کمال‌گرام

متمایل به کمال

بزن که جیب فلک چاک شد ز تیغ هلال

بزن که جیب فلک چاک شد ز تیغ هلال
بزن به طبل خود ای خوش‌خبرترین طبال!

بزن به طبل خود و عاشقانه جار بزن
که رو نموده به احوالِ مؤمنین اقبال

مَهی رسیده کزو کج نگشته هر قسطاس
مهی رسیده کزو راست گشته هر مِکْیال

مهی که هر چه حرام است افکند در چاه
مهی که چشم دلت وا کند به هر چه حلال

نمان ز راه خود ای دل که کوته است مسیر
مخور فریب ز عمرت که اندک است مجال

که کاسه‌ی سرت از خاک پر شود آخر
وگر به چشمه‌ی حیوان رسی به فرض محال

که عنقریب به صحرای معصیت بینی
اسیر پنجه‌ی رحمت شد آن رمیده‌غزال

که عنقریب ببینی فرشته آمده است
که خیر و شرِ وجود تو را کند غربال

که رفته است زمستانِ عمرِ تو بر باد
که مانده است فقط روسیاهی‌ش به ذغال

به آز و نخوت اگر چون الف شدی یک عمر
کنون به سجده درآ و الف نما چون دال

 ز شکر آمدن ماهِ کاملی که بود
خجسته‌روی و نکومنظر و مبارک‌فال

معبران به نویدش روانه بر تعبیر
منجمان به امیدش روان به استهلال

منادیان به ندا و مؤذنان به اذان
نموده‌اند ز یُمن قدومش استقبال

خوش آن‌که دور زمان باد بر همین اسلوب
خوش آن‌که کار جهان باد بر همین منوال

چه چامه‌ای بسرایم از اوکه در وصفش
رساند «امیر مُعِزّی» کلام را به کمال

"مبارک آمد بازی بدیع طرفه شکار"
ز بام خانه‌ی خیرالانام نیک‌خصال

ز بو قبیس گشاده است بال و خلق او را
ندیده‌اند به‌جز سی شبانه روز به سال

سرود و چامه‌ی خوف و رجای در منقار
برات و نامه‌ی عفو خدای در چنگال

هوای نفس بشر هرچه بر بسیط زمین
شکار پنجه‌ی او شد ز روم تا بنگال

کشیده بال بلندش ز شرق تا مغرب
فکنده سایه به خاک از جنوب تا به شمال

چه طُرفه‌باز شگفتی که صید او گنه است
که خود شکار ندارد به غیر وزر و وبال

 که  گوهر رمضان را به مِخلَبِ غفران
گرفته است ز شعبان و داده بر شوال

چو بال از او بگشایند و بشمرندش پَر
نگه کنند که سی پَر ورا بود در بال

 دهان خلق جهان را گشوده بر تسبیح
چو بال و پر بزند بِالغدوِ و الاصال

نه در نشستن او بنگرند هیچ عیبی
نه در پریدن او بنگرند هیچ اشکال

"امیر مِی‌کده را کُنَد شد از او شمشیر"
مگر که باز بماند دمی همی ز قتال

نهد به گُرده‌ی انسان زپرّ خود بالی
زند به گردن شیطان ز طوقِ خود اَغلال

دلیل صحت و امنیت است و راحت خلق
نشان رحمت باری تعالیِ متعال

چه می‌گریزی از این باز، نَفْسِ دون چون کبک!
کجا نهان شود از تیغ مهدوی دجّال؟

بیا و نیت خود پاک کن که روز حساب
به نیت است که مقبول می‌شود اعمال
«محمدرضا طهماسبی»

اهل شب‌های نور در رمضان

بزن که جیب فلک چاک شد ز تیغ هلال

محمدرضا طهماسبی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را
دروغ می‌برد این قوم عافیت‌جو را

