کمال‌گرام

متمایل به کمال

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احمد بابایی» ثبت شده است

امشب سکوتِ می، خبری مست می‌برَد

امشب سکوتِ می، خبری مست می‌برَد
امشب کسی به کار خدا دست می‌برَد

نبض مکبّران، اجل‌آهنگ می‌زند
امشب کسی به آینه‌ها سنگ می‌زند

افکنده‌اند در رهِ سیلاب، عیش را
ضجه زنند، ضجه… بزرگ قریش را

صد چشمه خون، به حجله‌ی دل می‌کِشد چرا؟
شب، بی‌خیالِ فاجعه… کِل می‌کشد چرا؟

شب، بی‌زوال مانده، سحر مُرده، ای خدا
ماییم باز ایلِ پدرمُرده، ای خدا

در شام و در عراق و یمن، طعنه می زنند
تکفیریان به صبر حسن طعنه می زنند

برخیز و نعره زن سرِ زخمِ زبان، پدر!
خلخال می‌برند ز پای زنان، پدر!

خونِ نماز، بر رُخِ محراب خورده است
امشب بُتی به کار خدا دست بُرده است

یک گوشه از عبای دلارامِ ما بگیر
امشب، سحر نمی‌شود، ای صبح! پا بگیر

شب، بی‌تو سر نمی‌شود، آتش گرفته‌ایم
امشب سحر نمی‌شود، آتش گرفته‌ایم

 محراب جان! برای پدر جان‌پناه باش
ای خشت‌خشتِ مسجد کوفه! گواه باش

ای مُهر! امشب آینه را بی‌ملال کن
دیدار آخر است! علی را حلال کن

 گل‌دسته‌ها! اذانِ اجل، در گلو کنید
ای آب‌ها! به حسرت حیدر، وضو کنید

 سجاده جان! بسوز در این غم، ولی بساز
یک امشبی برای خدا با علی بساز

این آخرین نیایش چشمِ ترِ علی ست
دیگر تمام شد، سحرِ آخر علی ست!

هرشب، یتیم کوفه به دوشش سوار بود
هم‌بازی‌اش، ستاره‌ی دنباله‌دار بود!

ای ماه! جلوه در جگر چاه کرده‌ای
این درّه هم نظرشده‌ی آب‌شار بود
 
شرمِ نگاه، روز مرا می‌کند سیاه
شمعی درون چشم تو شب‌زنده‌دار بود

با آسمانِ صاف، همیشه ستیز داشت
ابری که بین معرکه، آتش‌بیار بود

وقتش رسیده بود بهاری شود، که شد
سی سال، این خزان‌زده، چشم‌انتظار بود

در بینِ ابروان تو احیا گرفته است
این تیغِ کج که مبداء نصف‌النهار بود

می‌خواست زهرِ خویش بریزد چو میخِ در
این عقربی که ماتَرَکِ شاه‌مار بود

زخمِ سرش، حریف دلِ زخمی‌اش نشد
آه، ای طبیب! او به چه دردی دچار بود؟

تکفیریان ز بیعت حق، عار می‌کنند
در کوفه، روزه را سحر افطار می‌کنند!

مردی که ذوالفقار ز دستش وضو گرفت
عدل از سرِ شکسته‌ی او آبرو گرفت

دارند سقف بر سرم آوار می‌کنند
از خواب، گرگ را ز چه بیدار می‌کنند؟ 

از فرطِ عدل، اهلِ جراحت شدی پدر
فُزتُ وَ ربِّ کعبه و… راحت شدی پدر

حیرت شروع شد؟ نه! تماشا حرام شد
فُزتُ وَ ربِّ کعبه…! گمانم «تمام شد!»
«احمد بابایی»

احمد بابایی

امشب سکوتِ می خبری مست می‌برَد

امیرالمؤمنین (ع)

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

راز حیرت را ز مِی دریافتم

راز حیرت را ز مِی دریافتم
اعتبار از نام حیدر یافتم

یک سر و گردن ز گردون برتریم
خاک پای دوستانِ حیدریم

رو زدیم و نیمه‌شب روشن شدیم
زیر شمشیر غمت گردن شدیم

در دل ایاک نعبد تویی
گر نگاری هست پس لابد تویی

تاک‌ها در خانه‌ی ساقی خم‌ند
ذوالفقارش را یلان سردرگمند

موج‌ها تفسیر ناب زلف یار
آیه‌ها مداح خشم ذوالفقار

رودها اشک زمین از دوری‌اش
اشک‌ها همسایه‌های نوری‌اش

چشم من تصویرآباد علی‌ست
کودکی‌هایم پر از ناد علی‌ست

در جوانی تکیه بر حیدر زدم
پر زدم در عشق او پرپر زدم

رطب و یابس بافتم با مرتضی
سن و سالی یافتم با مرتضی

خواستم از حق مرا حق‌بین کند
پیری‌ام را علی تضمین کند

خواب دیدم میل محشر داشتی
بار سر از گردنم بر داشتی

خواب دیدم با تو معراجی شدم
در غدیرِ عشقِ تو حاجی شدم

کاش در خود، شورِ طوفان داشتم
گوشه‌ی چشمی به باران داشتم

از سرابِ ناصبوری آمدم
یاعلی از راه دوری آمدم

هرکه را دادند سهم از آفتاب
می‌زند بر سینه سنگِ بوتراب

قلب ما خالی ز هول و واهمه‌ست
مادرِ یارانِ حیدر فاطمه‌ست

هم‌نفس با آهِ تو، شب‌بو شود
کعبه باید سینه‌چاکِ او شود

خانه‌اش بیت‌الحرامِ مصطفی‌ست
مرتضی قائم‌مقامِ مصطفی‌ست

بر  همه عالم، سرآمد، حیدر است
دل‌خوشی‌های محمد، حیدر است

در میانِ این همه حاجی‌شده
من ندیدم جز تو معراجی‌شده

چون که شاگرد اولِ درسِ نبی‌ست
پیشِ او جبرییل طفل مکتبی‌ست

این غدیرِ عشق؟ نه، چشمِ تر است
حکمتِ حج، بیعتِ با حیدر است

داغ شد با تو جبینِ لاله‌ها
آب کردی زهره‌ی رجاله‌ها

سِرالسرارِ علی زهراست، هان
فاطمه آیینه‌ی مولاست، هان

«احمد بابایی»  

احمد بابایی

امیرالمؤمنین (ع)

راز حیرت را ز مِی دریافتم

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بی‌علی دل وبال خواهد شد

بی‌علی دل وبال خواهد شد
عشق فرضی محال خواهد شد

جز علی هر که وا کند لب را
سوره‌ی توبه لال خواهد شد

با تو پستی جلال خواهد شد
با تو زشتی جمال خواهد شد 

قل هو الله در مقام علی
الف و حا و دال خواهد شد

جان به شیر خدا اگر بدهم
شیرِ مادر حلال خواهد شد

صاحبِ خط و خال یا حیدر
الف و حا و دال یا حیدر

ملک‌الملک دل به اشتر داد
باب را بر جنابِ قنبر داد

حُجر را حجره‌ای ز طوفان خواست
تیغ برّان به طبع بوذر داد

دست خود را بالِ وحی کشید
بال خود را به دست جعفر داد

حمزه را لذتِ عموبودن
لذتِ دل‌بری به کوثر داد

هرچه در چنته داشت حضرت حق
همه را در ازل به حیدر داد

کیست آقای ما به جز حیدر؟
کیست خیبرگشا به جز حیدر؟

«احمد بابایی»

احمد بابایی

بی‌علی دل وبال خواهد شد

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