کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲۷۸ مطلب با موضوع «سبک شعر» ثبت شده است

اهل تقوا و اهل مسجد بود، اهل شب‌های نور در رمضان

اهل تقوا و اهل مسجد بود، اهل شب‌های نور در رمضان
چشم‌های نخفته‌اش بودند، شرحی از چشمه‌سارِ المیزان

دلش از جنس آب و آیینه، دستِ الطاف عشق همراهش
می‌درخشید در قنوتِ نماز، اشک او روی صورت ماهش

«دُرولی» در تمامِ زندگی‌اش، آرزو داشت با علی باشد
تا درخشان چو مالکِ اشتر، دُرّ انگشترِ ولی باشد

لشکر هفت و روزهایی سخت، عشق باریده بود بر عزمش
مثل طوفان وزید از هر سو، جبهه بود و نمایش رزمش

جبهه‌ی فاو و صحنه‌های نبرد، اتفاقی شگرف رخ می‌داد
خوب در یادِ آسمان مانده است، بیست روزی که رفت از خرداد

سوت خمپاره‌ای رسید از دور، در دل خاک تیره چاک افتاد
گرد و خاکی بلند شد اما «بهمن دُرولی» به خاک افتاد

سنگِ قبری عجیب از او ماند، راه سبزش هنوز پابرجاست
هر سحر روی گونه‌ی خورشید، ردی از خون سرخ او پیداست
«عبدالرحیم سعیدی‌راد»

اهل تقوا و اهل مسجد بود

اهل شب‌های نور در رمضان

شهدا

عبدالرحیم سعیدی‌راد

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟
گفتمش زیرا وفاداران خوبی نیستند!

ای که تًرکِ عشق را از من طلب کردی! بدان
گوش‌های من بده‌کاران خوبی نیستند

خنده‌هایم گرچه حاشا کرده بغضم را ولی
چشم‌هایم آب‌ِروداران خوبی نیستند

وقت دیدار است! اما غصه‌ها دارم هنوز
عکس‌ها آن‌قدْر غم‌خوارانِ خوبی نیستند

گفتم آن نرگس چرا از من پرستاری نکرد؟
گفت بیماران پرستاران خوبی نیستند
«علی‌رضا نورعلی‌پور»
 

علی‌رضا نورعلی‌پور

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مغرور و شاد و پرهیجانم کنارِ تو

مغرور و شاد و پرهیجانم کنارِ تو
زیباتر از تمام زنانم کنار تو

هم بودنِ تو مایه‌ی آرامش من است
هم تُند می‌شود ضربانم کنار تو

چون کوهْ استواری و آرام و مطمئن
چون رودها زلال و روانم کنار تو

شیراز و بلخ و قونیه در چشم‌های توست
وسعتْ گرفته است جهانم کنار تو

گفتی سخن بگو، چه بگویم از اشتیاق
بند آمده دوباره زبانم کنار تو

بشکن سکوت را که اگر وا شود لبم
آتش‌فشانِ در فورانم کنار تو

بگذار تا که شانه کنم زلفک تو را
تو موسیِ منی و شبانم کنار تو

شب‌های قدر، قدرِ مرا بیش‌تر بدان
این من که عاشق رمضانم کنار تو

با من بمان که غربت سی سال رفته را
از تن درآورم، بتکانم کنار تو

بر شانه‌ی تو سر بِگُذارد جوانیَم
یک عمر از تو شعر بخوانم کنار تو

من این زنی که از همه عالم گذشته است
سوگند می‌خورم که بمانم برای تو
«میتراسادات دهقانی»
 

باز آهنگ جنون می‌زنی ‌ای تار امشب

مغرور و شاد و پرهیجانم کنارِ تو

میتراسادات دهقانی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به شب‌ها روزبودن را می‌آموزیم و خوش‌بینیم

