کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴۵ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام) :: امیرالمؤمنین (ع)» ثبت شده است

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست
همان نامی که وزن آن کلامم را غزل کرده‌ست

چه گویم؟ کیستی؟ که کیمیای گوشه‌ی چشمت
بدی‌های مرا یک‌جا به خوبی‌ها بدل کرده‌ست

خبر دارد یتیم کوفه که آغوشِ گرمِ تو
چه شب‌هایی خدا را بین نخلستان بغل کرده‌ست

اذان تفسیر این جمله‌ست این‌که عاشقت‌بودن
نمازِ بی‌مبالاتِ مرا خیرالعمل کرده‌ست

تو با یک ضربه‌ی شمشیر در خندق چه کردی که
خدا آن ضربه را زیباترین ضرب‌المثل کرده‌ست

علی‌جان زندگی یعنی همین شوق تماشایت
همین که مرگ را در جانم اهلی من عسل کرده‌ست
«محمد رسولی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمد رسولی

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟
دریای درد کیست که در چاه می‌رود؟

این سان که چرخ می‌گذرد بر مدار شوم
بیمِ خسوف و تیرگیِ ماه می‌رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه می‌رود

آبستنِ عزای عظیمی‌ست، کاین چنین
آسیمه‌سر نسیمِ سحرگاه می‌رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان؟
یا آفتاب روی زمین راه می‌رود؟

در کوچه‌های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می‌رود

دارد سرِ شکافتن، فرقِ آفتاب
آن سایه‌ای که در دلِ شب راه می‌رود
«قیصر امین‌پور»

امیرالمؤمنین (ع)

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

قیصر امین‌پور

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای حیدر شه‌سوار! وقتِ مددست

ای حیدر شه‌سوار! وقتِ مددست
ای زبده‌ی هشت‌وچار! وقتِ مددست

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحبِ ذوالفقار! وقتِ مددست
«ابوسعید ابوالخیر»

ابوسعید ابوالخیر

امیرالمؤمنین (ع)

ای حیدر شه‌سوار! وقتِ مددست

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

از علی و آل او جو درد عشق

از علی و آل او جو درد عشق
جفت‌شش آورده حق در نردِ عشق
«احمد عزیزی»

احمد عزیزی

از علی و آل او جو درد عشق

امیرالمؤمنین (ع)

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ‌دلی

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ‌دلی
هی بگویم بِعلیٍ بِعلیٍ بِعلی

مطلعُ‌الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی

اولین پرسش میثاقِ ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیرالعملی

ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوش‌ترش خواب تو را دیدن و بیداردلی

ای دریغا که شب قدر، علی را کشتند
قدرنشناس‌ترین امت لات و هُبلی

کسی آن سوی حسینیّه نشسته‌ست هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است، ولی

باز قرآن به سرش دارد و هی می‌گوید
بحسین بن علیٍ بحسین بن علی
«مهدی جهان‌دار»

امیرالمؤمنین (ع)

مهدی جهان‌دار

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ‌دلی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شب قدر است شاید سال دگر زنده نباشی

شب قدر است شاید سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسرِ خوب که شرمنده نباشی

بنده‌ی منتخب حضرت رحمان که نبودیم
سعی کن حداقل بنده‌ی یک بنده نباشیم

دختر خوب تو کم از پسرِ خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی

پدرم حرف شما خوب، ولی می‌شود آیا
این‌قدر خشک و نصحیت‌گر و یک‌دنده نباشی؟

فکر پرونده‌ی مایی؟ دمتان گرم ولی ما
ولی ما نگرانیم شما فاقد پرونده نباشی

شب قدر است تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان مهره‌ی بازنده نباشی

صد شب قدر دگر می‌رسد و می‌رود اما
اوج شرمندگی آن است که شرمنده نباشی

«محمدکاظم کاظمی»

امیرالمؤمنین (ع)

شب قدر است شاید سال دگر زنده نباشی

محمدکاظم کاظمی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای علی ای خدای صبر و یقین

