نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را
تو مثل چشمه‌ای نوشیده و جوشیده انسان را

تو مثل آب، آتش، باد، خاکی، مجمع اضداد
خدا چون شعر گرد آورده در جانت خدایان را

نه درویشی، نه شاهی تو، نه شیخ خانقاهی تو
هلا مولای یا مولا، مولایی تو ایمان را

تو را در چاه می‌جویند نخلستان به نخلستان
تو را در بند می‌خوانند چون بر نیزه قرآن را

تو را از آتشِ دستِ برادر باز می‌پرسند
ببین سنگینیِ عدلِ تو کج کرده‌ست میزان را

دلیرا! تا کی آیا ذوالفقارت خاک خواهد خورد؟
غمِ تابوت‌ها، تندیس‌ها، پر کرده میدان را

چه رازی را به گوشِ ابرهای بی‌رمق گفتی
که پاکوبان به دنبال تو می‌آرند باران را

نگاهی، خار در چشم تماشای من افتاده‌ست
بخوان از استخوانِ در گلو روحِ غزل‌خوان را

خدا در می‌زند در نیمه‌شب‌های دلم، این کیست؟
کسی بر دوش دارد رنجِ انسان، کیسه‌ی نان را
«علی داوودی»