گفتند بینصیب شدهست آدم از بهشت
گفتم که سیب سرخ چه دارد کم از بهشت؟
آدم اگر ز باغ خدا سیب چیده است
بیرون کشیده است دلی خُرّم از بهشت
حوّای من، هوای تو یعنی بهشت و من
این هدیه را برای تو آوردم از بهشت
با زخمِ دل بساز که بالِ فرشتگان
میآورد برای دلت مرهم از بهشت
بنشین لبی بخند، برایم غزل بخوان
بگذار پُر شود همهی عالم از بهشت
بیشک تویی بهشت من و در تمام عمر
غافل نبوده است دلم یک دم از بهشت
امروز در برابرم از مهر و قهر تو
هم از جهنم آینه دارم هم از بهشت
فردا مباد بیتو که فردا بدون تو
بیزارم از جهنم و بیزارم از بهشت
«جواد جعفرینسب»