کمال‌گرام

متمایل به کمال

۸۰ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام)» ثبت شده است

شادی مولا گرفته‌ام منِ یاغی

شادی مولا گرفته‌ام منِ یاغی
جشن تولد برای حضرتِ ساقی

شمع به شوقش چو آفتابْ فروزان
هرشبِ مِی‌خوارگان از اوست چراغی

نیمه‌ی شعبان رسید و ساغرِ من هم
از گل رومی پر است و دُرّ عراقی

دشت به تبریک دامنش پرِ نرگست
شهر به تحسین پر از کُنار و اقاقی

مکه! بیا از رُخ‌ت نقاب بی‌انداز
سر شده دورانِ حاجیان نفاقی

هرچه هم از ابر شُبهه بعل بگوید
نه، نشود باز ماهِ کعبه و هاقی

ای که به معراج عصر نور می‌آیی
راز قدومت زمان شده است مراقی

مقصد جان‌برکفانِ پیرِ خمینی
قایتِ دل‌دادگانِ شیخِ نراقی

ای که به چشم فقیه امام همامی
با منِ سرمستِ خود رفیق ایاغی

از تو نوشتند عالمان کلامی
از تو سرودند شاعران بلاغی

بِکرترین کشفِ حافظان بی‌دل
آینه و آنِ شعر هند و عراقی

در قلمِ شاعرت به طرز بلیغی
طرح نو انداختی، چه سبک و سیاقی

ای که شبیه نیاز رود به جریان
بینِ من و انتظار توست تلاقی

چشمم و مشتاقِ غزلِ وصل
شعرم و دل‌خسته از نگاهِ فراقی

مدح تو آیاتی از مَوِدّتِ قربی
وصف تو تصویری از جهانِ رفاقی

در شبِ گم‌گشتگی دعای کویری
در سحرِ عاشقی اجابت باغی

نوحه‌کنان در پیِ زیارتِ زهراست
بلبل اگر از گلی گرفته سراغی

باغِ گل مادری دلم حرمِ اوست
در دل من ساختی چه صحن و رواقی

منتقمِ زخم‌های هر سرِ بر نی
با تو میوفتد به زیر هر سر طاغی

آیتِ نورِ خدا برآی ز مشرق
تا نشود مکه محو غربِ محاقی

گرز فریدون و ذوالفقارِ علی
در یَدِ بَیضات دیده‌ام منِ یاغی

جمعه‌ی موعود از تو گفتم و گفتند
باز حکایات ما و قول تو باقی
«حسن خسروی‌وقار»

امیرالمؤمنین (ع)

حسن خسروی‌وقار

شادی مولا گرفته‌ام منِ یاغی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شمشیر تو در نیام گل کرد

شمشیر تو در نیام گل کرد
از صلح تو، صد قیام گل کرد

نام تو به جلوه تا در آمد
معنای تمام و تام گل کرد

تأثیر نداشت بی‌تو مرهم
در سایه‌ات التیام گل کرد

تا عطر تو بینِ باغ پیچید
هر شاخه به احترام گل کرد

تصویر سخاوتِ خداوند
در آینه‌ی امام گل کرد

هنگامِ خیالِ روی و مویت
منظومه‌ی صبح و شام گل کرد

در ساحتِ مُستعدِ یادت
هر دانه نهاد گام، گل کرد

الهام گرفت حُسن از تو
عشق از تو گرفت وام، گل کرد

در سایه‌ی مهرِ تو شگفتا
گل کرد جهان تمام، گل کرد

هر بار که خارِ طعنه دیدی
تنها به لبت سلام گل کرد

صبر تو، صلابت تو ای مرد
در آینه‌ی قیام گل کرد

ای جرأت محض! در یَدِ تو
آن بیرقِ سرخ‌فام گل کرد
«مهرداد مهرابی»

امام حسن (ع)

شمشیر تو در نیام گل کرد

مهرداد مهرابی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گشتم همه شهر را سراسر، گشتم

گشتم همه شهر را سراسر، گشتم
گشتم همه عمر این در و آن در، گشتم

یک نامه‌ی محرمانه از خویش به خویش
من آمدم و رساندم و برگشتم
«محمدمهدی سیّار»

محمدمهدی سیّار

گشتم همه شهر را سراسر گشتم

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد

کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد
هست یعنی کعبه هم از سینه‌چاکان علی!

