کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴۵ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام) :: امیرالمؤمنین (ع)» ثبت شده است

احساس بهار در کویر تو خوش است

احساس بهار در کویر تو خوش است
هرچند پر از خطر، مسیر تو خوش است

از مدعیان هرچه دریا، دل‌گیر
ماییم و دلی که با غدیر تو خوش است
«مصطفی محدثی خراسانی»

احساس بهار در کویر تو خوش است

امیرالمؤمنین (ع)

مصطفی محدثی خراسانی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آن‌چه در سینه‌ی ما فرصت پرواز نداشت

آن‌چه در سینه‌ی ما فرصت پرواز نداشت
غزلی بود که با سوز شما ساز نداشت

یاعلی هرکه به لب داشت به ما محرم شد
غیر این اسم شب خلوت ما راز نداشت

علم و ایمان و عمل، عاطفه و قهر و گذشت
معرفت هیچ کجا این همه ایجاز نداشت

عدل اقرار به آزادگی و ایمان است
که به غیر تو کسی جرئت ابراز نداشت

سبز بادا نفس آل علی تا محشر
که حقیقت به جز این عرصه‌ی پرواز نداشت

«مصطفی محدثی خراسانی»

آن‌چه در سینه‌ی ما فرصت پرواز نداشت

امیرالمؤمنین (ع)

مصطفی محدثی خراسانی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

جز خدایی که قادر و یکتاست

جز خدایی که قادر و یکتاست
چون علی کیست آن‌که بی‌همتا‌ست

آن‌که در وصفِ او دو دیده‌ی عقل
گاه در خواب و گاه در رویاست

عشق را بی‌تو نیست مفهومی
عاشقی بی‌تو سخت بی‌معناست

تا شنیدم حدیت شیدایی
کس ندیدم که این همه شیداست

در شبستانِ بی‌کرانه‌ی درد
کیست مردی که چون علی تنهاست

جز علی کیست در صلابت، فرد
جز علی کیست آن‌که شیر خداست

جز علی کیست لایق زهرا؟
لایق او چه کس به جز زهراست؟

از زلال سخاوتِ مولا
ابر یک قطره را، اگر داراست!

تا بگریاند آسمان‌ها را
تا بخندد شکوفه در هر جاست

با شُکوهِ فروغِ روی علی
ماه و خورشید هم مگر پیداست!؟

چشم او چیست؟ عین ذاتِ نگاه
بی‌نگاهش نگاهْ نابیناست

ای علی ای تجسمِ ایمان
از تو ایمن جهان به یک ایماست

در عروجِ نگاهت ای همه نور
رازِ معراج لیلةالاسراست

دستت ای سایه‌ی عطوفت و مهر
سایه‌ساری به سبزی طوباست

عطرِ یادت طراوتِ جان‌ها
ذکر نامت چقدر روح‌افزاست

جانِ جان! بی‌تو در جهانِ وجود
تا ابد ماتم و عزا برپاست

نه مگر شب نشانه‌ی غم توست؟
شب که پیراهنِ عزای خداست

گر نیوفتاده بی‌تو در تب و تاب
این چه شوری‌ست در دل شب‌هاست

آه... این آه ناله‌های علی‌ست
یا کبودینه‌گنبد میناست‌؟

کی تواند قلم رقم بزند؟
از علی، آن که برتر از معناست

من چه گویم در آن مقام که عشق
آستان‌بوسِ درگه مولاست

ای علی با زبان اَلکنِ شعر
کی توان گفت از تو بی‌کم‌وکاست

قطره تا خواست وصف دریا کرد
وهم دید آن‌چه فهمش از دریاست

کی کِرامی کند به وصف بهشت
برگ سبزی‌ست که در بزاعت ماست

کاری از شعر بر نمی‌آید
من که پنهان نمی‌کنم، پیداست

شعر اگر قد به آسمان بکشد
بر بلندای وصف تو کوتاست
«ناصر فیض»

امیرالمؤمنین (ع)

جز خدایی که قادر و یکتاست

ناصر فیض

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چو وهم هردو جهان درنیافت جای علی را

چو وهم هردو جهان در نیافت جای علی را
خیال رنگ نبندد مگر ثنای علی را

بهار، سُرمه‌ی چشمِ دو عالم است غبارت
اگر چو جاده دهی بوسه جای پای علی را

نفس به یاد دمی می‌زنم که مرگ درآید
مگر به گوشِ گران بشنوم صدای علی را

مگر به روی خیال علی دو دیده ببندم
که سر به سجده نهم یک زمان خدای علی را

به نقد هردو جهان کیمیای خود نفروشم
خریده‌ام به بهای دلم بلای علی را

بُرید عالم و آدم ز من ولی نبُریدم
ازین شکسته دلِ بی‌نوا، نوای علی را

تو یوسف! ارچه به چاهی؟ همین بَسَت که شنیدی
به شب صدای جگرسوزِ گریه‌های علی را

هجوم آینه چیدی به جز غبار ندیدی
فروختی و خریدی دل و ولای علی را

زند به جانِ سلامت شرر ز ننگ ملامت
هرآنکه هم‌چو تو دارد به سر هوای علی را

«یوسف‌علی میرشکاک»

