با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟
با زندگی -این قرص خواب‌آور- چه باید کرد؟

مرداد را با گرمیِ خونِ تو طی کردیم
با سردی پایان شهریور چه باید کرد

دنیا به قصدِ کشتنِ ما دل‌بری‌ها کرد
ما دیو را کشتیم با دل‌بر چه باید کرد؟

یا کاسه را لبریز کن، یا جام را بشکن
ساقی! تو می‌دانی که با ساغر چه باید کرد

ای دوست در قاموسِ تو سرداشتن ننگ است
با این سرِ جامانده بر پیکر چه باید کرد

سرمُهر، سرسجاده، سرتسبیحِ عشاق است
من تازگی فهمیده‌ام با «سر» چه باید کرد

ای عشق این از جسمُ بی‌پیراهن، این از سر
آماده‌ی دل‌کندم، دیگر چه باید کرد؟
«سیدعلی شکرالهی»