غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می‌زند اندوهِ من، جز تو خدایی نیست

بلد یا نابلد سوی تو می‌پوید نیازِ من
که جز نازِ تو در شش سوی عالم ماجرایی نیست

همین هیچم که محتاجِ تو هستم، تا چه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیست

کجاها رفته‌ام در جستجو، برگشته‌ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می‌دانم که جایی نیست

تو را می‌خوانم امشب بر بلندی‌های فریادم
ببین در کوه‌سارِ ناله جز بغضم صدایی نیست

مرا پیدا کن از هر های و هو، در صحبتت گم کن
که از من در کفِ من هیچ غیر از رد پایی نیست
«علی‌محمد مؤدب»