«قادر طهماسبی»

قادر طهماسبی

کعبه از شوق لقای او گریبان چاک زد

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

روضه‌خوان و اشباه‌الرّجال

بشیر بن خزیم اسدی روایت کرد:
«در کوفه زینب کبری همراه قافله‌ی اسرا بود
به خطبه برخاست...»: 

...سپس روز از نفس افتاد و راوی گفت آوایِ اذان پیچید...
صدا، آری، صدای زخمیِ زن در گلویِ آسمان پیچید

صدا، امّا صدایی چون صدای غربت مولا [که راوی گفت:
طنین خطبه‌اش انگار در صفّین و گوشِ نهروان پیچید]

نفس‌ها حبس شد در سینه، خَم شد شانه‌هایِ زیر بارِ شرم
صدا تا در سکوتِ سربی و سنگینِ زنگِ اُشتران پیچید

و امّا بعد.. [با انگشت، سویی را نشان می‌داد و... راوی گفت
که: از آن‌سو چه بوی سیبِ سرخی در مشام کاروان پیچید!]

الا! سرهایِ در پَستویِ دکّان‌هایِ بی‌عاری به خود سرگرم!
که باری با شما سودایِ زر طوماری از سود و زیان پیچید

شمایان! با شمایم! «سایه‌مردانِ» شراب و شعر و شمشیر! آی!
که نقلِ ننگ‌تان هفتاد منزل در دهان این و آن پیچید

بپرس آیا کجا بودید وقتی «رود رودِ» آب... [راوی گفت
«شنیدم؟! یا که دیدم؟!»] مثل دود آهِ من تا بی‌کران پیچید؟

کجا بودید وقتی شِیهه‌ی خونین آن اسب غیور از دور
میان دشنه‌ی دشنام و تیرِ طعنه و زخمِ زبان پیچید؟

خبر؛ آن دست‌های روی خاک افتاده‌ی چون پیچک سروی‌ست
که دور از آب، دور ساقه‌ی تنهای دست باغ‌بان پیچید

خبر؛ آری، خبر ماییم در زنجیر و راه، این راهِ ناهم‌وار
که با هر پیچ و خم وادی به وادی پابه‌پایِ ساربان پیچید

[«نمی‌جنبید آب از آب» راوی گفت..] و شب شطّ علیلی بود
شبی که داغ، با هر واژه دردی تازه شد، در استخوان پیچید

«نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری...» [همچنان از کی؟]
که روی منبر نی، صوت قرآن در سکوتِ روضه‌خوان پیچید

چه بود این؟ این صدای گریه‌ی من بود؟ در من گریه می‌کرد ابر؟
که بود این؟ آی! راوی! او که نامش روضه شد در داستان پیچید؟
«علی‌رضا رجب‌علی‌زاده»

روضه‌خوان و اشباه‌الرّجال

علی‌رضا رجب‌علی‌زاده

۱۲ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عهد ما از روز اول با حسین و با حسن

عهد ما از روز اول با حسین و با حسن
ذکر ما تا روز آخر یا حسین و یا حسن

با مُحرّم کربلایی شد دلِ ما شب به شب
روضه خواندیم از حسین، اما حسن... اما حسن...

روضه‌خوان غربتش، شب‌های خاموشِ بقیع
بی‌کس و تنها حسین و بی‌کس و تنها حسن

بی‌قرارِ قصه‌های کوچه و دیوار و در
رازدارِ غصه‌های مادرش زهرا حسن

می‌فرستد قاسم و عبداللهش را با حسین
تا بگیرد کربلا هم حُسنِ دیگر با حسن
«محمدمهدی سیّار»

عهد ما از روز اول با حسین و با حسن

محمدمهدی سیّار

۱۲ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ما گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش

ماه گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش
سرو، آن سروی که دارد بارِ خرما روی دوش

گوهر، آن گوهر که از شوقِ ظهورِ روی او
رودها از روز اول گشته‌اند آیینه‌پوش

نام او را می‌برم، نامی که بعد از بردنش
می‌شود شیرین دهانِ میثمِ خرمافروش

بندبندِ من گدای مدحتِ آن شاه شد
کاسه پیش آورده چشم و مُشت وا کرده‌ست گوش

من دلم سنگ است، اما کعبه یادم داده است
گاه لب وا می‌کند از شوق، سنگِ سخت‌کوش

ای خوشا تیغی که در پیکار بردارد خراش
یک دم اما در دفاع از او نیوفتد از خروش

ای خوشا هَمامِ عاشق دید مولا را و گفت
نرخِ جامِ باده جان کرده پیرِ می‌فروش

ای برادر! آن‌که با مهر علی داده‌ست دست
شمع بیت‌المال را باری نمی‌خواهد خموش

نام او را خوانده اما در مقامش مانده‌ام
چشم نابینای من درکی ندارد از نُقوش

جای گل رویید چاه و رفت بالا نخلِ آه
خونِ خاک از غربت او بارها آمد به جوش

کاسه‌ی صبر یتیمان شب سر آمد پشت در
رفت او و در خیالم بارها رفتم ز هوش

قرن‌ها بعد از علی دنیا بهارانی ندید
عاقبت از راه می‌آید سواری سبزپوش
«مسعود یوسف‌پور»
 

