آخرین باری که طوفانی شدیم
پیشِ پایِ عشق، قربانی شدیم

یک دو گام از خویش‌تن بیرون زدیم
واقف از اسرار پنهانی شدیم

باز هم یک روز طوفان می‌شود
هرچه می‌خواهد خدا آن می‌شود

گرمِ آوازِ قناری می‌شویم
در شطی از عشق جاری می‌شویم

عشق یعنی ما گرفتار همیم
دشمنانِ هم، طرف‌دارِ همیم

انتشار بغض و لبخند است عشق
اولین لطف خداوند است عشق

هرچه می‌خواهد دلش آن می‌کند
می‌کُشد مارا، کتمان می‌کند

باز کردم زانوان خسته را
آن دعاهای به‌بازوبسته را

گفتم آخر عشق را معنا کنم
بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم دیدم که جای لاف نیست
عشق، غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوازِ جلی
عین یعنی عدل مولایم علی

شین شکوه و شورِ الله و صمد
قاف یعنی قل هو الله احد

عشق تا حدِ نهایت مال ماست
چارده خُمِ ولایت مال ماست

در خُمِ اول شناور می‌شوم
می‌روم از خویش و دیگر می‌شوم

«یامحمد» بر زبانم می‌وزد
آسمان در استخوانم می‌وزد

من که طوفان‌کیش و دریامذهبم
«یامحمد» می‌طراود از لبم

آسمان یک بار دیگر خنده کرد
عشق، ما را باز هم شرمنده کرد

رودهای لال، لب وا کرده‌اند
با جماعت قصد دریا کرده‌اند

باز می‌گردم به کار خویش‌تن
می‌نشینم در کنار خویش‌تن

با نگاهی سبز و جانی آتشین
زیر لب آهسته می‌گویم چنین

عاقبت یک روز طوفان می‌شود
هرچه می‌خواهد خدا آن می‌شود

با نگاهی گرم و جامی سر به زیر
می‌روم افتان و خیزان تا غدیر

آب زمزم در دلِ صحرا خوش است
باده‌نوشی از کف مولا خوش است

فاش می‌گویم که مولایم علی‌ست
آفتابِ صبحِ فردایم علی‌ست

هر که در عشقِ علی گم می‌شود
مثل گل محبوب مردم می‌شود

تا علی گفتم، زبان آتش گرفت
پیشِ چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغضِ چندین‌ساله‌ی ما باز شد
«یا علی» گفتیم و عشق آغاز شد
«محمود اکرامی»