دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد

گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

شراب و ساقی و مِی‌خانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد، پیاله پیدا شد

شرابِ خانگیِ سال‌های سالْ سکوت
خروش کرد، میِ پنج‌ساله پیدا شد

ز شرمِ سوختنِ آن سُلاله‌ی خورشید
به گِردِ آینه‌ی ماه، هاله پیدا شد

دلا، به دامنِ این اتصالِ سبز آویز
که هر چه آینه از این سُلاله پیدا شد
«علی‌رضا قزوه»