اگرچه پشت پدر زیر بار قسط خم است
اگرچه خانهی مستأجری فضاش کم است
اگرچه عدهای از سفره سهم میخواهند
اگرچه دیدنشان پشت میزها ستم است
هنوز روضهی ارباب بیکفن برپاست
هنوز مجلسمان گرم و چای تازهدم است
به پینهپینهی دست زمخت و کارگریش
تمام سهم پدر جای ترکش شکم است
هزار بار اماننامه شمر بفرستد
به هر هزار سؤالش جواب یک کلمهست
گرسنهایم ولی با حسین میمانیم
سر حسین سلامت، کنار او چه غم است؟
هنوز هم سر ناموس غیرتی هستیم
هنوز چادر مادر برای ما حرم است
بگو معلم اخلاق دارید این نهضت
معلمی که دو دست مبارکش قلم است
بگو برای بروبچههای پایین شهر
قسم به اسم ابالفضل آخر قسم است
بگو که برای ما ملت امام حسین
همیشه امنترین نقطه، زیر این علم است
برای طیب و نواب و بهجت و چمران
برای هر که به هر مسلک است و هر رقم است
بزرگفلسفهی قتل شاه دین این است
حسین امام کسی خاص، نه، امام همهست
«حسین خزایی»