الا الله

چو گنج در ولای علی نهان شده است
به غمزه در صدفِ لا اله الا الله

هر آن‌که گفت علی حق و حق علی‌ست، به حق
زده‌ست بر هدفِ لا اله الا الله

مِیِ ولایتِ حیدر به کوزه‌ی توحید
شکفته روی رَفِ لا اله الا الله

علی‌پرست تواند خداپرست شود
علی‌ست هر طرفِ لا اله الا الله

کسم علی‌ست در آن بی‌کسی که می‌گویند:
به عزت و شرفِ لا اله الا الله
«محمود حبیبی کسبی»

محمود حبیبی کسبی

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟
ای سر نگاه کن که به دامان کیستی؟

دل خانه‌ی علی‌ست، نه خلوت‌سرای غیر
سلمان برای اوست، تو سلمان کیستی؟

هر صبح چشم وا کن و آسمان بپرس
ای آفتاب ذره‌ی ایوانِ کیستی؟

از آسمان مأذنه‌ها، صبح و ظهر و شام
باری بگو اذان که تو از آن کیستی؟

صفین را مرور کن از نهروان بپرس
ای سوره‌های جهل! تو قرآن کیستی؟

ای دوزخ آه، شعله‌ی سوزان چیستی
باغ بهشت، روضه‌ی رضوان کیستی

سوز نمازهای شبِ شمر را ببین
از خود سؤال کن که مسلمان کیستی؟

دین را نوشته‌اند جز آئین عشق نیست
ای عشق، از حرارتِ ایمان کیستی؟

نور حسین، نور فروزان کبریاست
آخر یزید! در پی کتمان کیستی؟

دنیا مصافِ روز و شب حق و باطل است
در این میانه گوش‌به‌فرمان کیستی

یا صاحب‌الزمان، ز که پرسم نشانی‌ات
یوسف! اسیر غربت زندان کیستی

باز این چه شورش است که از داغ جد توست
در سیلِ اشک سربه‌گریبان کیستی؟

ای میزبانِ مجلسِ سوگِ مُحرمش
در بزم روضه‌هاش، تو مهمان کیستی؟

می‌پرسم از زیارت ناحیه روز و شب
گریان چیستی و پریشان کیستی؟

از آب‌ هم مضایقه کردند کوفیان
آه ای فُرات تا ابد عطشان کیستی؟

تیر سه‌شعبه! هیچ نپرسیدی از خودت
راهی به سوی حنجر بی‌جان کیستی؟

ای روضه‌ی کبودِ به‌خون‌غرقه در غروب
سرخی روی صورتِ طفلان کیستی؟

زینب رسیده بود به گودال قتل‌گاه
ای خون و خاک، پیکر عریان کیستی؟

قبل از فرودآمدن، ای چوب خیزران!
از خود بپرس بر لب و دندان کیستی؟
«محمد رسولی»

امام حسین (ع)

امیرالمؤمنین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

محمد رسولی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را
تو مثل چشمه‌ای نوشیده و جوشیده انسان را

تو مثل آب، آتش، باد، خاکی، مجمع اضداد
خدا چون شعر گرد آورده در جانت خدایان را

نه درویشی، نه شاهی تو، نه شیخ خانقاهی تو
هلا مولای یا مولا، مولایی تو ایمان را

تو را در چاه می‌جویند نخلستان به نخلستان
تو را در بند می‌خوانند چون بر نیزه قرآن را

تو را از آتشِ دستِ برادر باز می‌پرسند
ببین سنگینیِ عدلِ تو کج کرده‌ست میزان را

دلیرا! تا کی آیا ذوالفقارت خاک خواهد خورد؟
غمِ تابوت‌ها، تندیس‌ها، پر کرده میدان را

چه رازی را به گوشِ ابرهای بی‌رمق گفتی
که پاکوبان به دنبال تو می‌آرند باران را

نگاهی، خار در چشم تماشای من افتاده‌ست
بخوان از استخوانِ در گلو روحِ غزل‌خوان را

خدا در می‌زند در نیمه‌شب‌های دلم، این کیست؟
کسی بر دوش دارد رنجِ انسان، کیسه‌ی نان را
«علی داوودی»

امیرالمؤمنین (ع)

علی داوودی

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست
همان نامی که وزن آن کلامم را غزل کرده‌ست

چه گویم؟ کیستی؟ که کیمیای گوشه‌ی چشمت
بدی‌های مرا یک‌جا به خوبی‌ها بدل کرده‌ست

خبر دارد یتیم کوفه که آغوشِ گرمِ تو
چه شب‌هایی خدا را بین نخلستان بغل کرده‌ست

اذان تفسیر این جمله‌ست این‌که عاشقت‌بودن
نمازِ بی‌مبالاتِ مرا خیرالعمل کرده‌ست

تو با یک ضربه‌ی شمشیر در خندق چه کردی که
خدا آن ضربه را زیباترین ضرب‌المثل کرده‌ست

علی‌جان زندگی یعنی همین شوق تماشایت
همین که مرگ را در جانم اهلی من عسل کرده‌ست
«محمد رسولی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمد رسولی

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟
دریای درد کیست که در چاه می‌رود؟

این سان که چرخ می‌گذرد بر مدار شوم
بیمِ خسوف و تیرگیِ ماه می‌رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه می‌رود

آبستنِ عزای عظیمی‌ست، کاین چنین
آسیمه‌سر نسیمِ سحرگاه می‌رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان؟
یا آفتاب روی زمین راه می‌رود؟

در کوچه‌های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می‌رود

دارد سرِ شکافتن، فرقِ آفتاب
آن سایه‌ای که در دلِ شب راه می‌رود
«قیصر امین‌پور»

امیرالمؤمنین (ع)

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

قیصر امین‌پور

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