کمال‌گرام

متمایل به کمال

۸۰ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام)» ثبت شده است

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار، سر

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار، سر
آن‌که بالا می‌برد با نیّتِ دیدار، سر

هر زمان یک‌جور باید عشق را ابراز کرد
چون تو که هر بار دل می‌دادی و این‌بار سر

عشق، آری عشق وقتی سر بگیرد می‌رود
بر سرِ دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه راستی نگذار بر دیوار دست
تا جهان نگذارد از دستِ تو بر دیوار سر

کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق
خوش به هم پیچیده است این رشته‌ی بسیارسر

لیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماه
مطلع‌الفجر است این برکرده از نِی‌زار سر

حاصلِ مرگِ گلِ سرخ است عطرِ ماندگار
پس چه غم وقتی که از گل می‌بُرد عطار سر

شمعِ بی‌سر زنده می‌ماند که ما باور کنیم
روی دوشِ مرد گاهی می‌شود سربار سر

مست می‌گردد که بر دورِ سَرَت گردد فَلک
غافل از این‌که نمی‌گنجد در این دستار سر

جای دارد صبح بگذارند نامِ شام را
چون که بی‌گرمی شود خورشیدِ شامِ تار سر

چون طلب کرده‌ست از اهلِ وفا دل‌دار دل
در طَبَق با عشق اهدا می‌کند سردار سر

دل به یک دستِ تو دادم، سر به دست دیگرت
زیرِ سر بگذار دل، یا زیر پا بگذار سر

مست‌ها این‌گونه از مِی‌خانه بیرون می‌زنند
از عطش لب‌ریزْ لب، از بادگی سرشارْ سر

زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نماز
مرگ یعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را
نیزه را پایین بیاور نیست یار از یار سر
«محمد زارعی»

امام حسین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار سر

محمد زارعی

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کجا سُکری که اینجا هست، در خُم می‌شود پیدا؟

کجا سُکری که اینجا هست، در خُم می‌شود پیدا؟
بگو مستیِ ما از دور چندم می‌شود پیدا

چه تجریدی است در طور ضریح تو که با هر طُوف
تجلی می‌کند سَینا، تکلّم می‌شود پیدا

همین که بابِ شرقی حرم وا می‌شود ناگاه
از اشراقِ نگاه تو تبسم می‌شود پیدا

بیابم کاش خود را در صف گَم‌گشته‌های تو
که هر کس در حریمت می‌شود گم، می‌شود پیدا

ز حاصل‌خیزیِ بذر ِکراماتِ تو بود و هست
اگر در این زمینِ خشک گندم می‌شود پیدا

کسی پرسید از قبری که پنهان شد، خبر آمد
که آن رازِ پر از اعجاز در قُم می‌شود پیدا
«رضا یزدانی»

حضرت معصومه (س)

رضا یزدانی

کجا سُکری که اینجا هست در خُم می‌شود پیدا؟

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست
که از لباسِ عروسیِ خویش، دل کنده‌ست

نهالِ خانه‌ی همسایه زد شکوفه‌ی سیب
که چون قنات، قنوتت هماره بخشنده‌ست

اگر به سنگِ محک سجده‌های روشنِ توست
کدام بنده در آیینه‌ی عمل، بنده‌ست؟

به وصله‌های جدیدی که می‌زنی سوگند
که ساده‌زیستی از چادر تو شرمنده‌ست

تو دست شسته‌ای از مالِ خود برای یتیمی
چقدر ساقی کوثر تو را برازنده‌ست

علی دلش به تو گرم است بعدِ رفتنِ تو
نه آفتاب فروزان، نه ماه تابنده‌ست

به یاد خنده‌ات آن لحظه‌های پایانی
پس از تو بر لبِ هر زخمِ کهنه‌ای خنده‌ست

قلم به وصفِ غمت باز ای گلِ یاسین
چنان گیاهِ زبان در خفا، سرافکنده‌ست

مباد از تو نگوییم و بگذرد شبِ قدر
گذشتن از تو خیانت به نسل آینده‌ست
«مسعود یوسف‌پور»

