بی‌تاب‌تر از جانِ پریشان در تب
بی‌خواب‌تر از گردشِ هذیان بر لب

بی‌رؤیت روی او بلاتکلیفم
مثلِ گلِ آفتاب‌گردان در شب
«محمدمهدی سیّار»