کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است» ثبت شده است

بر آنم پس بگیرم از جنابِ مرگ جانش را

بر آنم پس بگیرم از جنابِ مرگ جانش را
بخواهم از خدای خویش عمر جاودانش را

به دست خویش بشکافم مزارش را و دیگر بار
بگیرم تنگ در آغوش جسمِ ناتوانش را

سپس جای کفن بر قامت ماهش بپوشانم
کتِ اسپرت و کفش چرم و شلوار کتانش را

عصای دست‌های او شوم از قبر تا منزل
میانِ راه هی محکم بچسبم بازوانش را

درِ خانه به رویش عاشقانه وا کند آغوش
بفهمد که چقدر این خانه دل‌تنگ است خوانش را

بشوید دست و روی زندگی را در کنارِ حوض
ببیند چشم‌های خنده‌خیسِ خاندانش را

بچرخانم دوباره ساعتش را آن‌قدر برعکس
که او برگردد و آن‌جا نگه دارم زمانش را

ندارم صبر تا یک‌بار دیگر با همان احساس
به کام من، به نام من بچرخاند زبانش را

ولی افسوس، ممکن نیست ممکن نیست
که این خاکِ خرابِ تیره پر کرده دهانش را

چه سخت است او که هر شب قصه‌ها می‌گفت
در گوشم، درگوشی از این و آن بپرسم داستانش را

چنان کوهی که روی شانه‌ی خود آسمان دارد
برای سقف رؤیایم ستون کرد استخوانش را

برای این‌که نان در روغنِ این زندگی باشد
ندانستم که در خون می‌زند هر روز نانش را

ندانستم که در دَم می‌شوم مردود اگر روزی
خدا با مرگِ او از من بگیرد امتحانش را

یقین دارم قضا شد هر نمازی که ادا کردم
از آن صبحی که نشنیدم دگر صوتِ اذانش را

به عشق خود همیشه خیس دیدم آستینش را
نبوسیدم ولی یک بار حتی آستانش را

به قدری گریه کردم در فراغش که یقین دارم
از این جا آب‌یاری کرده‌ام باغِ جنانش را

مرا با گریه حتی زیرِ تابوتش غروری بود
چنان که ملتی بر دوش دارد قهرمانش را

برای حس نابِ بوسه‌های گرم او ای کاش
نمی‌شستیم بعد از آخرین چای استکانش را

وصیت‌نامه را خواندند و دیدم جای سهم‌الارث
به نام من زده شش‌دانگ غم‌های نهانش را

پدر تقسیم شد بین برادرها و خواهرها
و مادر تا اتاقش برد با خود اشک‌دانش را

خدا را بی‌نهایت شکر من داغِ پدر دیدم
که او دیگر نخواهد دید داغِ این جوانش را

عوض کرده‌ست تعریفِ مرا از مرگ از وقتی
پدر از زندگی سالم به در برده‌ست جانش را
«محمد زارعی»

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است

بر آنم پس بگیرم از جنابِ مرگ جانش را

محمد زارعی

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است
اگرچه خانه‌ی مستأجری فضاش کم است

اگرچه عده‌ای از سفره سهم می‌خواهند
اگرچه دیدن‌شان پشت میزها ستم است

هنوز روضه‌ی ارباب بی‌کفن برپاست
هنوز مجلسمان گرم و چای تازه‌دم است

به پینه‌پینه‌ی دست زمخت و کارگریش
تمام سهم پدر جای ترکش شکم است

هزار بار امان‌نامه شمر بفرستد
به هر هزار سؤالش جواب یک کلمه‌ست

گرسنه‌ایم ولی با حسین می‌مانیم
سر حسین سلامت، کنار او چه غم است؟

هنوز هم سر ناموس غیرتی هستیم
هنوز چادر مادر برای ما حرم است

بگو معلم اخلاق دارید این نهضت
معلمی که دو دست مبارکش قلم است

بگو برای بروبچه‌های پایین شهر
قسم به اسم ابالفضل آخر قسم است

بگو که برای ما ملت امام حسین
همیشه امن‌ترین نقطه، زیر این علم است

برای طیب و نواب و بهجت و چمران
برای هر که به هر مسلک است و هر رقم است

بزرگ‌فلسفه‌ی قتل شاه دین این است
حسین امام کسی خاص، نه، امام همه‌ست
«حسین خزایی»

اعتراض

امام حسین (ع)

اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است

حسین خزایی

پدر

۰۳ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