ای علی ای خدای صبر و یقین
ای زبان خدا خلاصه‌ی دین

روح سبز دعا، عبادت سرخ
ای گلستان حق ز تو رنگین

هر سحر پلک می‌زند بر هم
در هوای تو صبح مهرآگین

چیست گردون؟ مگر عنایت تو
تا بگردند آسمان و زمین

ای به پای تو ایستاده فلک
کهکشان از تو گشته صدرنشین

برگی از نوبهار رأفت توست
صدرة‌المنتهی، بهشت برین

ای شهادت به آبروی تو سرخ
ای به قاموس خون شهیدترین

کم‌ترین بنده‌ات جوان‌مردی‌ست
ای کریم، این خدای مرد گزین

مهر و مه وام‌دار مهر تواند
روشن از توست چشمه‌ی پروین

از نگاه سحر چنین پیداست
داغ عشق تو را زده به جبین

با تو در کام کودکان یتیم
تلخی روزگار شد شیرین

تا تو بودی علی شبی نگذاشت
سر بی‌شام بر زمین مسکین

نه خدایی تو نه فروتر از آن
نیست ادارک من فراتر از این

به یقین بعد از آفرینش تو
آمد از جانب خدا تحسین

چون توانم ز چند و چون تو گفت؟
چند گویم تو را چنان و چنین

دلم از کوچه‌های شک برگشت
با تو رفتم به ماورای یقین

شدم آماج تیر عشق و جنون
تا برآمد کمان غم زه کمین

دل من بود و زخم‌های غمت
دل من بود و آتشی سنگین

یک شب آن شب که می‌رسید به عرش
از دلم ناله‌های زار و حزین

گفتم ای دل چه می‌کنی با غم
گفت حال مرا مپرس و مبین

زان که بیماریم ز بی‌دردی‌ست
درد و غم می‌دهد مرا تسکین

غم عشق علی دوای من است
سرخوشم با غمی چنین شیرین

ای علی جز تو کیست شافع خلق؟
نزد خالق به روز بازپسین

در همان روز ناگزیر که هست
در کفم نامه‌ای سیاه‌ترین

روز آتش که عاشقان غمت
در پناه تواند، سایه‌نشین

دارم امید بر عنایت تو
روی ما را علی، مزن به زمین
«ناصر فیض»

امیرالمؤمنین (ع)

ای علی ای خدای صبر و یقین

ناصر فیض

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چرا از این همه خِیرِ جهان شر قسمت من شد؟

چرا از این همه خِیرِ جهان شر قسمت من شد؟
چرا داغِ پسر، دردِ برادر قسمت من شد؟

از آن باغی که با خونِ دلم سیراب شد آخر
گلی که می‌دود با بادْ پرپر، قسمت من شد

دلم عمری‌ست دیدار تو را هر لحظه می‌خواهد
ولی هربار «باشد وقت دیگر» قسمت من شد

خدا گاهی صلاحش آن‌چه می‌خواهی نخواهد بود
نگاهت بیش‌تر شد هرچه کم‌تر قسمت من شد

کج‌اقبالم چون از صحن و سرایی که دلم آن‌جاست
کفی گندم، تماشای کبوتر قسمت من شد

اگر چه سهمم از آب و هوا و خاک اندک شد
خدا را شکر آخر مدح حیدر قسمت من شد

«محمود اکرامی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمود اکرامی

چرا از این همه خِیرِ جهان شر قسمت من شد؟

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امشب سکوتِ می، خبری مست می‌برَد

امشب سکوتِ می، خبری مست می‌برَد
امشب کسی به کار خدا دست می‌برَد

نبض مکبّران، اجل‌آهنگ می‌زند
امشب کسی به آینه‌ها سنگ می‌زند

افکنده‌اند در رهِ سیلاب، عیش را
ضجه زنند، ضجه… بزرگ قریش را

صد چشمه خون، به حجله‌ی دل می‌کِشد چرا؟
شب، بی‌خیالِ فاجعه… کِل می‌کشد چرا؟

شب، بی‌زوال مانده، سحر مُرده، ای خدا
ماییم باز ایلِ پدرمُرده، ای خدا

در شام و در عراق و یمن، طعنه می زنند
تکفیریان به صبر حسن طعنه می زنند

برخیز و نعره زن سرِ زخمِ زبان، پدر!
خلخال می‌برند ز پای زنان، پدر!

خونِ نماز، بر رُخِ محراب خورده است
امشب بُتی به کار خدا دست بُرده است

یک گوشه از عبای دلارامِ ما بگیر
امشب، سحر نمی‌شود، ای صبح! پا بگیر

شب، بی‌تو سر نمی‌شود، آتش گرفته‌ایم
امشب سحر نمی‌شود، آتش گرفته‌ایم

 محراب جان! برای پدر جان‌پناه باش
ای خشت‌خشتِ مسجد کوفه! گواه باش

ای مُهر! امشب آینه را بی‌ملال کن
دیدار آخر است! علی را حلال کن

 گل‌دسته‌ها! اذانِ اجل، در گلو کنید
ای آب‌ها! به حسرت حیدر، وضو کنید

 سجاده جان! بسوز در این غم، ولی بساز
یک امشبی برای خدا با علی بساز

این آخرین نیایش چشمِ ترِ علی ست
دیگر تمام شد، سحرِ آخر علی ست!

