کمال‌گرام

متمایل به کمال

۸۰ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام)» ثبت شده است

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست
هستی نفس-نفس نفسش در هوای توست

جاروکشِ حریمِ تو شه‌پَرِّ قُدسیان
جبرییل، خادمِ درِ مهمان‌سرایِ توست

در عرش و فرش و هر چه جهان‌های مختلف
هر کس که هست، بوسه‌دهِ خاکِ پای توست

خورشید ذرّه‌ای‌ست که هم‌واره روز و شب
پَرّان در آستانه‌ی ایوان‌طلای توست

صبح از کرانه‌های سکوت تو جاری است
شب گوشِ جان سپرده به سوز صدای توست

جان ریزه‌خوارِ خوانِ مناجاتِ مرتضاست
دل خوشه‌چینِ ملتمسِ ربّنای توست

تبعیدیانِ گمشده در تیهِ ظلمتیم
چشمان ما هنوز به دست دعای توست

دل را چه غم، غریبِ دو عالم اگر شود؟
در قبر و در قیامت اگر آشنای توست

پیوندِ غیر، سست‌تر از تارِ عنکبوت
رُکن رَکین و حِصن حَصین هم ولای توست

ردّ و قبولِ عامه نیَرزد به ارزنی
هر آینه رضای خدا در رضای توست
«مبین اردستانی»
 

امام رضا (ع)

ای بی‌کران! که هرچه جهان مبتلای توست

مبین اردستانی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند
کردی اشاره، شیر به آن بی‌حیا دهند

با چشمِ نیمه‌بسته و با فرقِ نیمه‌باز
گفتی کنارِ سفره به او نیز جا دهند

گفتی درست نیست تعرض به او شود
گفتی ناسزاست به او ناسزا دهند

عمری پِیِ شکار تو ای شیر! بزدلان
با بغض و کینه خنجر خود را جلا دهند

هدیه به غیر تیغ چه بر پادشَه برند؟
جزیه به غیر زخم چه بر مرتضی دهند؟

این زخم‌های کهنه‌ی پنجاه ساله را
دردا! نشد به کاسه‌ی شیری شفا دهند

لاجُرعه کائنات وِلای تو سر کشید
زان باده کز پیاله‌ی «قالو بلی» دهند

شد وحی بر رسول که با مؤمنین بگو
در چشمه‌ی غدیر به دل‌ها صفا دهند

هان ای عقیل! گنج نهان، حبّ مرتضی‌ست
زین کوره خود طلا به دلِ مبتلا دهند

نامش چو مرهمی‌ست که درمانمان کند
حبّش بهانه‌ای‌ست که ما را بها دهند

جودش فسانه نیست، ولی در سَرای او
کو جامه‌ای اضافه که بر بی‌نوا دهند؟

قالی‌نشین چه قال و مَقالی کند به زُهد؟
جز بوریای او، همه بوی ریا دهند
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمدرضا طهماسبی

گفتی به آن گرسنه ز خوانت غذا دهند

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب
ترسم نمازِ صبحِ جهانی قضا شود

بنشین که بی‌وقوعِ قیامت ز قامتت
روزی هزار بار قیامت به پا شود

ای مَرحَب افکنی که فضای نُه آسمان
بر دستت از خدایْ پر از مرحبا شود

چون دستِ ذوالفقار برآری به عزمِ رزم
دستِ بقا ز مِرفقِ هستی جدا شود

گر پرتو ضمیر تو تابد بر آسمان
نبود عجب که مهر ز خجلت سها شود

پیچند رخ به مِقنعه مردان روزگار
در صورتی که ترجمه‌ی لافتا شود

بنشین و از محیطِ قیامت ندارْ بیم
در زورقی که شیر خدا ناخدا شود
«شباب شوشتری»
 

امیرالمؤمنین (ع)

رُخ پیش از آفتاب مکن عاری از نقاب

شباب شوشتری

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

چارده قرن است از قتلِ عدالت رد شدی
از کنار خونِ او، دنیا! چه راحت رد شدی

فکر کردی بی‌علی هم اهل ایمانی، ولی
بی ولی در امتحانِ بیع و بیعت رد شدی

از «قَسیمُ النّارِ و الجَنَة» جدایی تا به کی؟
از بهشتِ سرنوشتت با چه قیمت رد شدی؟

فکر می‌کردی که بی‌حجّت شود حَجّت قبول؟
با فروعت از اصول و از اصالت رد شدی

پای بر اوراق مُصحف می‌گذاری می‌روی
ای که از آیاتِ قرآن بی‌ولایت رد شدی

با چه رویی چشم بستی روی «أَکمَلْتُ لَکمْ»
با لگد از پهلوی آیاتِ عصمت رد شدی

در نزد بر خانه‌ی سردِ فقیران این سحر
با یتیمان بازگو امشب نمی‌آید پدر

بعدِ هجرانِ پدر، بعد از غمِ بی‌مادری
مانده در تقدیرِ زینب داغ‌های دیگری

یا علی! بنهاده بر دامن سرت را دخترت
وای از آن روزی که بیند بر سر نی‌ها سری

وای از آن روزی که بیند در میانِ تشتِ زَر
نِیْ خورَد بر آن لبِ از برگ گل نازک‌تری

جان میانِ آن جسمِ خواهر نمی‌ماند دگر
جان دهد وقتی برادر پیشِ چشمِ خواهری

زینب و زهرا کجا؟ بازار شامی‌ها کجا
دختری که سایه‌اش را هم ندیده اختری

کوه صبر است او ولی آن شب دلش آتش گرفت
دید وقتی که سرِ باباست دستِ دختری
«قاسم صرافان»


 

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت زنیب (س)

قاسم صرافان

چارده قرن است از قتل عدالت رد شدی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم
یتیمان را ببین بعد از تو یا مولا، گرفتاریم

پدر! ای آبروی خاک از ما یاد کن گاهی
ببین ای آسمان! هر جای دنیا زیر آواریم

به گریه، در خموشِ چاهِ شب، یادآورِ سجاد
به نعره، در خروشِ جنگ، فرزندان کراریم

شب قدر است و یاد بَدرِ تو تنها خیالِ ما
تویی تنها امیدِ ما که نومیدانه بسیاریم

اگر دشنه‌ست پهلو ما، اگر زخم است بازو ما
کدامین زخم را در محضر فرق تو بشماریم

سلام ای یوسف، ای یعقوب، جز چشم تو راهی نیست
پدر دریاب ما را گرچه فرزندِ گنه‌کاریم

گنه‌کاریم آری آری، اما ای پدر بنگر
که در آتش‌های دوران نامِ مادر را به لب داریم
«علی‌محمد مؤدب»
 

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غزه

پدر! ما بی‌تو تنهاییم بی‌تابیم تب‌داریم

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را
دروغ می‌برد این قوم عافیت‌جو را

مدام عدل تو را سنگ می‌زنند این قوم
مگر که سنگ بکاهد غمِ ترازو را

چو تیغ کاسه‌ی صبرت به سر رسید و نشد
به لطف شیر ببندند زخم آهو را 

نه آهو، آه.. غلط کردم، تو خودِ شیری
مگیر یاوه‌ی این شاعر هباگو را

شُکوهِ مُلکِ تو نازم،‌ که در برابر تو
یَلان به خاکِ ادب می‌زنند زانو را

تویی که هرکه ز حدْ پایْ را فرا بگذاشت
به دستِ تیغ خود انداختی ز پا او را

بگو چه شد که به بازو نداشتی آن شب
توانِ غسل نمازی شکسته‌بازو را

همان‌شبی که تو ای باغ‌بان! به دست خودت
به دست خاک سپردی‌ش، یاسِ خوش‌بو را

کنار ساحل مظلومیت نفهمیدند
شکسته‌کشتیِ بَر غم گرفته‌پهلو را

شب است و قصد نموده‌ست روسیَه‌تیغی
که غرقِ خون کند عمامه را و گیسو را

شب است و مسجد و بی‌آبروی‌شمشیری
شکافت در دلِ محراب، طاق ابرو را

زمین شکافت، تو خندیدی و به چشمش دید
جهان تقابل آرامش و هیاهو را

نخواند «یسْرِفْ فِی الْقَتْل» را ولیِ خدا
ولیک تیغِ ولی ماند و کانَهْ منصورا

از آن زمان که تو از آسمان‌شان رفتی
پرندگان همه سر دادند کوکو را

تو را به دست قنوتت، به لحظه‌ای که به شوق
پراندی از قفسِ سینه‌ات، پرستو را

تو را قسم به نمازی که سیّدالشّهدا
اقامه کرده به صبحِ تو ظهرِ عاشورا

بیا از آن سوی افلاک و دست‌گیری کن
تو این جماعتِ از شرم مانده این‌سو را

که روز حَشْر ببخشند بر گنه‌کاران
به یک اشاره‌ی چشمِ تو باغِ مینو را
«محمدرضا طهماسبی»


 

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

محمدرضا طهماسبی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم
سوره اسراءست، بسم الله الرحمن الرحیم

سوره اسراءست، سبحان الذی اسراء علی
روح، پایین آمده امشب، می‌‌رود بالا علی

خواست وقتِ رفتنت در این شبِ احیاء خدا
عرشْ خلوت باشد و تنها تو باشی با خدا

باز با مرضیه امشب، هم‌کلامت می‌کند
با لبِ احمد خدا دارد سلامت می‌کند

سِدرِه و طوبی علی‌گویان و کوثر منتظر
حمزه و عمار و سلمان و ابوذر منتظر

می‌روی و چاه هم از درد تو آگاه نیست
این همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

خطبه می‌خواندی ولی چشمت به جایی دور بود
صحبتت انگار با یاران عصرِ نور بود

می‌گذشت از گوش‌های کوفیان و شامیان
می‌رسید این‌جا به یارانت، به عاشوراییان

این سحر حتّی اذانش بوی هجرت می‌دهد
اَشهدش دارد به عدلِ تو شهادت می‌دهد

سر به سجده داشتی.. سُبحانَ رَبّی.. ناگهان
روضه شد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»ات در آسمان

جبرییل از خون تو برداشت خونین کرد پَر
بر سروسینه‌زنان می‌خوانْد: «وَانْشَقَّ الْقَمَر»

یاد کوثر، یاد کوچه، یادِ در افتاده‌ای
مثل زهرا، کوهِ غیرت! از کمر افتاده‌ای

بر محاسن تا که خون‌ت ریخت، ای شیر خدا
خواندی از «شیب الخضیب» و از شهیدِ کربلا
«قاسم صرافان»

امیرالمؤمنین (ع)

شامِ احیاء می‌گشایم با تو قرآنِ کریم

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر، نه آنی تو نه اینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت؟ کین‌چنین شورآفرینی تو
«قاسم صرفان»

گواهی می‌دهد خاتم که خاتم‌بخش عشاقی
علی یا ایها الساقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلادِ تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌ها اوست، اعلایِ زمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو امام‌المتقینی تو

قسیم و نار و الجنة، امیرِ هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِسن حصینی تو
«قاسم صرافان»

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می‌زند اندوهِ من، جز تو خدایی نیست

بلد یا نابلد سوی تو می‌پوید نیازِ من
که جز نازِ تو در شش سوی عالم ماجرایی نیست

همین هیچم که محتاجِ تو هستم، تا چه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیست

کجاها رفته‌ام در جستجو، برگشته‌ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می‌دانم که جایی نیست

تو را می‌خوانم امشب بر بلندی‌های فریادم
ببین در کوه‌سارِ ناله جز بغضم صدایی نیست

مرا پیدا کن از هر های و هو، در صحبتت گم کن
که از من در کفِ من هیچ غیر از رد پایی نیست
«علی‌محمد مؤدب»

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غریبم جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد

گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

شراب و ساقی و مِی‌خانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد، پیاله پیدا شد

شرابِ خانگیِ سال‌های سالْ سکوت
خروش کرد، میِ پنج‌ساله پیدا شد

ز شرمِ سوختنِ آن سُلاله‌ی خورشید
به گِردِ آینه‌ی ماه، هاله پیدا شد

دلا، به دامنِ این اتصالِ سبز آویز
که هر چه آینه از این سُلاله پیدا شد
«علی‌رضا قزوه»

امیرالمؤمنین (ع)

دوید خون تو در خاک لاله پیدا شد

علی‌رضا قزوه

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