عهد ما از روز اول با حسین و با حسن
ذکر ما تا روز آخر یا حسین و یا حسن

با مُحرّم کربلایی شد دلِ ما شب به شب
روضه خواندیم از حسین، اما حسن... اما حسن...

روضه‌خوان غربتش، شب‌های خاموشِ بقیع
بی‌کس و تنها حسین و بی‌کس و تنها حسن

بی‌قرارِ قصه‌های کوچه و دیوار و در
رازدارِ غصه‌های مادرش زهرا حسن

می‌فرستد قاسم و عبداللهش را با حسین
تا بگیرد کربلا هم حُسنِ دیگر با حسن
«محمدمهدی سیّار»