هرشب، یتیم کوفه به دوشش سوار بود
هم‌بازی‌اش، ستاره‌ی دنباله‌دار بود!

ای ماه! جلوه در جگر چاه کرده‌ای
این درّه هم نظرشده‌ی آب‌شار بود
 
شرمِ نگاه، روز مرا می‌کند سیاه
شمعی درون چشم تو شب‌زنده‌دار بود

با آسمانِ صاف، همیشه ستیز داشت
ابری که بین معرکه، آتش‌بیار بود

وقتش رسیده بود بهاری شود، که شد
سی سال، این خزان‌زده، چشم‌انتظار بود

در بینِ ابروان تو احیا گرفته است
این تیغِ کج که مبداء نصف‌النهار بود

می‌خواست زهرِ خویش بریزد چو میخِ در
این عقربی که ماتَرَکِ شاه‌مار بود

زخمِ سرش، حریف دلِ زخمی‌اش نشد
آه، ای طبیب! او به چه دردی دچار بود؟

تکفیریان ز بیعت حق، عار می‌کنند
در کوفه، روزه را سحر افطار می‌کنند!

مردی که ذوالفقار ز دستش وضو گرفت
عدل از سرِ شکسته‌ی او آبرو گرفت

دارند سقف بر سرم آوار می‌کنند
از خواب، گرگ را ز چه بیدار می‌کنند؟ 

از فرطِ عدل، اهلِ جراحت شدی پدر
فُزتُ وَ ربِّ کعبه و… راحت شدی پدر

حیرت شروع شد؟ نه! تماشا حرام شد
فُزتُ وَ ربِّ کعبه…! گمانم «تمام شد!»
«احمد بابایی»

احمد بابایی

امشب سکوتِ می خبری مست می‌برَد

امیرالمؤمنین (ع)

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آخرین باری که طوفانی شدیم

آخرین باری که طوفانی شدیم
پیشِ پایِ عشق، قربانی شدیم

یک دو گام از خویش‌تن بیرون زدیم
واقف از اسرار پنهانی شدیم

باز هم یک روز طوفان می‌شود
هرچه می‌خواهد خدا آن می‌شود

گرمِ آوازِ قناری می‌شویم
در شطی از عشق جاری می‌شویم

عشق یعنی ما گرفتار همیم
دشمنانِ هم، طرف‌دارِ همیم

انتشار بغض و لبخند است عشق
اولین لطف خداوند است عشق

هرچه می‌خواهد دلش آن می‌کند
می‌کُشد مارا، کتمان می‌کند

باز کردم زانوان خسته را
آن دعاهای به‌بازوبسته را

گفتم آخر عشق را معنا کنم
بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم دیدم که جای لاف نیست
عشق، غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوازِ جلی
عین یعنی عدل مولایم علی

شین شکوه و شورِ الله و صمد
قاف یعنی قل هو الله احد

عشق تا حدِ نهایت مال ماست
چارده خُمِ ولایت مال ماست

در خُمِ اول شناور می‌شوم
می‌روم از خویش و دیگر می‌شوم

«یامحمد» بر زبانم می‌وزد
آسمان در استخوانم می‌وزد

من که طوفان‌کیش و دریامذهبم
«یامحمد» می‌طراود از لبم

آسمان یک بار دیگر خنده کرد
عشق، ما را باز هم شرمنده کرد

رودهای لال، لب وا کرده‌اند
با جماعت قصد دریا کرده‌اند

باز می‌گردم به کار خویش‌تن
می‌نشینم در کنار خویش‌تن

با نگاهی سبز و جانی آتشین
زیر لب آهسته می‌گویم چنین

عاقبت یک روز طوفان می‌شود
هرچه می‌خواهد خدا آن می‌شود

با نگاهی گرم و جامی سر به زیر
می‌روم افتان و خیزان تا غدیر

آب زمزم در دلِ صحرا خوش است
باده‌نوشی از کف مولا خوش است

فاش می‌گویم که مولایم علی‌ست
آفتابِ صبحِ فردایم علی‌ست

هر که در عشقِ علی گم می‌شود
مثل گل محبوب مردم می‌شود

تا علی گفتم، زبان آتش گرفت
پیشِ چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغضِ چندین‌ساله‌ی ما باز شد
«یا علی» گفتیم و عشق آغاز شد
«محمود اکرامی»

آخرین باری که طوفانی شدیم

محمود اکرامی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