حضرت فاطمه (س)

مسعود یوسف‌پور

چنان ز مِهرِ تو قلبِ بهار آکنده‌ست

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

سر از لب‌ریزیِ نامت چنان مسرور می‌رقصد

سر از لب‌ریزیِ نامت چنان مسرور می‌رقصد
که جشنِ گندم است انگار و دارد مور می‌رقصد

چه کرده جذبه‌ی چشمِ تو با آغوشِ این غربت
که زائر قصدِ این‌جا می‌کند، از دور می‌رقصد

حریم آستانت بوی آهوی خُتن دارد
اگر عطّار، در بازار نیشابور می‌رقصد

دو تا چشمِ پریشان بر ضریحت بستم و حالا
دو تا ماهی قرمز در پسِ این تور می‌رقصد

چنان در دستگاه شوقت افتاد اختیار از کف
که در بزم همایونت کبوتر شور می‌رقصد

به شوق لمس دستان شما از شدت مستی
سه دانه دل میان سینه‌ی انگور می‌رقصد

شفا از سمت آن صبح مسیحایی اگر باشد
فلج دف می‌زند، کر می‌نوازد، کور می‌رقصد
«جواد اسلامی»

امام رضا (ع)

جواد اسلامی

سر از لب‌ریزیِ نامت چنان مسرور می‌رقصد

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بی‌تاب‌تر از جانِ پریشان در تب

بی‌تاب‌تر از جانِ پریشان در تب
بی‌خواب‌تر از گردشِ هذیان بر لب

بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم
مثلِ گلِ آفتاب‌گردان در شب
«محمدمهدی سیّار»

بی‌تاب‌تر از جانِ پریشان در تب

محمدمهدی سیّار

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۵:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی:
«یا مَظهَرَ العَجائِبَ یا مُرتَضی علی»

دست مرا بگیر که از پا فتاده‌ام
تا کی کنم به بَحر بلایا شنا، علی؟

من کیستم که بر سر خوانت بخوانی‌ام؟
شاهانِ عالم‌اند به خوانت گدا، علی!

