کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زن» ثبت شده است

پیازِ نصف‌شده،‌ بغضِ آش‌پزخانه

پیازِ نصف‌شده،‌ بغضِ آش‌پزخانه
و اشکِ رنده‌ی تیزِ هزاردندانه

لباس‌شویی و دل‌شوره‌های معمولش
که باز کف به لب آورده است دیوانه

سکوتِ تلویزیون در سیاهی مطلق
به‌شب‌رسیدنِ یک صبح، ناامیدانه..

برنج نامِ همان گریه‌ی رسوب‌شده است
که خورده است پلوپز از آن دو پیمانه

صدای زنگِ درِ نیمه‌بازِ یخچال و..
زنی که یخ زده بر میز، دست‌برچانه

نشسته است پریشان، فقط می‌اندیشد
به تارِ موی سپیدِ نشسته‌برشانه

به دخترانگی و آشنایی‌اش با خویش
چقدر آینه با او شده است بی‌گانه

به این‌که دورِ خودش پیله بافته
او که تمامِ عمر صدایش زده‌اند پروانه

به آزمایش نازایی‌اش که هر هفته
جواب می‌شود از بارگاهِ رایانه

صدای چرخش بغضِ کلید را در قفل..
شنید و اشکِ خودش را نشاند، دزدانه

رسید شوهرش از راه، شاخه‌گل‌دردست
و عطرِ خنده دوباره شکفت در خانه
«میثم داوودی»

زن

میثم داوودی

پیازِ نصف‌شده بغضِ آش‌پزخانه

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دو عدد پیاز و سه‌حبّه سیر و... اجاق او هیجان نداشت

دو عدد پیاز و سه‌حبّه سیر و... اجاق او هیجان نداشت
زنِ خانه‌دارِ شکسته‌ای که برای گریه زمان نداشت

سرِ دارِ قالیِ خود گریست، به خود آمد: این زنِ خسته کیست؟
که هنوز اگرچه به سنِ بیست نرسیده، بخت جوان نداشت

شب و زمهریر کویری و تبِ عشق موسم پیری و...
زن شعرهای مشیری و... خبر از دل اَخَوان نداشت!

نه دمی غزل، نه لبی به ساز، غمِ خسته با دل من بساز!
دلِ من الهه‌ی کوچکی که برای جلوه بنان نداشت

نِیِ دخترانِ شبانی‌ام، که دمی به لب بنشانی‌ام
به تنم دمید و دمان نشد، به لبم رسید و دهان نداشت

منم آن صدا که اثیری‌ام، قمرالملوکِ وزیری‌ام!
که همیشه غرقِ ترانه شد، که گلوی مرثیه‌خوان نداشت!
«آرزو سبزوار قَه‌فرخی»

آرزو سبزوار قَه‌فرخی

دو عدد پیاز و سه‌حبّه سیر و... اجاق او هیجان نداشت

زن

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اگر نشد شَبَهِ آرزوی دورِ تو باشم

اگر نشد شَبَهِ آرزوی دورِ تو باشم
سپیدبختِ پر از شرمِ زیرِ تور تو باشم

نوشتم از تو که در چشم‌هام خیس نمانی
نوشتمت که فقط خونِ خودنویس نمانی

نوشتمت که در آیینه گنگ و تار نباشی
نوشتمت که فقط بُهتِ انتظار نباشی

چه نور ماه شوی و در این اتاق بیوفتی
که بی‌مقدمه در جانم اتفاق بیوفتی

نوشتمت که در این عشق ناپدید نباشی
نوشتمت که فقط وعده و وعید نباشی

تو را از اولِ دنیا ادامه‌دار نوشتم
به شکلِ ساده‌ترین نقشِ کُنجِ غار نوشتم

به شکل آدمِ درگیر رنج‌های نخستین
به شکل قصه‌ی پیچیده در خطای نخستین

نوشتمت که به جان‌کندنم حیات بریزد
که گیسوانِ زنی روی دست‌هات بریزد

نوشتمت که مرا مأمنِ فرار بدانی
پناهِ لحظه‌ی جاماندن از قطار بدانی

مرا حقیقتِ پنهانِ در سکوت ببینی
شبیه روزنه‌ای نور روبه‌روت ببینی

من آن زنانگیِ خفته در سکوت و درنگم
همان شهامت بیدار عصر آتش و سنگم

که بی‌جسارتِ زن‌بودنش به کار نیامد
شبی جوانه زد و با تبر کنار نیامد
«آناهیتا آقابیگی»

آناهیتا آقابیگی

اگر نشد شَبَهِ آرزوی دورِ تو باشم

زن

۲۶ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست
تو دماوندِ غرقِ در برفی، تو عروسی، میان تور بایست

خانه از ردِّ پات آکنده‌ست،‌ عِطر تو جابه‌جا پراکنده‌ست
واژه‌ها چیده‌ی سلیقه‌ی توست، لابه‌لای همین سجور بایست

کودکت را یَل نبرد بِکِش، او زمین می‌خورد تو درد بِکِش
فقط از سینه آهِ سرد بِکش، مادری کن ببین و دور بایست

یک جهان روشنی ذخیره‌ی توست، ماه در چشم‌های چیره‌ی توست
ازخودت‌ردشدن خمیره‌ی توست، خسته هرچند، روبه‌نور بایست

در مرور امید و افسوسَت، رفتند جوجه‌های ققنوسَت
دلت آتش گرفته بدرقه کن، ولی آرام و پُرغرور بایست

مَخمَلِ صورتت حریر شده، چینِ موهات برف‌گیر شده
بی‌قراری ناگذیر شده، تو ولی همچنان صبور بایست
«آناهیتا آقابیگی»

آناهیتا آقابیگی

زن

مادر

کوه باش و به پای زندگی‌ات محکم و عاشق و جسور بایست

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