به شب‌ها روزبودن را می‌آموزیم و خوش‌بینیم
مبادا تا طلوعِ صبحِ نو یک لحظه بنشینیم

سلام کوه بر این استواری‌ها که ما داریم
که دردِ قرن داریم و نمی‌گوییم غم‌گینیم

اگر گندم شدیم از ما به عنقا دانه پاشیدند
سلامِ قاف بر ما، ما که قوتِ مرغِ آمینیم

سلام مصحفِ جاوید بر دست و زبان ما
که ما نون و قلم هستیم، ما زیتون و وَالتّینیم

ردای حافظ و سعدی، خُمِ خیام و مولانا
غمِ نیما، دلِ سایه، تبسم‌های پروینیم

بروید هرچه از ما میوه‌ای جز جان نخواهد داد
که ما آمیزه‌ای از بذر جان‌های نخستینیم

اگر چیزی در این عالم بماند،‌ خونِ گرمِ ماست
امیرانِ به‌خون‌آغشته‌ی گرمابه‌ی فینیم
«سجاد حیدری قیری»

به شب‌ها روزبودن را می‌آموزیم و خوش‌بینیم

سجاد حیدری قیری

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به سقف خیره‌شدن‌های قبلِ خواب بس است

به سقف خیره‌شدن‌های قبلِ خواب بس است
بخواب، فکر و خیالاتِ بی‌حساب بس است

مرا به عالم و آدم چکار؟ تا غم هست
اگر منم، که مرا ای رفیقِ ناب، بس است

سکوت، پاسخِ اظهارِ عشقِ من به تو بود
مرا که اهل سخن هستم این جواب بس است

پیِ تو بودنم و دورترشدن تا کِی؟
دویدن و نرسیدن به این سراب بس است

میانِ برزخِ وصل و فراق مگذارم
بیا و یک‌سره کن کار را، عذاب بس است
«محمد عزیزی»

به سقف خیره‌شدن‌های قبلِ خواب بس است

محمد عزیزی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ورق زد آلبوم را، عکس سایه‌روشنی آمد

ورق زد آلبوم را، عکس سایه‌روشنی آمد
و حسرت بر زبانش، ناگهان نامِ زنی آمد

لباسِ سبز، شالِ سبز، چشمانِ خمارِ سبز
در ایوانش چه بوی پونه و آویشنی آمد

نوار کاسِتِ شادِ قدیمی را که روشن کرد
به یادش خاطراتِ لاله‌زارِ دامنی آمد

دلش با توپِ سرخی رفت روی بام همسایه
دلِ چل‌تکه زیر دستِ چاقوی زنی آمد

پس از آن مادری با این غمِ جوگندمی سر کرد
جوانِ اهلی‌اش از خانه رفت و توسَنی آمد

همان توپی که روزی پاره کردم را به دستم داد
به قصد وصله بر زخم گلِ پیراهنی آمد

نمی‌دانست آب و دانه از بغضم نمی‌کاهد
قفس شد، دانه‌ی اشکم به چشمش ارزنی آمد

همین که رفت و عشقش مثل سنجاق از سرم وا شد
به گندم‌زارِ من با وعده‌ی سرخرمنی آمد

پس از «آیا وکیلم؟» در سکوتِ سوره‌ی مریم
ببین دوشیزه‌ی غم با چه بشکن‌بشکنی آمد

من و او تکه‌هایی گم‌شده از عکسِ یک‌دیگر
دلِ قیچی چطور اندازه‌ی سرِ سوزنی آمد؟
«آرزو سبزوار قَه‌فرخی»

آرزو سبزوار قَه‌فرخی

ورق زد آلبوم را عکس سایه‌روشنی آمد

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفتند بی‌نصیب شده‌ست آدم از بهشت

گفتند بی‌نصیب شده‌ست آدم از بهشت
گفتم که سیب سرخ چه دارد کم از بهشت؟

آدم اگر ز باغ خدا سیب چیده است
بیرون کشیده است دلی خُرّم از بهشت

حوّای من، هوای تو یعنی بهشت و من
این هدیه را برای تو آوردم از بهشت

با زخمِ دل بساز که بالِ فرشتگان
می‌آورد برای دلت مرهم از بهشت

بنشین لبی بخند، برایم غزل بخوان
بگذار پُر شود همه‌ی عالم از بهشت

بی‌شک تویی بهشت من و در تمام عمر
غافل نبوده است دلم یک دم از بهشت

امروز در برابرم از مهر و قهر تو
هم از جهنم آینه دارم هم از بهشت

فردا مباد بی‌تو که فردا بدون تو
بی‌زارم از جهنم و بی‌زارم از بهشت
«جواد جعفری‌نسب»

