گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند
کردی اشاره، شیر به آن بی‌حیا دهند

با چشمِ نیمه‌بسته و با فرقِ نیمه‌باز
گفتی کنارِ سفره به او نیز جا دهند

گفتی درست نیست تعرض به او شود
گفتی ناسزاست به او ناسزا دهند

عمری پِیِ شکار تو ای شیر! بزدلان
با بغض و کینه خنجر خود را جلا دهند

هدیه به غیر تیغ چه بر پادشَه برند؟
جزیه به غیر زخم چه بر مرتضی دهند؟

این زخم‌های کهنه‌ی پنجاه ساله را
دردا! نشد به کاسه‌ی شیری شفا دهند

لاجُرعه کائنات وِلای تو سر کشید
زان باده کز پیاله‌ی «قالو بلی» دهند

شد وحی بر رسول که با مؤمنین بگو
در چشمه‌ی غدیر به دل‌ها صفا دهند

هان ای عقیل! گنج نهان، حبّ مرتضی‌ست
زین کوره خود طلا به دلِ مبتلا دهند

نامش چو مرهمی‌ست که درمانمان کند
حبّش بهانه‌ای‌ست که ما را بها دهند

جودش فسانه نیست، ولی در سَرای او
کو جامه‌ای اضافه که بر بی‌نوا دهند؟

قالی‌نشین چه قال و مَقالی کند به زُهد؟
جز بوریای او، همه بوی ریا دهند
«محمدرضا طهماسبی»