در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا؟
«ابوسعید ابوالخیر»
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا؟
«ابوسعید ابوالخیر»
ای روی تو مِهرِ عالمآرایِ همه
وصلِ تو شبوروز تمنای همه
گر با دگران بِه ز منی، وای به من
ور با همهکس همچو منی، وایِ همه
«ابوسعید ابوالخیر»
ای دلبرِ عیسینفسِ ترسایی!
خواهم که به پیشِ بنده بیترس آیی
گه اشک ز دیدهی تَرَم خشک کنی
گه بر لب خشک من لبِ تر سایی
«ابوسعید ابوالخیر»
ای حیدر شهسوار! وقتِ مددست
ای زبدهی هشتوچار! وقتِ مددست
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحبِ ذوالفقار! وقتِ مددست
«ابوسعید ابوالخیر»