ماه گرم هم‌زبانی با یتیمی دیرجوش
سرو، آن سروی که دارد بارِ خرما روی دوش

گوهر، آن گوهر که از شوقِ ظهورِ روی او
رودها از روز اول گشته‌اند آیینه‌پوش

نام او را می‌برم، نامی که بعد از بردنش
می‌شود شیرین دهانِ میثمِ خرمافروش

بندبندِ من گدای مدحتِ آن شاه شد
کاسه پیش آورده چشم و مُشت وا کرده‌ست گوش

من دلم سنگ است، اما کعبه یادم داده است
گاه لب وا می‌کند از شوق، سنگِ سخت‌کوش

ای خوشا تیغی که در پیکار بردارد خراش
یک دم اما در دفاع از او نیوفتد از خروش

ای خوشا هَمامِ عاشق دید مولا را و گفت
نرخِ جامِ باده جان کرده پیرِ می‌فروش

ای برادر! آن‌که با مهر علی داده‌ست دست
شمع بیت‌المال را باری نمی‌خواهد خموش

نام او را خوانده اما در مقامش مانده‌ام
چشم نابینای من درکی ندارد از نُقوش

جای گل رویید چاه و رفت بالا نخلِ آه
خونِ خاک از غربت او بارها آمد به جوش

کاسه‌ی صبر یتیمان شب سر آمد پشت در
رفت او و در خیالم بارها رفتم ز هوش

قرن‌ها بعد از علی دنیا بهارانی ندید
عاقبت از راه می‌آید سواری سبزپوش
«مسعود یوسف‌پور»