مدام عدل تو را سنگ می‌زنند این قوم
مگر که سنگ بکاهد غمِ ترازو را

چو تیغ کاسه‌ی صبرت به سر رسید و نشد
به لطف شیر ببندند زخم آهو را 

نه آهو، آه.. غلط کردم، تو خودِ شیری
مگیر یاوه‌ی این شاعر هباگو را

شُکوهِ مُلکِ تو نازم،‌ که در برابر تو
یَلان به خاکِ ادب می‌زنند زانو را

تویی که هرکه ز حدْ پایْ را فرا بگذاشت
به دستِ تیغ خود انداختی ز پا او را

بگو چه شد که به بازو نداشتی آن شب
توانِ غسل نمازی شکسته‌بازو را

همان‌شبی که تو ای باغ‌بان! به دست خودت
به دست خاک سپردی‌ش، یاسِ خوش‌بو را

کنار ساحل مظلومیت نفهمیدند
شکسته‌کشتیِ بَر غم گرفته‌پهلو را

شب است و قصد نموده‌ست روسیَه‌تیغی
که غرقِ خون کند عمامه را و گیسو را

شب است و مسجد و بی‌آبروی‌شمشیری
شکافت در دلِ محراب، طاق ابرو را

زمین شکافت، تو خندیدی و به چشمش دید
جهان تقابل آرامش و هیاهو را

نخواند «یسْرِفْ فِی الْقَتْل» را ولیِ خدا
ولیک تیغِ ولی ماند و کانَهْ منصورا

از آن زمان که تو از آسمان‌شان رفتی
پرندگان همه سر دادند کوکو را

تو را به دست قنوتت، به لحظه‌ای که به شوق
پراندی از قفسِ سینه‌ات، پرستو را

تو را قسم به نمازی که سیّدالشّهدا
اقامه کرده به صبحِ تو ظهرِ عاشورا

بیا از آن سوی افلاک و دست‌گیری کن
تو این جماعتِ از شرم مانده این‌سو را

که روز حَشْر ببخشند بر گنه‌کاران
به یک اشاره‌ی چشمِ تو باغِ مینو را
«محمدرضا طهماسبی»


 

مجوی در کفِ داروغه نوش‌دارو را

محمدرضا طهماسبی

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۰۹:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم
سوره اسراءست، بسم الله الرحمن الرحیم

سوره اسراءست، سبحان الذی اسراء علی
روح، پایین آمده امشب، می‌‌رود بالا علی

خواست وقتِ رفتنت در این شبِ احیاء خدا
عرشْ خلوت باشد و تنها تو باشی با خدا

باز با مرضیه امشب، هم‌کلامت می‌کند
با لبِ احمد خدا دارد سلامت می‌کند

سِدرِه و طوبی علی‌گویان و کوثر منتظر
حمزه و عمار و سلمان و ابوذر منتظر

می‌روی و چاه هم از درد تو آگاه نیست
این همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

خطبه می‌خواندی ولی چشمت به جایی دور بود
صحبتت انگار با یاران عصرِ نور بود

می‌گذشت از گوش‌های کوفیان و شامیان
می‌رسید این‌جا به یارانت، به عاشوراییان

این سحر حتّی اذانش بوی هجرت می‌دهد
اَشهدش دارد به عدلِ تو شهادت می‌دهد

سر به سجده داشتی.. سُبحانَ رَبّی.. ناگهان
روضه شد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»ات در آسمان

جبرییل از خون تو برداشت خونین کرد پَر
بر سروسینه‌زنان می‌خوانْد: «وَانْشَقَّ الْقَمَر»

یاد کوثر، یاد کوچه، یادِ در افتاده‌ای
مثل زهرا، کوهِ غیرت! از کمر افتاده‌ای

بر محاسن تا که خون‌ت ریخت، ای شیر خدا
خواندی از «شیب الخضیب» و از شهیدِ کربلا
«قاسم صرافان»

امیرالمؤمنین (ع)

شامِ احیاء می‌گشایم با تو قرآنِ کریم

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر، نه آنی تو نه اینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت؟ کین‌چنین شورآفرینی تو
«قاسم صرفان»

گواهی می‌دهد خاتم که خاتم‌بخش عشاقی
علی یا ایها الساقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلادِ تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌ها اوست، اعلایِ زمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو امام‌المتقینی تو

قسیم و نار و الجنة، امیرِ هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِسن حصینی تو
«قاسم صرافان»

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می‌زند اندوهِ من، جز تو خدایی نیست

