کمال‌گرام

متمایل به کمال

آن قصر که با چرخ همی زد پهلو

آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگهِ آن شهان نهادَندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بِنْشسته همی گفت که کوکو کوکو

«خیام»

آن قصر که با چرخ همی زد پهلو

خیام

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالمِ پُرفتنه و پُرشور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گِل‌ند
روهای چو مه در دهن مور ببین

«خیام»

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

خیام

مرگ

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۱:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دلِ بیدار من، بر مردم خوابیده می‌گرید

دلِ بیدار من، بر مردم خوابیده می‌گرید
بلی، فهمیده بر احوال نافهمیده می‌گرید

ز چَشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را
که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می‌گرید

پس از جان‌دادنِ عاشق، دلِ معشوق می‌سوزد
که شیرین بهر فرهادِ به‌خون‌غلتیده می‌گرید

نگردد تا رقیبِ زشت‌خو، آگَهْ ز حال من..
دلم از هِجِر آن زیباصنم دزدیده می‌گرید

به روزِ وصل هم، عاشق بوَد در گریه و زاری
ز شامِ هجر از بس دیده‌اش ترسیده می‌گرید

لبی خندان نبینی تا نباشد دیده‌ای گریان
بخندد جام، چون مینای مِی را دیده می‌گرید

محبت را میان یوسُف و یعقوب سنجیدم
چو دیدم بیش‌تر آن پیرِ محنت‌دیده می‌گرید

کسی کو تیرِ جانان را هدف گردیده می‌خندد
دلی کز تیغ آن محبوب سرپیچیده می‌گرید

هر آن عاشق که بینی از فراق یار می‌نالد
ولی (رنجی) ز بهر دل‌برِ رنجیده می‌گرید

«هادی رنجی»

دلِ بیدار من بر مردم خوابیده می‌گرید

هادی رنجی

گریه

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۱:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ما را دل از کِشاکشِ دنیا شکسته است

ما را دل از کِشاکشِ دنیا شکسته است
این کِشتی از تلاطم دریا شکسته است

تنها ننالم از غم ایام و جُورِ یار
باشد مرا دلی که ز صدجا شکسته است

ای گل! برون نیاوَرَدَش سوزنِ مسیح
خاری که عشقِ تو به دلِ ما شکسته است

از آن‌چه پیشِ دوستْ ب‍ُود درخورِ نثار
تنها مرا دلی ب‍ُوَد، اما شکسته است

این حسرتم کُشد که ز مرغانِ این چمن
بالِ منِ فلک‌زده، تنها شکسته است

یک دل به سینه دارم و یک شهر دل‌سِتان
بازارِ من ز گرمیِ سودا شکسته است

ما دل‌شکسته از مِیِ مِهر و محبتیم
مینای ما ز نشئه‌ی صهبا شکسته است

هر چیز بشکند ز بها اوفتد، ولیک..
دل را بها و قدر ب‍ُوَد تا شکسته است

(رنجی)! کجا روم ز سر کوی او که من
پای جهان‌دویده‌ام این‌جا شکسته است

«هادی رنجی»

دل‌شکسته

ما را دل از کِشاکشِ دنیا شکسته است

هادی رنجی

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

من درختی کلاغ بر دوشم

من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه‌‌ام پر از زخم است، تبرم درد می‌کند بدجور

من کی‌‌ام جز نقابی از ابهام؟ دردِ بحرانِ هویت دارم
یک اشاره‌ی بدون‌انگشتم، اثرم درد می‌کند بدجور

جنگ‌جویی نشسته‌برخاکم، در قماری که هر دو می‌بازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد می‌کند بدجور

مثل قابیل بی‌قبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بس که حوّا هوایی‌‌اش کرده، پدرم درد می‌کند بدجور

هرچه کوهِ بزرگ می‌بینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوزِ بالا قوز، کمرم درد می‌کند بدجور

تو فقط صبر می‌کنی تجویز، من فقط صبر می‌کنم یک‌ریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد می‌کند بدجور

بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون هم‌زادم، که پرم درد می‌کند بدجور

برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرصِ یک‌ورسفید و یک‌ورسرخ
برسان نشئه‌‌ای ز لب‌هایت، که سرم درد می‌کند بدجور

«مرتضی خدایگان»

خبرم درد می‌کند بدجور

درخت

مرتضی خدایگان

من درختی کلاغ بر دوشم

کلاغ

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چون کارِ دلم ز زلفِ او ماندْ گره

چون کارِ دلم ز زلفِ او ماندْ گره
بر هر رگِ جان صد آرزو ماندْ گره

امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!
کان هم شبِ وصلْ در گلو ماندْ گره

«رودکی»

رودکی

زلف

چون کارِ دلم ز زلفِ او ماندْ گره

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است
شادی به غمِ توام ز غمْ افزون است

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب!
هجرانش چنین است، وصالش چون است؟

«رودکی»

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است

رودکی

هجران

وصال شیرازی

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