من کیستم که لاف ز عشق علی زنم؟
این کَلبِ آستانه کجا و کجا علی؟

در راهِ عشق، غیرِ علی در میانه نیست
از ابتدا علی‌ست و تا انتها علی

عَنقای عشق دربه‌درِ قاف قنبر است
دیگر چه سان پَرد مگسِ عقلْ تا علی

با مِهرش از عدم به وجود آمدیم ما
یعنی که هست رمز فنا و بقا علی

چون خیر و شر رقم به یدالله می‌‌خورد
حُسن‌القضاست از پس سوءالقضا، علی

در حیرتم که خلق چرا رو به هم زنند!
وقتی که هست بر همه مشکل‌گشا علی

عالم تمامْ خصم و فقط دوست حیدر است
خلقی غریبه‌اند و فقط آشنا علی

بیم عذاب چیست؟ حساب‌وکتاب چیست؟
وقتی شفیع ماست به روز جرا علی 

خیبرگشا علی‌‌ست فقط، ای خوشا علی
مَرحب‌فِکَن علی‌ست فقط، مَرحبا علی

در گویش ملائکه تغییر می‌کند
«حَیِّ عَلَی اَلصَلاة»، به حَیِّ عَلَی علی

مِهر و مَه و فلک به نماز ایستاده‌اند
کرده‌ند اقتدا همه و مقتدا علی

می‌ایستند خیلِ ملائک به حرمتش
هرچند می‌نشست روی بوریا علی

ارض و سما به دور علی چرخ می‌زنند
فرمان‌بر است عالم و فرمان‌روا علی

خاک نجف به کرسیِ عرش ایستاده است
در آن‌چه خفته است به این کبریا علی

هرچند ناخنش به فلک سربه‌سر رود
با کودکی یتیم رود پابه‌پا علی

از یُمن طلعتش همه را عَفو می‌کنند
آید اگر به جلوه به روز جزا علی

هرگز نبوده است جدا از علی، خدا
هرگز نبوده است جدا از خدا، علی

مَشعر علی و کعبه علی و مِنا علی
زمزم علی و مروه علی و صفا علی

حیدر، اباالحسن، اسدالله، مرتضی
صفدر، ابوتراب، ولی، ایلیا، علی

نوح و خلیل و موسی و عیسی و مصطفی
سرّ ظهور یک‌به‌یک انبیا علی

نور نهان به فرّه‌ی قُدسیِ هشت و چهار
تاجِ سر و فروغ رخِ اولیا علی

سرمست گشت شام عروجش نبی که دید
صاحب‌سخن خداست و صاحب‌صدا علی

آن شب که فاصله دو کمان بود تا خدا
خود را رسولْ گرمِ سخن یافت با علی

معنی شد از مباهله «یک روح در دو تن»
یا مصطفی محمّد و یا مرتضی علی

چون روز روشن است پس از لیلةالمبیت
تنها یکی‌ست با نبی اهلِ وفا، علی 

در بیش و کم اگرچه نگنجد علی، ولی
کم از خَس است خصمش و بیش از طلا علی

در کوچه شد ز جُور، قدش گر دو تا علی
در خانه بود مِهر بتولش عصا علی

خَلقی‌ست مبتلای علی، کیست فاطمه؟
کافتاده در محبت او مبتلا علی

دست خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز جان، به راه او همه تن گشته پا علی 

چشم خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز گَرد چادرش بِکِشد توتیا علی

شیرِ خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز غم به حِرز او ببرد التجا علی

وَجه خدا علی‌ست، ولی کیست فاطمه؟
کز عالمی کند به رخش اکتفا علی

می‌خواستم که مدحِ علی سر کنم، ولی
تا خاک پای فاطمه شد رَهنما علی

من اَلکَنم ز مِدحَتِ خاتونِ عالمِین
وقتی که گفته حضرت او را ثنا، علی

گوید مگر مدیح علی، شخص فاطمه
گوید مگر مدیحه‌ی خیرالنساء، علی

شادم که جز وِلای تو و مِهر فاطمه
چیزی نمانده از همه دنیا مرا، علی

عمری‌ست گفته‌ایم فقط «یا علی مدد»
آری مدد ز غیر تو ننگ است یا علی!
«محمود حبیبی کسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت فاطمه (س)