بلد یا نابلد سوی تو می‌پوید نیازِ من
که جز نازِ تو در شش سوی عالم ماجرایی نیست

همین هیچم که محتاجِ تو هستم، تا چه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیست

کجاها رفته‌ام در جستجو، برگشته‌ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می‌دانم که جایی نیست

تو را می‌خوانم امشب بر بلندی‌های فریادم
ببین در کوه‌سارِ ناله جز بغضم صدایی نیست

مرا پیدا کن از هر های و هو، در صحبتت گم کن
که از من در کفِ من هیچ غیر از رد پایی نیست
«علی‌محمد مؤدب»

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غریبم جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد

گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

شراب و ساقی و مِی‌خانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد، پیاله پیدا شد

شرابِ خانگیِ سال‌های سالْ سکوت
خروش کرد، میِ پنج‌ساله پیدا شد

ز شرمِ سوختنِ آن سُلاله‌ی خورشید
به گِردِ آینه‌ی ماه، هاله پیدا شد

دلا، به دامنِ این اتصالِ سبز آویز
که هر چه آینه از این سُلاله پیدا شد
«علی‌رضا قزوه»

امیرالمؤمنین (ع)

دوید خون تو در خاک لاله پیدا شد

علی‌رضا قزوه

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!
ای رکوع سربلند! وای قیام سر به زیر!

در هجوم بغض‌ها، ای صبورِ استوار
در میان تیرها، ای شکست‌ناپذیر

شرع را تو ره‌نما، عقل را تو ره‌گشا
عشق را تو سرپناه، مرگ را تو دست‌گیر

فرش آستانه‌ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهی ات دستباقی از حصیر

کیست این یگانه‌مرد، این غریبِ شب‌نورد
این‌که آشنای اوست، هم صغیر و هم کبیر

کاش قدر سال بود آن شبِ سیاه و تلخ
آسمان! تو غافلی زان طلوعِ ناگزیر

بعد از او نه من، نه عشق، از تو خواهم ای فلک:
یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر

دست بی‌وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی‌حیا! شرم کن، وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ، پشت در نشسته‌اند
رشته‌های سردِ اشک، کاسه‌های گرم شیر
«سعید بیابانکی»

امیرالمؤمنین (ع)

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

سعید بیابانکی

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله
نواخت از شعفِ لا اله الا الله

چه بیم محتسب امشب؟ که با ولای علی
خوشیم در کنفِ لا اله الا الله

علی ولی خدا و خدا ولی علی‌ست
که کعبه شد نجفِ لا اله الا الله

چو گنج در ولای علی نهان شده است
به غمزه در صدفِ لا اله الا الله

هر آن‌که گفت علی حق و حق علی‌ست، به حق
زده‌ست بر هدفِ لا اله الا الله

مِیِ ولایتِ حیدر به کوزه‌ی توحید
شکفته روی رَفِ لا اله الا الله

علی‌پرست تواند خداپرست شود
علی‌ست هر طرفِ لا اله الا الله

کسم علی‌ست در آن بی‌کسی که می‌گویند:
به عزت و شرفِ لا اله الا الله
«محمود حبیبی کسبی»

محمود حبیبی کسبی

چو ماه گشت دفِ لا اله الا الله

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی
ای افتخارِ خلقت! ای اعجازِ هستی

