سینهام پُر میشود باز از هوای مادرم
تا سرم را میگذارم روی پای مادرم
با همین موی سپیدی که نشسته بر سرم
کودکی هستم به دنبال صدای مادرم
مانده روی صورتِ چینوچورکافتادهام
مثلِ ردِ نور جای بوسههای مادرم
هر زمانی که گره انداخت در کارم جهان
باز شد بیوقفه با دستِ دعای مادرم
دور دنیا گشتم و جایی ندیدم بهتر از
گرمی آغوش پاک و بیریای مادرم
کم ندارم هیچ چیزی با حضور او ولی
کم شود ای کاش از قرص و دوای مادرم
کاش میشد میتکاندم با دو دست کوچکم
برف را از روی گیسوی رهای مادرم
خوش به حال من که دستانِ خدا آمیخته
سرمهی چشمِ مرا با خاک پای مادرم
کاش راضی باشد از من این رفیق بیکلک
من رضای مادرم هستم، رضای مادرم
«رضا نیکوکار»