کمال‌گرام

متمایل به کمال

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مادر» ثبت شده است

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست
تو دماوندِ غرقِ در برفی، تو عروسی، میان تور بایست

خانه از ردِّ پات آکنده‌ست،‌ عِطر تو جابه‌جا پراکنده‌ست
واژه‌ها چیده‌ی سلیقه‌ی توست، لابه‌لای همین سجور بایست

کودکت را یَل نبرد بِکِش، او زمین می‌خورد تو درد بِکِش
فقط از سینه آهِ سرد بِکش، مادری کن ببین و دور بایست

یک جهان روشنی ذخیره‌ی توست، ماه در چشم‌های چیره‌ی توست
ازخودت‌ردشدن خمیره‌ی توست، خسته هرچند، روبه‌نور بایست

در مرور امید و افسوسَت، رفتند جوجه‌های ققنوسَت
دلت آتش گرفته بدرقه کن، ولی آرام و پُرغرور بایست

مَخمَلِ صورتت حریر شده، چینِ موهات برف‌گیر شده
بی‌قراری ناگذیر شده، تو ولی همچنان صبور بایست
«آناهیتا آقابیگی»

آناهیتا آقابیگی

زن

مادر

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من، «دینا»

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من، «دینا»
سلام خاطره‌ی روزهای رنگینم
سلام نور دو چشمم، سلام کودکی‌ام
سلام آینه‌ی غربتِ فلسطینم

بیا بیا که نفس‌هام سخت می‌آیند
بیا دوباره سرت را به سینه‌ام بگذار
ببین بدون تو آغوش مادرت خالی‌ست
بیا و بار غم از شانه‌های من بردار

سه‌چارسالگی‌ام را هنوز یادم هست
حیاط کوچک‌مان انتهای یک بن‌بست
درخت‌های پر از برگ و عطر زیتون‌ها
شبی که با لگد و زور قلبِ خانه شکست

شبی که نعره بر آورد ظلم با نفرت
که در محاصره‌ی ماست کل این خانه
کشید مادر را تا کنار یک دیوار
نگاه کرد به من مادرم غریبانه

لیا -عروسک زیبا-م را دو دست سیاه
گرفت از من و شد جسمِ کوچکش پرپر
گرفت اسلحه را رو به مادر و یک آن
هزار تکه شد انگار قاب عکس پدر

هنوز مادرم اما شجاع بود و صبور
اشاره کرد که توی اتاق پنهان شو
که سرصدا نکن و تا نظامیان بروند
درون صندوقِ مادربزرگ مهمان شو

درست مثل تمام زنان غزه زنی
پر از امید، قوی، ‌استوار، محکم بود
زنی بزرگ، شبیهِ تمام مادرها
لطیف، مثل خیالی حریر و شبنم بود

هنوز هم غمِ آن لحظه روی دوش من است
هنوز حسرت آن لحظه‌ای که زد فریاد
عزیز من تو به این خانه باز می‌گردی
صبور باش و قوی، خانه را نبر از یاد

کلید را ببر و دور گردنت بنداز
که این کلید زمانی به کار می‌آید
تمام می‌شود این ظلم استخوان‌سوز
دوباره در این خانه بهار می‌آید

چه حرف‌ها که نگفتم، چه قصه‌ها که هنوز
به این دیار و به تو دخترم بدهکارم
نگفته‌های پر از راز و خاطراتم را
در این زمینِ به خون آب‌خورده می‌کارم

میان این همه زخم و میان این همه خون
میانِ این همه آوار، زنده می‌مانم؟
درونِ قلب تو حتماً ولی در این دنیا
ببخش اما، خب، من بعید می‌دانم

کلید را ببر و دور گردنت انداز
که این کلید، زمانی به کار می‌آید
تمام می‌شود این ظلمِ استخوان‌سوز
دوباره در این خانه بهار می‌آید
«فاطمه اصغری»

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من «دینا»

فاطمه اصغری

فلسطین

مادر

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد
وقتی مرا با چشم‌هایش روبه‌رو می‌کرد

گاهی نگاهِ ابری‌اش یک آسمان غم داشت
اما نمی‌بارید، حفظِ آب‌رو می‌کرد

می‌گفت گرد و خاک غم می‌آورد با خود
قلب مرا هم مثل خانه، رُفت‌ورو می‌کرد

هر عید پیراهن برایم می‌خرید اما
زخمِ لباس کهنه‌ی خود را رفو می‌کرد

عطر نماز صبح او تا آسمان می‌رفت
گل‌های سرخ چادرش را ماه بو می‌کرد

با حرف‌هایش سنگ حتی منقلب می‌شد
او چشمه بود و با لطفافت گفت‌وگو می‌کرد

هر وقت املایم غلط‌های زیادی داشت
با اشک‌هایش دفترم را شست‌وشو می‌کرد

مادر اگر یک روز بر می‌آمد از دستش
چین و چروکِ چهره‌ام را هم اتو می‌کرد

رویای او این بود مردِ عاشقی باشم
ای کاش چیز دیگری را آرزو می‌کرد
«شهاب مهری»

آیینه‌ای انگار با من گفت‌وگو می‌کرد

شهاب مهری

مادر

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

سینه‌ام پُر می‌شود باز از هوای مادرم

سینه‌ام پُر می‌شود باز از هوای مادرم
تا سرم را می‌گذارم روی پای مادرم

با همین موی سپیدی که نشسته بر سرم
کودکی هستم به دنبال صدای مادرم

مانده روی صورتِ چین‌وچورک‌افتاده‌ام
مثلِ ردِ نور جای بوسه‌های مادرم

هر زمانی که گره انداخت در کارم جهان
باز شد بی‌وقفه با دستِ دعای مادرم

دور دنیا گشتم و جایی ندیدم بهتر از
گرمی آغوش پاک و بی‌ریای مادرم

کم ندارم هیچ چیزی با حضور او ولی
کم شود ای کاش از قرص و دوای مادرم

کاش می‌شد می‌تکاندم با دو دست کوچکم
برف را از روی گیسوی رهای مادرم

خوش به حال من که دستانِ خدا آمیخته
سرمه‌ی چشمِ مرا با خاک پای مادرم

کاش راضی باشد از من این رفیق بی‌کلک
من رضای مادرم هستم، رضای مادرم
«رضا نیکوکار»

رضا نیکوکار

سینه‌ام پُر می‌شود باز از هوای مادرم

مادر

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد، مثل فرزندش

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد، مثل فرزندش
پر از مهر و طراوت آفرید او را خداوندش

هوای خانه پاکیزه‌ست در این شهر آلوده
هوای خانه را پاکیزه کرده دود اسفندش

کبوترهایی از نخ جان گرفته با گره‌هایش
گلیم بافته از آسمان دست هنرمندش

خدایا کاش مادر بی‌خبر از دردهایم بود
که با هر اتفاق تلخ بالا می‌رود قندش

دوباره پنجره یخ بسته، می‌کوبد به در طوفان
خزان پشت در است و همچنان سبز است لبخندش

صداقت را نشانم داده از آیینه‌ها بهتر
که قولش قول و حرفش حرف و سوگند است سوگندش

گذشت از اشتباهاتم شبیه جوی‌بار از سنگ
اگر گاهی نبود اخلاق و رفتارم خوشایندش

به من گفته مبادا مرگ بیدارت کند از خواب
به یاد چشم خواب‌آلود من مانده‌ست این پندش
«شهاب مهری»

به گرمی غنچه‌ها را می‌نوازد مثل فرزندش

شهاب مهری

مادر

۰۴ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۲۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