ای مطلع تابندگی! معنای خورشید!
خورشید اگر گل کرد، با مهرت درخشید

ای آسمان‌ها و زمین را داده پیوند
کعبه‌نشینِ جان تویی، عینِ خداوند

روحِ گلِ آدم، امیرِ خاک و آبی
خاک از تو دارد آبرو، تو بوترابی

هفت آسمان و کهشکان در این شعاع‌ند
تا ذره‌ها مجذوب نامت در سماع‌ند

تنها به شوق رویت آمد آدم از خاک
خلقت تفیل توست ای شأن لَوْلاک

موسی به طور آمد که نورت منجلی بود
راه شکافِ نیل ذکرِ یاعلی بود

عیسی مسیحا شد دمی تا از تو دم زد
با اذن تو بر عالم هستی قدم زد

با دست ابراهیم بت بر خاک افتاد
دستِ یدالله‌ت به دستِ او تبر داد

موسی و عیسی و ابراهیم و نوحی
عالم همه جسم‌اند، عالم را تو روحی

ای اولین مؤمن به راه دین احمد
ای معنی ایمان بر آیین محمد

والعصر تو، والفجر تو، والشمس، والنور
اوصاف تو خورشید و ماهِ فهمِ ما کور

ایمان تویی، دین محمد را امینی
جانی و آیا هست جان را جانشینی؟

مدح تو این بس ای تن و جان پیمبر
نقل تو بود از بد و خندق تا به خیبر

دین خدا تابنده شد در سایه‌سارت
تا بندگی قد راست کرد از ذوالفقارت

دیدیم دستانِ تو در دست نبی بود
ساقی تو بودی، آن‌که سرمستِ نبی بود

دیدیم در کعبه که بر دوش رسول است
حب تو ما را مایه‌ی رد و قبول است

آن‌جا که روشن شد جهان را رازِ پیوند
پرده به سویی رفت از روی خداوند

هان! من نمی‌گویم خدایی جز علی نیست
می‌پرسم اما پس خدای جز علی کیست؟

ای روح دریاها امیری یا وزیری
دنیا ندارد جز نگاهت دست‌گیری

جز تو چه می‌جویند دریاها؟ کویر است
یک قطره از دریای اعجازت غدیر است

این روزها خرما و نان بر دوش داری
آیا تو آن مرد میانِ کارزاری؟

تنهای نخلستان! که یار چاه و ماهی
آن ماه خونین‌دل که سر در سجده‌گاهی

فرقِ سر خونینت ایمانِ دو نیم است
بعد از تو دنیا بی‌پناه است و یتیم است

بعد از تو دنیا از عدالت دور افتاد
بعد از تو گندم از دهان مور افتاد
«علی داوودی»

امیرالمؤمنین (ع)

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی

علی داوودی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟
ای سر نگاه کن که به دامان کیستی؟

دل خانه‌ی علی‌ست، نه خلوت‌سرای غیر
سلمان برای اوست، تو سلمان کیستی؟

هر صبح چشم وا کن و آسمان بپرس
ای آفتاب ذره‌ی ایوانِ کیستی؟

از آسمان مأذنه‌ها، صبح و ظهر و شام
باری بگو اذان که تو از آن کیستی؟

صفین را مرور کن از نهروان بپرس
ای سوره‌های جهل! تو قرآن کیستی؟

ای دوزخ آه، شعله‌ی سوزان چیستی
باغ بهشت، روضه‌ی رضوان کیستی

سوز نمازهای شبِ شمر را ببین
از خود سؤال کن که مسلمان کیستی؟

دین را نوشته‌اند جز آئین عشق نیست
ای عشق، از حرارتِ ایمان کیستی؟

نور حسین، نور فروزان کبریاست
آخر یزید! در پی کتمان کیستی؟

دنیا مصافِ روز و شب حق و باطل است
در این میانه گوش‌به‌فرمان کیستی

یا صاحب‌الزمان، ز که پرسم نشانی‌ات
یوسف! اسیر غربت زندان کیستی

باز این چه شورش است که از داغ جد توست
در سیلِ اشک سربه‌گریبان کیستی؟

ای میزبانِ مجلسِ سوگِ مُحرمش
در بزم روضه‌هاش، تو مهمان کیستی؟

می‌پرسم از زیارت ناحیه روز و شب
گریان چیستی و پریشان کیستی؟

از آب‌ هم مضایقه کردند کوفیان
آه ای فُرات تا ابد عطشان کیستی؟

تیر سه‌شعبه! هیچ نپرسیدی از خودت
راهی به سوی حنجر بی‌جان کیستی؟

ای روضه‌ی کبودِ به‌خون‌غرقه در غروب
سرخی روی صورتِ طفلان کیستی؟

زینب رسیده بود به گودال قتل‌گاه
ای خون و خاک، پیکر عریان کیستی؟

قبل از فرودآمدن، ای چوب خیزران!
از خود بپرس بر لب و دندان کیستی؟
«محمد رسولی»

امام حسین (ع)

امیرالمؤمنین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

محمد رسولی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