چو وهم هردو جهان در نیافت جای علی را

یوسف‌علی میرشکاک

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

راز حیرت را ز مِی دریافتم

راز حیرت را ز مِی دریافتم
اعتبار از نام حیدر یافتم

یک سر و گردن ز گردون برتریم
خاک پای دوستانِ حیدریم

رو زدیم و نیمه‌شب روشن شدیم
زیر شمشیر غمت گردن شدیم

در دل ایاک نعبد تویی
گر نگاری هست پس لابد تویی

تاک‌ها در خانه‌ی ساقی خم‌ند
ذوالفقارش را یلان سردرگمند

موج‌ها تفسیر ناب زلف یار
آیه‌ها مداح خشم ذوالفقار

رودها اشک زمین از دوری‌اش
اشک‌ها همسایه‌های نوری‌اش

چشم من تصویرآباد علی‌ست
کودکی‌هایم پر از ناد علی‌ست

در جوانی تکیه بر حیدر زدم
پر زدم در عشق او پرپر زدم

رطب و یابس بافتم با مرتضی
سن و سالی یافتم با مرتضی

خواستم از حق مرا حق‌بین کند
پیری‌ام را علی تضمین کند

خواب دیدم میل محشر داشتی
بار سر از گردنم بر داشتی

خواب دیدم با تو معراجی شدم
در غدیرِ عشقِ تو حاجی شدم

کاش در خود، شورِ طوفان داشتم
گوشه‌ی چشمی به باران داشتم

از سرابِ ناصبوری آمدم
یاعلی از راه دوری آمدم

هرکه را دادند سهم از آفتاب
می‌زند بر سینه سنگِ بوتراب

قلب ما خالی ز هول و واهمه‌ست
مادرِ یارانِ حیدر فاطمه‌ست

هم‌نفس با آهِ تو، شب‌بو شود
کعبه باید سینه‌چاکِ او شود

خانه‌اش بیت‌الحرامِ مصطفی‌ست
مرتضی قائم‌مقامِ مصطفی‌ست

بر  همه عالم، سرآمد، حیدر است
دل‌خوشی‌های محمد، حیدر است

در میانِ این همه حاجی‌شده
من ندیدم جز تو معراجی‌شده

چون که شاگرد اولِ درسِ نبی‌ست
پیشِ او جبرییل طفل مکتبی‌ست

این غدیرِ عشق؟ نه، چشمِ تر است
حکمتِ حج، بیعتِ با حیدر است

داغ شد با تو جبینِ لاله‌ها
آب کردی زهره‌ی رجاله‌ها

سِرالسرارِ علی زهراست، هان
فاطمه آیینه‌ی مولاست، هان

«احمد بابایی»  

احمد بابایی

امیرالمؤمنین (ع)

راز حیرت را ز مِی دریافتم

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بی‌علی دل وبال خواهد شد

بی‌علی دل وبال خواهد شد
عشق فرضی محال خواهد شد

جز علی هر که وا کند لب را
سوره‌ی توبه لال خواهد شد

با تو پستی جلال خواهد شد
با تو زشتی جمال خواهد شد 

قل هو الله در مقام علی
الف و حا و دال خواهد شد

جان به شیر خدا اگر بدهم
شیرِ مادر حلال خواهد شد

صاحبِ خط و خال یا حیدر
الف و حا و دال یا حیدر

ملک‌الملک دل به اشتر داد
باب را بر جنابِ قنبر داد

حُجر را حجره‌ای ز طوفان خواست
تیغ برّان به طبع بوذر داد

دست خود را بالِ وحی کشید
بال خود را به دست جعفر داد

حمزه را لذتِ عموبودن
لذتِ دل‌بری به کوثر داد

هرچه در چنته داشت حضرت حق
همه را در ازل به حیدر داد

کیست آقای ما به جز حیدر؟
کیست خیبرگشا به جز حیدر؟

«احمد بابایی»

احمد بابایی

بی‌علی دل وبال خواهد شد

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مانده‌ست جبرائیل ابوذر را نگه دارد

