شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم
سوره اسراءست، بسم الله الرحمن الرحیم

سوره اسراءست، سبحان الذی اسراء علی
روح، پایین آمده امشب، می‌‌رود بالا علی

خواست وقتِ رفتنت در این شبِ احیاء خدا
عرشْ خلوت باشد و تنها تو باشی با خدا

باز با مرضیه امشب، هم‌کلامت می‌کند
با لبِ احمد خدا دارد سلامت می‌کند

سِدرِه و طوبی علی‌گویان و کوثر منتظر
حمزه و عمار و سلمان و ابوذر منتظر

می‌روی و چاه هم از درد تو آگاه نیست
این همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

خطبه می‌خواندی ولی چشمت به جایی دور بود
صحبتت انگار با یاران عصرِ نور بود

می‌گذشت از گوش‌های کوفیان و شامیان
می‌رسید این‌جا به یارانت، به عاشوراییان

این سحر حتّی اذانش بوی هجرت می‌دهد
اَشهدش دارد به عدلِ تو شهادت می‌دهد

سر به سجده داشتی.. سُبحانَ رَبّی.. ناگهان
روضه شد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»ات در آسمان

جبرییل از خون تو برداشت خونین کرد پَر
بر سروسینه‌زنان می‌خوانْد: «وَانْشَقَّ الْقَمَر»

یاد کوثر، یاد کوچه، یادِ در افتاده‌ای
مثل زهرا، کوهِ غیرت! از کمر افتاده‌ای

بر محاسن تا که خون‌ت ریخت، ای شیر خدا
خواندی از «شیب الخضیب» و از شهیدِ کربلا
«قاسم صرافان»