عمری‌ست گفته‌ایم به عشقِ تو یا علی

محمود حبیبی کسبی

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

روزگاری دلم پر از غم بود

روزگاری دلم پر از غم بود
هرچه می‌خواستم فراهم بود

داشتم باغِ حیرتی سرشار
چشمم آیینه‌دارِ شبنم بود

هر خیالی به غیرِ خاطرِ دوست
در دلم می‌نشست، مُبهم بود

دل به سستی به دست غم دادم
رشته‌ی مِهرِ دوست محکم بود

حیف شد در ترازوی کرَمش
بارِ سنگینِ جُرم من کم بود

این که ما را به توبه عادت داد
اولین اشتباهِ آدم بود

*****
دادم آیینه را به دستِ دلم
خود شدم باعث شکستِ دلم
*****

شعله‌وارم، زبانه‌ای دارم
داغ‌دارم، نشانه‌ای دارم

جانِ زهرا، به عشق توست اگر
ناله‌ها را بهانه‌ای دارم

هم‌نوا با تَرنُّمِ دلِ خون
نینوایی‌ترانه‌ای دارم

بی‌تو گُم در مسیر طوفان‌ها
با تو اما کرانه‌ای دارم

می‌توانی بپرسی از مهتاب
ناله‌های شبانه‌ای دارم

تا سَحَر با ستاره‌های صبور
قصه از تازیانه‌ای دارم

*****
قصه از تازیانه‌ای که هنوز
بر تنِ عشق می‌خورد شب‌وروز
*****

آتشم زد غمت که آب شوم
در تب‌وتاب غم کباب شوم

اگر آتش زبانه‌ی غمِ توست 
دوست دارم در آتش آب شوم

عاشقم، از بلا نپرهیزم
تا ابد هم اگر عذاب شوم

ذرّه‌ام در پناه سایه‌ی تو 
می‌توانم که آفتاب شوم

آمدم تا حریم خانه‌ی دوست
شاید از مَحرمانْ حساب شوم

اولین فصل عشق را خواندم 
عنقریب است لاکتاب شوم

*****
جانِ زهرا بگیر دستم را
بکشن این جانِ خودپرستم را
*****

به حسینی که زاده‌ی زهراست
دو جهان در اراده‌ی زهراست

عشق با آن شکوهِ بی‌مانند
عضوی از خانواده‌ی زهراست

خیمه‌ی نُه فلک از آن بر پاست 
که به پا ایستاده‌ی زهراست

این سَبُک‌سیرِ شعله‌ور، خورشید
تا ابد مستِ باده‌ی زهراست

چرخِ گردون، به دوستی سوگند
که دل‌ازدست‌داده‌ی زهراست

این‌که شرحش همیشه دشوار است
زندگانی ساده زهراست

*****
وصف او چون کنم که زهرا کیست؟
شعر من لایقِ ثنایش نیست
*****
«ناصر فیض»

حضرت فاطمه (س)

روزگاری دلم پر از غم بود

ناصر فیض

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بهلا مها چو کنم خطا، که تو کان بخششی و عطا

بهلا مها چو کنم خطا، که تو کان بخششی و عطا
بهلا حلاوتِ «هَلْ أَتَیٰ»، بهلا صلابتِ لا فِتیٰ

همه نفس مصطفوی تویی، همه عدل مرتضوی تویی
همه پهلوان قوی تویی، که ز قلعه در بکند ز جا

نبُود به عالم از این خبر، خبری مهم‌تر و معتبر
که نبی مدینه‌ی علم اگر بشود تویی همه بابُ‌ها

خبرت به خیبریان چه بُود؟ به نبردِ تن‌به‌تن‌ت چه شد
که نگفته در همه عمر خود لبِ مَرحَب این همه مَرحبا

تو وصی، تو نایبِ مطلقی، تو هماره حق و مع‌الحقی
تو شکوه عرصه‌ی خندقی، که فکنده عبدِ ودان ز پا

تو امیرِ وادیِ فهمی و تو ضمیر «لَحْمُکَ لَحْمِی»‌ و
تو سفیرِ شدت و رحمی و تویی ابتدا، تویی انتها

گِره اَر گشوده نشد، علی، به حُنِین و بَدر و اُحُد، علی
به خدا که گفته به خود علی، که علی نگفته به خود خدا

پِی زَر تمام شَهان دوان، تو چه کرده‌ای شَهِ مؤمنان؟
که به قدر عطسه‌ی بز جهان، شده در نگاه تو بی‌بها

تو عقیل را به نشانه‌ای، همه آتشی و زبانه‌ای
تو طلا نِهی، تو خزانه‌ای، که طلا شود به تو مبتلا

تو هماره وان دگران گهی، به نماز خود ز چه آگهی
که نِگین پادِشَهی دهی ز کرم به سائلِ بی‌نوا

تو کجا و چون‌دگران‌شدن؟ پسِ پشتِ فتنه نهان شدن؟
تو کجا شبیه فلان شدن؟ تو کجا و نطق «عَنِ الْهَوَىٰ»؟

«هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ»، چو مرام مهتدیان تویی
چو امامِ مُتّقیان تویی، «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ»

همه می‌دوند و به سوی تو، همه تشنگان سبوی تو
خُنُکا که رازِ مگوی تو، به غدیرِ خُم شده برملا

همه واله‌ی مِیِ ذات تو، همه مستِ جامِ صفات تو
شده روشن از نفحات تو، صفحاتِ مُصحفِ مصطفی

به سگان ز غرش حیدری، بچشان عذاب غضنفری
بچشان که گله‌ی کافری، برود به قهر و به قهقرا

