کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسطین» ثبت شده است

بر سرت سایه‌ی ابابیل است

بر سرت سایه‌ی ابابیل است
بعد از این زندگی‌ت تعطیل است

سیلِ ویرانیِ تو راه افتاد
بسترش از فرات تا نیل است

میوه‌ی سرخِ هفتم اکتبر
سیلی آب‌دارِ آوریل است

گفته‌ای موشــکی نخورد به تو!
کارِ تو تفت این اباطیل است

عکسِ رسوایی تو پخش شده
چه نیازی به بحث و تحلیل است

بینِ ما صحبتی اگر باشد
خیبر و ذوالفقار و سجیل است

یا بنی‌سامری! هلاکت‌تان
قولِ تورات، حرف انجیل است

آی قابیل! آی اسرائیل!
نوبتِ انتقامِ هابیل است

خانه‌ات را تکانده‌ای ای قدس؟
نَم‌نَمَک وقتِ سالْ تحویل است
«محمد رسولی»
 

ایران

بر سرت سایه‌ی ابابیل است

حمله ایران به اسرائیل

فلسطین

محمد رسولی

۲۹ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شبِ حمله چقدر شیرین بود

شبِ حمله چقدر شیرین بود
گنبد آهنین‌تان این بود؟

تازه آن گنبدی که پشتِ سرش
انگلیس و پاریس و برلین بود

پس چه شد وعده‌های کاخِ سفید
قول امنیتی که تضمین بود

آن‌چه که خورده‌اید یک سیلی است
گرچه که سهمگین و سنگین بود

ما که جنگی نکرده‌ایم هنوز
هرچه که دیده‌اید تمرین بود

همه‌ی ترس از جواب شما
صف کوتاه پمپ بنزین بود‌

ای خدا! شاهدی که «شاهد» ما
هدفش لانه‌ی شیاطین بود

زخم پهپاد‌ها -خدا را شکر-
بر دلِ اهلِ غزّه تسکین بود

موشـکِ بامِ مسجدالاقصیٰ
پیک آزادی فلسـطین بود
«محمد رسولی»

ایران

حمله ایران به اسرائیل

شبِ حمله چقدر شیرین بود

فلسطین

محمد رسولی

۲۹ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من، «دینا»

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من، «دینا»
سلام خاطره‌ی روزهای رنگینم
سلام نور دو چشمم، سلام کودکی‌ام
سلام آینه‌ی غربتِ فلسطینم

بیا بیا که نفس‌هام سخت می‌آیند
بیا دوباره سرت را به سینه‌ام بگذار
ببین بدون تو آغوش مادرت خالی‌ست
بیا و بار غم از شانه‌های من بردار

سه‌چارسالگی‌ام را هنوز یادم هست
حیاط کوچک‌مان انتهای یک بن‌بست
درخت‌های پر از برگ و عطر زیتون‌ها
شبی که با لگد و زور قلبِ خانه شکست

شبی که نعره بر آورد ظلم با نفرت
که در محاصره‌ی ماست کل این خانه
کشید مادر را تا کنار یک دیوار
نگاه کرد به من مادرم غریبانه

لیا -عروسک زیبا-م را دو دست سیاه
گرفت از من و شد جسمِ کوچکش پرپر
گرفت اسلحه را رو به مادر و یک آن
هزار تکه شد انگار قاب عکس پدر

هنوز مادرم اما شجاع بود و صبور
اشاره کرد که توی اتاق پنهان شو
که سرصدا نکن و تا نظامیان بروند
درون صندوقِ مادربزرگ مهمان شو

درست مثل تمام زنان غزه زنی
پر از امید، قوی، ‌استوار، محکم بود
زنی بزرگ، شبیهِ تمام مادرها
لطیف، مثل خیالی حریر و شبنم بود

هنوز هم غمِ آن لحظه روی دوش من است
هنوز حسرت آن لحظه‌ای که زد فریاد
عزیز من تو به این خانه باز می‌گردی
صبور باش و قوی، خانه را نبر از یاد

کلید را ببر و دور گردنت بنداز
که این کلید زمانی به کار می‌آید
تمام می‌شود این ظلم استخوان‌سوز
دوباره در این خانه بهار می‌آید

چه حرف‌ها که نگفتم، چه قصه‌ها که هنوز
به این دیار و به تو دخترم بدهکارم
نگفته‌های پر از راز و خاطراتم را
در این زمینِ به خون آب‌خورده می‌کارم

میان این همه زخم و میان این همه خون
میانِ این همه آوار، زنده می‌مانم؟
درونِ قلب تو حتماً ولی در این دنیا
ببخش اما، خب، من بعید می‌دانم

کلید را ببر و دور گردنت انداز
که این کلید، زمانی به کار می‌آید
تمام می‌شود این ظلمِ استخوان‌سوز
دوباره در این خانه بهار می‌آید
«فاطمه اصغری»

سلام دخترِ‌ پُر های‌وهوی من «دینا»

فاطمه اصغری

فلسطین

مادر

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

سرم بلندیِ جولان، دلم فلسطین است

سرم بلندیِ جولان، دلم فلسطین است
غریب در وطنم، آه، دردِ من این است

غذای کودک من تَرکِش است و خمپاره
برای مردم من مرگ مثل تمرین است

عروس و داماد این‌جا حنا نمی‌بندند
دلی به داغ عزیزی همیشه خونین است

ولی زمان تولد به گوش ما خواندند
که مرگِ سرخ بِه از زندگیِ ننگین است

هزار بار سرِ از تن جدا شرف دارد
به آن سری که به تن مانده است و پایین است

چه سنگ‌ها که زدیم و کسی دری نگشود
دریغ! بعضی‌ها خواب‌شان چه سنگین است

شهادت است دعامان، به چشم ما موشک
نه پیک مرگ، که انگار مرغ آمین است

بزن که آن چه به پاخاست آه مظلوم است
بزن که آن چه زدی زخم نیست، تسکین است

بزن که تلخ‌تر از قبل می‌شود کامت
بزن که آخرِ این شاهنامه شیرین است

گرفتنی‌ست همین آه اگر خداست خدا
لوای ظلم می‌افتد اگر که دین دین است
«محمدحسین ملکیان»
 

سرم بلندیِ جولان دلم فلسطین است

غزه

فلسطین

محمدحسین ملکیان

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