مانده‌ست جبرائیل ابوذر را نگه دارد
یا مالک و سلمان و قنبر را نگه دارد

وقتی پیمبر با ولیِّ خود به بالا رفت
باید دو دستی باد، منبر را نگه دارد

باید کسی مثل پیمبر در زمین هم نه
در آسمان دستان حیدر را نگه دارد

دست نبی دست ولی را می‌برد یعنی
نام علی نام پیمبر را نگه دارد

عید غدیر خُم پس از حج معنی‌اش این است
باید که حاجی دور آخر را نگه دارد

یعنی بگردد دور تو حاجی پس از حجش
تا حَدِّ عیدُاللهِ اکبر را نگه دارد

نامت جنون‌خیز است حق دارد مؤذن هم
وقت اذان با دست خود سر را نگه دارد

خوش‌بخت هرکس داشت بیعت با علی اما
خوش‌بخت‌تر آن کس که حیدر را نگه دارد

مثل همیشه در نبود حضرت زهرا (س)
باید که مولا سهمِ کوثر را نگه دارد

ای کاش آن بادی که بالا داشت منبر را
لطفی کند این مرتبه در را نگه دارد

این شعر دارد می‌رود در مقتل آن‌جا که
مانده چگونه شمر خنجر را نگه دارد
«مهدی رحیمی»

مانده‌ست جبرائیل ابوذر را نگه دارد

مهدی رحیمی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

از همان روزی که زلفِ یار را کج ساختند

از همان روزی که زلفِ یار را کج ساختند
ذوالفقار، این تیغِ معنادار را کج ساختند

تا نریزد نامِ مولا مثلِ قند از گوشه‌اش
پس برایِ طوطیان منقار را کج ساختند

من که ایوانِ نجف را دیده‌ام حس می‌کنم
پیشِ آن ایوان در و دیوار را کج ساختند

تا که در هر پیچ و خم نامِ علی را سر دهند
دیده باشی در نجف بازار را کج ساختند
«مهدی رحیمی»

از همان روزی که زلفِ یار را کج ساختند

مهدی رحیمی

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پادشاهی که کنیزش خاک را زر می‌کند

پادشاهی که کنیزش خاک را زر می‌کند
رزقِ این حداقل را حداکثر می‌کند

خضرِ پیغمبر نشسته گوشه‌ای و سال‌ها
روز و شب در مدحِ مولا شعر از بَر می‌کند

راهِ مسجد بسته شد بر دیگران چون که خدا
هر عبادت را قبول از راهِ حیدر می‌کند

می‌رود با اسبِ چوبی در جهنم هر کسی
صحبت از غیرِ علی بالایِ منبر می‌کند

احتیاطاً یا علی را با وضو گفتیم چون
واجبِ شرعی‌ست کاری که پیمبر می‌کند

غالباً هم کارهایِ پیشِ‌پاافتاده را
در نبودِ مردِ صاحب‌خانه، نوکر می‌کند

روزهایی که علی مشغولِ صحبت با خداست
معجزاتش را به اذنِ‌الله قنبر می‌کند

از مقامش گفتم و در گوشِ دشمن‌ها نرفت
نطفه‌ی ناپاک گاهاً گوش را کر می‌کند

کافران را شیو‌ی جنگیدنش مجبور به
اختیاری گفتنِ الله‌اکبر می‌کند

گوشه‌ای از مسجدِ کوفه سحر قبل از نماز
می‌نشیند رزقِ عالم را مقرر می‌کند

حرفِ خود را می‌زنم راحت به زوّارِ نجف
حرف یک دیوانه را دیوانه باور می‌کند

آن‌قَدَر که مزه دارد دورِ این گنبد طواف
جبرئیل اینجا خودش را شکلِ کفتر می‌کند

خوردنِ چایِ عراقی با دِهینی از نجف
خستگی را از تنِ هر نوکری در می‌کند

از علی تا عرش گویند جانم رویِ چشم
بینِ خانه فاطمه وقتی که لب تر می‌کند

پادشاهی که کنیزش خاک را زر می‌کند

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به نسخه نیست نیازی، طبیب را ببرید

به نسخه نیست نیازی، طبیب را ببرید
برای مرگِ علی دست بر دعا ببرید

نیاز نیست مداوا کنید زخمِ مرا
بر آن مریضِ خرابه‌نشین دوا ببرید

اگر بناست تسلی دهید بر دلِ من
برای قاتلِ سنگینِ دلم غذا ببرید

دلم برای یتیمان کوفه تنگ شده
کمک کنید مرا در خرابه‌ها ببرید

جناز‌ه‌ی منِ مظلوم را چو مادرتان
شبانه، مخفی و آرام و بی‌صدا ببرید

سلامِ گرمِ مرا در خرابه‌ها، دل شب
بر آن یتیم که خوابیده بی‌غذا ببرید

سلامِ من به شما ای فرشتگانِ خدا
نَبُرد فاطمه(س) با خود مرا، شما ببرید

به مُلکِ خویش ز بیگانگان غریب‌ترم
مرا به دیدنِ یارانِ آشنا ببرید

تمام عمر چو «میثم» علی‌علی گوئید
رُخِ نیاز به درگاهِ مرتضی ببرید
«غلام‌رضا سازگار»

به نسخه نیست نیازی

طبیب را ببرید

غلام‌رضا سازگار

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