شادی مولا گرفتهام منِ یاغی
جشن تولد برای حضرتِ ساقی
شمع به شوقش چو آفتابْ فروزان
هرشبِ مِیخوارگان از اوست چراغی
نیمهی شعبان رسید و ساغرِ من هم
از گل رومی پر است و دُرّ عراقی
دشت به تبریک دامنش پرِ نرگست
شهر به تحسین پر از کُنار و اقاقی
مکه! بیا از رُخت نقاب بیانداز
سر شده دورانِ حاجیان نفاقی
هرچه هم از ابر شُبهه بعل بگوید
نه، نشود باز ماهِ کعبه و هاقی
ای که به معراج عصر نور میآیی
راز قدومت زمان شده است مراقی
مقصد جانبرکفانِ پیرِ خمینی
قایتِ دلدادگانِ شیخِ نراقی
ای که به چشم فقیه امام همامی
با منِ سرمستِ خود رفیق ایاغی
از تو نوشتند عالمان کلامی
از تو سرودند شاعران بلاغی
بِکرترین کشفِ حافظان بیدل
آینه و آنِ شعر هند و عراقی
در قلمِ شاعرت به طرز بلیغی
طرح نو انداختی، چه سبک و سیاقی
ای که شبیه نیاز رود به جریان
بینِ من و انتظار توست تلاقی
چشمم و مشتاقِ غزلِ وصل
شعرم و دلخسته از نگاهِ فراقی
مدح تو آیاتی از مَوِدّتِ قربی
وصف تو تصویری از جهانِ رفاقی
در شبِ گمگشتگی دعای کویری
در سحرِ عاشقی اجابت باغی
نوحهکنان در پیِ زیارتِ زهراست
بلبل اگر از گلی گرفته سراغی
باغِ گل مادری دلم حرمِ اوست
در دل من ساختی چه صحن و رواقی
منتقمِ زخمهای هر سرِ بر نی
با تو میوفتد به زیر هر سر طاغی
آیتِ نورِ خدا برآی ز مشرق
تا نشود مکه محو غربِ محاقی
گرز فریدون و ذوالفقارِ علی
در یَدِ بَیضات دیدهام منِ یاغی
جمعهی موعود از تو گفتم و گفتند
باز حکایات ما و قول تو باقی
«حسن خسرویوقار»