پادشاهی که کنیزش خاک را زر میکند
رزقِ این حداقل را حداکثر میکند
خضرِ پیغمبر نشسته گوشهای و سالها
روز و شب در مدحِ مولا شعر از بَر میکند
راهِ مسجد بسته شد بر دیگران چون که خدا
هر عبادت را قبول از راهِ حیدر میکند
میرود با اسبِ چوبی در جهنم هر کسی
صحبت از غیرِ علی بالایِ منبر میکند
احتیاطاً یا علی را با وضو گفتیم چون
واجبِ شرعیست کاری که پیمبر میکند
غالباً هم کارهایِ پیشِپاافتاده را
در نبودِ مردِ صاحبخانه، نوکر میکند
روزهایی که علی مشغولِ صحبت با خداست
معجزاتش را به اذنِالله قنبر میکند
از مقامش گفتم و در گوشِ دشمنها نرفت
نطفهی ناپاک گاهاً گوش را کر میکند
کافران را شیوی جنگیدنش مجبور به
اختیاری گفتنِ اللهاکبر میکند
گوشهای از مسجدِ کوفه سحر قبل از نماز
مینشیند رزقِ عالم را مقرر میکند
حرفِ خود را میزنم راحت به زوّارِ نجف
حرف یک دیوانه را دیوانه باور میکند
آنقَدَر که مزه دارد دورِ این گنبد طواف
جبرئیل اینجا خودش را شکلِ کفتر میکند
خوردنِ چایِ عراقی با دِهینی از نجف
خستگی را از تنِ هر نوکری در میکند
از علی تا عرش گویند جانم رویِ چشم
بینِ خانه فاطمه وقتی که لب تر میکند