جواد جعفری‌نسب

گفتند بی‌نصیب شده‌ست آدم از بهشت

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد

جنگ یک جدولِ تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد
پدرم ضرب‌در چهل درصد، حاصلش بخش بر زمین باشد

عده‌ای را ضریبِ منفی داد، عده‌ای را به هیچ قسمت کرد
تا هر آن کس که سوءنیت داشت، تا ابد زیر ذره‌بین باشد

یک نفر فکر آب و خاک که نه، در پی آب بود و نان از جنگ  
خطرِ جبهه را خرید به جان، تا پس از جنگ خوش‌نشین باشد

یک نفر پشت خاک‌ریزِ خودی، لشکرش را که در محاصره دید
سر خود را گذاشت روی زمین، تا دعاگوی سرزمین باشد

یک نفر فارغ از معادله‌ها، بی‌خیالِ تمام مشغله‌ها
روی میدانِ مین قدم زد تا، ته این سطر نقطه‌چین باشد

در جوابِ کسی که می‌گوید، پدر از جنگ دستِ پُر برگشت
هر دو تا آستین او خالی‌ست، تا جوابش در آستین باشد

هم‌قطارِ پدر که عکاس است، گفت در هشت سالِ جبهه و جنگ
حسرتش ماند بر دلم یک بار، پدرت رو به دوربین باشد
«محمدحسین ملکیان»

جان‌بازان

جنگ یک جدول تناسب بود تا جوابش همیشه این باشد

محمدحسین ملکیان

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

از من گرفته حافظِ شیرین‌سخن تو را

از من گرفته حافظِ شیرین‌سخن تو را
آورده در کنایه به صد فوت و فن تو را

مقصودش از شهود و شراب و شکر تویی
پیچیده بین واژه، شکن در شکن تو را

ای یوسفِ رهاشده در سرنوشتِ من
گم کرده‌ام حوالیِ این پیرُهَن تو را

پروردگار در شبِ مهمانیِ ازل
بخشید با نهایتِ لطفش به من تو را

آن‌گاه در تجلیِ کثرت روانه کرد
در آب و سنگ و برگ و درخت و چمن تو را

گنجشک‌ها به لهجه‌ی پاییزی غلیظ
فریاد می‌زنند به صدها دهن تو را

تنها نه در تمامیِ ذرّاتِ کائنات
می‌جویم از تمامی این مرد و زن تو را

من با تو زنده بودم و من با تو زنده‌ام
من یافتم در آینه‌ی خویش‌تن تو را
«پاییز رحیمی»

از من گرفته حافظِ شیرین‌سخن تو را

پاییز رحیمی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شمشیر تو در نیام گل کرد

شمشیر تو در نیام گل کرد
از صلح تو، صد قیام گل کرد

نام تو به جلوه تا در آمد
معنای تمام و تام گل کرد

تأثیر نداشت بی‌تو مرهم
در سایه‌ات التیام گل کرد

تا عطر تو بینِ باغ پیچید
هر شاخه به احترام گل کرد

تصویر سخاوتِ خداوند
در آینه‌ی امام گل کرد

هنگامِ خیالِ روی و مویت
منظومه‌ی صبح و شام گل کرد

در ساحتِ مُستعدِ یادت
هر دانه نهاد گام، گل کرد

الهام گرفت حُسن از تو
عشق از تو گرفت وام، گل کرد

در سایه‌ی مهرِ تو شگفتا
گل کرد جهان تمام، گل کرد

هر بار که خارِ طعنه دیدی
تنها به لبت سلام گل کرد

صبر تو، صلابت تو ای مرد
در آینه‌ی قیام گل کرد

ای جرأت محض! در یَدِ تو
آن بیرقِ سرخ‌فام گل کرد
«مهرداد مهرابی»

امام حسن (ع)

شمشیر تو در نیام گل کرد

مهرداد مهرابی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