امیرالمؤمنین (ع)

ما گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش

مسعود یوسف‌پور

۱۲ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نور آمد و پر کرد دل تیره‌ی شب را

نور آمد و پُر کرد دلِ تیره‌ی شب را
تا مژده دهد، آمدنِ شاه عرب را

تقویم ورق خورد و خدا خواست که با تو
خوش‌عطر کند، سیزدهِ ماه رجب را

پیشِ قدمِ روشنِ تو عقل به پا خواست
باشد که به جای آورد این‌گونه ادب را

دیوار ترک خورد، نه، انگار که کعبه
شاعر شد و وا کرد به توصیفِ تو لب را

تو آمدی از عرش که شب‌ها بنشانی
بر خوانِ یتیمان جهان، نان و رطب را

با آمدنت خاک پر از شور و شعف شد
تو دُر شدی و خانه‌ی توحید صدف شد

تنهایی ژرفی‌ست، حیاتی که تو داری
اندوه شگرفی‌ست، مماتی که تو داری

با خطبه‌ی تو راهِ حقیقت شده روشن
نورند سراسر کلماتی که تو داری

پیداست که از پا نتوان تیرکشیدن
جز در دلِ حالات صلاتی که تو داری

میزان تویی ای عدل که در دفترِ تاریخ
جز حق ننوشته‌ست دواتی که تو داری

ماییم و تمنایی از آن سفره‌ی لطفت
آن نانِ جوین، نان بیاتی که تو داری

هرگز نهراسیم ز طوفانِ حوادث
در عرشه‌ی کَشتیِ نجاتی که تو داری

تو غایتی از چشمه‌ی جوشان حیاتی
آیینه‌ی سیمای قتیل‌العبراتی
«قاسم بای»

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم بای

نور آمد و پر کرد دل تیره‌ی شب را

۱۲ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شروع می‌شود این شعر بی تو با جمعه

شروع می‌شود این شعر بی تو با جمعه
و ایستاده زمان بین این دو تا جمعه

چقدر بی‌تو جهان مثل جمعه‌بازار است
و گفته‌اند که می‌آیی از قضا جمعه

کجا زمانه به وقت یکِ یکِ یک بود
که انتظار تو آغاز شد الی جمعه؟

و جمعه روز جهانی توست در تقویم
خدا بیاورد آن روز را که ما جمعه

فقط برای تو تعطیل کرده‌ایم آقا
کجاست آخر این هفته‌ها؟ کجا جمعه

نشد، برای من آمد نداشت این هفته
نداشت آمدنی در بروبیا جمعه

امام جمعه‌ی دنیا تو را خدا دیگر
بیا تمام کن این انتظار را جمعه
«مریم آریان»

کسی می‌آید از سمت خانه‌ی کعبه
کسی می‌آید از سمت کربلا جمعه
بداهه از «علی‌رضا قزوه»

امام زمان (عج)

جمعه

شروع می‌شود این شعر بی تو با جمعه

مریم آریان

۰۴ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است
اگرچه خانه‌ی مستأجری فضاش کم است

اگرچه عده‌ای از سفره سهم می‌خواهند
اگرچه دیدن‌شان پشت میزها ستم است

هنوز روضه‌ی ارباب بی‌کفن برپاست
هنوز مجلسمان گرم و چای تازه‌دم است

به پینه‌پینه‌ی دست زمخت و کارگریش
تمام سهم پدر جای ترکش شکم است

هزار بار امان‌نامه شمر بفرستد
به هر هزار سؤالش جواب یک کلمه‌ست

گرسنه‌ایم ولی با حسین می‌مانیم
سر حسین سلامت، کنار او چه غم است؟

هنوز هم سر ناموس غیرتی هستیم
هنوز چادر مادر برای ما حرم است

بگو معلم اخلاق دارید این نهضت
معلمی که دو دست مبارکش قلم است

بگو برای بروبچه‌های پایین شهر
قسم به اسم ابالفضل آخر قسم است

بگو که برای ما ملت امام حسین
همیشه امن‌ترین نقطه، زیر این علم است

برای طیب و نواب و بهجت و چمران
برای هر که به هر مسلک است و هر رقم است

بزرگ‌فلسفه‌ی قتل شاه دین این است
حسین امام کسی خاص، نه، امام همه‌ست
«حسین خزایی»

اعتراض

امام حسین (ع)

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است

حسین خزایی

پدر

۰۳ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