همه چشم من شده جوی خون، زده حسرت آتشم از درون
چه کنم اگر که رود برون، ز دلم محبتِ مرتضی؟

به صف جزا همه خامُش و متواری و متوحش و
دل هرکسی به کسی خوش و به تو دل‌خوشیم اسدللها
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

بهلا مها چو کنم خطا که تو کان بخششی و عطا

محمدرضا طهماسبی

۲۲ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری
نبوده با تو شبیهی نبوده با تو نظیری

تو دست شمس ببستی، سر قمر بشکستی
تو را به سایه چه حاجت؟ که نَیّری و منیری

به بازوانِ مُعَزیٰ شکسته عزتِ عُزیٰ
بتان نموده مکسر، شکوهِ خیرِ کثیری

چه بوی دل‌کَش و نازی، چه عطر شامه‌نوازی
نبیِ عنبر و عودی، رسولِ مشک و عبیری

به گمرهان بیابان نشان روشن راهی
مسیر هرچه دلیلی دلیل هرچه مسیری

بسانِ ساحلِ دریا، سؤالِ هرچه غریقی
شبیه قطره‌ی باران جواب هرچه کویری

ستونِ محکمِ کسری نوشته ناکس و کس را
که نامه‌ای ننوشته چنان تو هیچ دبیری

کدام مثل کدام و کدام فخرِ کدام است؟
فقیر فخر تو گردیده یا تو فخرِ فقیری؟

گهی به عرشی و بالا، گهی به فرشی و چون ما
گهی به شَه‌پر جبرییل و گَه میان حصیری

تویی که کرده تجلی، خدا به سینه‌ی صافت
ز بس که آینه‌روحی، ز بس زلال‌ضمیری

هم از تبار محبت، هم از سلاله‌ی رحمت
پیام‌آورِ صلحی و بر سلام سفیری

کجاست نایبِ لایق، که جانشین تو گردد؟
علی مگر که بیاید تو را رسد به «وزیری»

علی که راه ندارد بر او هراس و جهالت
علی که کُفر ندارد از او گریز و گزیری

همو که بسته لبِ ما "بِما اَقَلَّ و دَلّ"ش
همو که باک ندارد ز هیچ امرِ خطیری

همو که شکل و شبیهش ادب ندیده فصیحی
همو که مثل و نظیرش عرب ندیده دلیری

همو که گفته طبیبش به وقتِ سجده درآرید
اگر زدند ز غفلت بر او ملاحده تیری

بریز باده‌ی رحمت به جامِ شیعه که چشمش
بُوَد به دست تویی که خُمِ شراب غدیری

پر از شعوری و شوری، شفیعِ حَشر و نشوری
قسیم ناری و نوری به فضل و جود شهیری

امین مذهب نوری، امیر لشکر شوری
امینی و چه امینی! امیری و چه امیری!

به مومنان به تَشَفّی، به کافران به تَجافی
تو صلح آتش و آبی تو جمع تیغ و حریری

تو را به تیغ چه حاجت که با کمند نگاهت
همه یلان جهان را گرفته ای به اسیری

مران مرا ز سرایت هلا تویی که برایت
به زیر سایه ی طوبی خدا نهاده سریری

نشسته ایم به صف تا درآیی از در محشر
کز این جماعت از پا فتاده دست بگیری

ز من که عدت و عذری جز این قصیده ندارم
فغان اگر مپسندی دریغ اگر مپذیری
«محمدرضا طهماسبی»

امیرالمؤمنین (ع)

حضرت محمد (ص)

نبوده چون تو نذیری نبوده چون تو بشیری

۲۱ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

مِدْحَت کن و بِسْتای کسی را که پیمبر
بِسْتود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد؟
جز شیرِ خداوندِ جهان، حیدرِ کرّار

این دینِ هدی را به مثلْ دایره‌ای دان
پیغمبرِ ما مرکز و حیدرْ خطِ پرگار

علمِ همه عالم به علی داد پیمبر
چون ابرِ بهاری که دهد سیل به گل‌زار
«کسایی»

امیرالمؤمنین (ع)

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

کسایی

۲۰ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