کمال‌گرام

متمایل به کمال

۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امیرالمؤمنین (ع)» ثبت شده است

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم

شامِ احیاء می‌گشایم با تو، قرآنِ کریم
سوره اسراءست، بسم الله الرحمن الرحیم

سوره اسراءست، سبحان الذی اسراء علی
روح، پایین آمده امشب، می‌‌رود بالا علی

خواست وقتِ رفتنت در این شبِ احیاء خدا
عرشْ خلوت باشد و تنها تو باشی با خدا

باز با مرضیه امشب، هم‌کلامت می‌کند
با لبِ احمد خدا دارد سلامت می‌کند

سِدرِه و طوبی علی‌گویان و کوثر منتظر
حمزه و عمار و سلمان و ابوذر منتظر

می‌روی و چاه هم از درد تو آگاه نیست
این همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

خطبه می‌خواندی ولی چشمت به جایی دور بود
صحبتت انگار با یاران عصرِ نور بود

می‌گذشت از گوش‌های کوفیان و شامیان
می‌رسید این‌جا به یارانت، به عاشوراییان

این سحر حتّی اذانش بوی هجرت می‌دهد
اَشهدش دارد به عدلِ تو شهادت می‌دهد

سر به سجده داشتی.. سُبحانَ رَبّی.. ناگهان
روضه شد «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه»ات در آسمان

جبرییل از خون تو برداشت خونین کرد پَر
بر سروسینه‌زنان می‌خوانْد: «وَانْشَقَّ الْقَمَر»

یاد کوثر، یاد کوچه، یادِ در افتاده‌ای
مثل زهرا، کوهِ غیرت! از کمر افتاده‌ای

بر محاسن تا که خون‌ت ریخت، ای شیر خدا
خواندی از «شیب الخضیب» و از شهیدِ کربلا
«قاسم صرافان»

امیرالمؤمنین (ع)

شامِ احیاء می‌گشایم با تو قرآنِ کریم

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر، نه آنی تو نه اینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت؟ کین‌چنین شورآفرینی تو
«قاسم صرفان»

گواهی می‌دهد خاتم که خاتم‌بخش عشاقی
علی یا ایها الساقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلادِ تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌ها اوست، اعلایِ زمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو امام‌المتقینی تو

قسیم و نار و الجنة، امیرِ هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِسن حصینی تو
«قاسم صرافان»

امیرالحق امیرالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرالمؤمنین (ع)

قاسم صرافان

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

غریبم، جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست
صدایت می‌زند اندوهِ من، جز تو خدایی نیست

بلد یا نابلد سوی تو می‌پوید نیازِ من
که جز نازِ تو در شش سوی عالم ماجرایی نیست

همین هیچم که محتاجِ تو هستم، تا چه فرمایی
همین هیچم همین هم بر درت کم ادعایی نیست

کجاها رفته‌ام در جستجو، برگشته‌ام خالی
کجایی ای که خالی از تو می‌دانم که جایی نیست

تو را می‌خوانم امشب بر بلندی‌های فریادم
ببین در کوه‌سارِ ناله جز بغضم صدایی نیست

مرا پیدا کن از هر های و هو، در صحبتت گم کن
که از من در کفِ من هیچ غیر از رد پایی نیست
«علی‌محمد مؤدب»

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غریبم جز تو می‌دانم رفیق و آشنایی نیست

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد
به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد

گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت
ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

شراب و ساقی و مِی‌خانه بود و ظرف نبود
همین که دور تو آمد، پیاله پیدا شد

شرابِ خانگیِ سال‌های سالْ سکوت
خروش کرد، میِ پنج‌ساله پیدا شد

ز شرمِ سوختنِ آن سُلاله‌ی خورشید
به گِردِ آینه‌ی ماه، هاله پیدا شد

دلا، به دامنِ این اتصالِ سبز آویز
که هر چه آینه از این سُلاله پیدا شد
«علی‌رضا قزوه»

امیرالمؤمنین (ع)

دوید خون تو در خاک لاله پیدا شد

علی‌رضا قزوه

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!
ای رکوع سربلند! وای قیام سر به زیر!

در هجوم بغض‌ها، ای صبورِ استوار
در میان تیرها، ای شکست‌ناپذیر

شرع را تو ره‌نما، عقل را تو ره‌گشا
عشق را تو سرپناه، مرگ را تو دست‌گیر

فرش آستانه‌ات بوریایی از کرم
تخت پادشاهی ات دستباقی از حصیر

کیست این یگانه‌مرد، این غریبِ شب‌نورد
این‌که آشنای اوست، هم صغیر و هم کبیر

کاش قدر سال بود آن شبِ سیاه و تلخ
آسمان! تو غافلی زان طلوعِ ناگزیر

بعد از او نه من، نه عشق، از تو خواهم ای فلک:
یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر

دست بی‌وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی‌حیا! شرم کن، وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ، پشت در نشسته‌اند
رشته‌های سردِ اشک، کاسه‌های گرم شیر
«سعید بیابانکی»

امیرالمؤمنین (ع)

ای سجود باشکوه! وای نماز بی‌نظیر!

سعید بیابانکی

۱۸ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی
ای افتخارِ خلقت! ای اعجازِ هستی

ای مطلع تابندگی! معنای خورشید!
خورشید اگر گل کرد، با مهرت درخشید

ای آسمان‌ها و زمین را داده پیوند
کعبه‌نشینِ جان تویی، عینِ خداوند

روحِ گلِ آدم، امیرِ خاک و آبی
خاک از تو دارد آبرو، تو بوترابی

هفت آسمان و کهشکان در این شعاع‌ند
تا ذره‌ها مجذوب نامت در سماع‌ند

تنها به شوق رویت آمد آدم از خاک
خلقت تفیل توست ای شأن لَوْلاک

موسی به طور آمد که نورت منجلی بود
راه شکافِ نیل ذکرِ یاعلی بود

عیسی مسیحا شد دمی تا از تو دم زد
با اذن تو بر عالم هستی قدم زد

با دست ابراهیم بت بر خاک افتاد
دستِ یدالله‌ت به دستِ او تبر داد

موسی و عیسی و ابراهیم و نوحی
عالم همه جسم‌اند، عالم را تو روحی

ای اولین مؤمن به راه دین احمد
ای معنی ایمان بر آیین محمد

والعصر تو، والفجر تو، والشمس، والنور
اوصاف تو خورشید و ماهِ فهمِ ما کور

ایمان تویی، دین محمد را امینی
جانی و آیا هست جان را جانشینی؟

مدح تو این بس ای تن و جان پیمبر
نقل تو بود از بد و خندق تا به خیبر

دین خدا تابنده شد در سایه‌سارت
تا بندگی قد راست کرد از ذوالفقارت

دیدیم دستانِ تو در دست نبی بود
ساقی تو بودی، آن‌که سرمستِ نبی بود

دیدیم در کعبه که بر دوش رسول است
حب تو ما را مایه‌ی رد و قبول است

آن‌جا که روشن شد جهان را رازِ پیوند
پرده به سویی رفت از روی خداوند

هان! من نمی‌گویم خدایی جز علی نیست
می‌پرسم اما پس خدای جز علی کیست؟

ای روح دریاها امیری یا وزیری
دنیا ندارد جز نگاهت دست‌گیری

جز تو چه می‌جویند دریاها؟ کویر است
یک قطره از دریای اعجازت غدیر است

این روزها خرما و نان بر دوش داری
آیا تو آن مرد میانِ کارزاری؟

تنهای نخلستان! که یار چاه و ماهی
آن ماه خونین‌دل که سر در سجده‌گاهی

فرقِ سر خونینت ایمانِ دو نیم است
بعد از تو دنیا بی‌پناه است و یتیم است

بعد از تو دنیا از عدالت دور افتاد
بعد از تو گندم از دهان مور افتاد
«علی داوودی»

امیرالمؤمنین (ع)

ای مبدأ جان! نقطه‌ی آغازِ هستی

علی داوودی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۳:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟
ای سر نگاه کن که به دامان کیستی؟

دل خانه‌ی علی‌ست، نه خلوت‌سرای غیر
سلمان برای اوست، تو سلمان کیستی؟

هر صبح چشم وا کن و آسمان بپرس
ای آفتاب ذره‌ی ایوانِ کیستی؟

از آسمان مأذنه‌ها، صبح و ظهر و شام
باری بگو اذان که تو از آن کیستی؟

صفین را مرور کن از نهروان بپرس
ای سوره‌های جهل! تو قرآن کیستی؟

ای دوزخ آه، شعله‌ی سوزان چیستی
باغ بهشت، روضه‌ی رضوان کیستی

سوز نمازهای شبِ شمر را ببین
از خود سؤال کن که مسلمان کیستی؟

دین را نوشته‌اند جز آئین عشق نیست
ای عشق، از حرارتِ ایمان کیستی؟

نور حسین، نور فروزان کبریاست
آخر یزید! در پی کتمان کیستی؟

دنیا مصافِ روز و شب حق و باطل است
در این میانه گوش‌به‌فرمان کیستی

یا صاحب‌الزمان، ز که پرسم نشانی‌ات
یوسف! اسیر غربت زندان کیستی

باز این چه شورش است که از داغ جد توست
در سیلِ اشک سربه‌گریبان کیستی؟

ای میزبانِ مجلسِ سوگِ مُحرمش
در بزم روضه‌هاش، تو مهمان کیستی؟

می‌پرسم از زیارت ناحیه روز و شب
گریان چیستی و پریشان کیستی؟

از آب‌ هم مضایقه کردند کوفیان
آه ای فُرات تا ابد عطشان کیستی؟

تیر سه‌شعبه! هیچ نپرسیدی از خودت
راهی به سوی حنجر بی‌جان کیستی؟

ای روضه‌ی کبودِ به‌خون‌غرقه در غروب
سرخی روی صورتِ طفلان کیستی؟

زینب رسیده بود به گودال قتل‌گاه
ای خون و خاک، پیکر عریان کیستی؟

قبل از فرودآمدن، ای چوب خیزران!
از خود بپرس بر لب و دندان کیستی؟
«محمد رسولی»

امام حسین (ع)

امیرالمؤمنین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

محمد رسولی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را
تو مثل چشمه‌ای نوشیده و جوشیده انسان را

تو مثل آب، آتش، باد، خاکی، مجمع اضداد
خدا چون شعر گرد آورده در جانت خدایان را

نه درویشی، نه شاهی تو، نه شیخ خانقاهی تو
هلا مولای یا مولا، مولایی تو ایمان را

تو را در چاه می‌جویند نخلستان به نخلستان
تو را در بند می‌خوانند چون بر نیزه قرآن را

تو را از آتشِ دستِ برادر باز می‌پرسند
ببین سنگینیِ عدلِ تو کج کرده‌ست میزان را

دلیرا! تا کی آیا ذوالفقارت خاک خواهد خورد؟
غمِ تابوت‌ها، تندیس‌ها، پر کرده میدان را

چه رازی را به گوشِ ابرهای بی‌رمق گفتی
که پاکوبان به دنبال تو می‌آرند باران را

نگاهی، خار در چشم تماشای من افتاده‌ست
بخوان از استخوانِ در گلو روحِ غزل‌خوان را

خدا در می‌زند در نیمه‌شب‌های دلم، این کیست؟
کسی بر دوش دارد رنجِ انسان، کیسه‌ی نان را
«علی داوودی»

امیرالمؤمنین (ع)

علی داوودی

نشاط‌انگیز نامت می‌نوازد روحِ عطشان را

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست
همان نامی که وزن آن کلامم را غزل کرده‌ست

چه گویم؟ کیستی؟ که کیمیای گوشه‌ی چشمت
بدی‌های مرا یک‌جا به خوبی‌ها بدل کرده‌ست

خبر دارد یتیم کوفه که آغوشِ گرمِ تو
چه شب‌هایی خدا را بین نخلستان بغل کرده‌ست

اذان تفسیر این جمله‌ست این‌که عاشقت‌بودن
نمازِ بی‌مبالاتِ مرا خیرالعمل کرده‌ست

تو با یک ضربه‌ی شمشیر در خندق چه کردی که
خدا آن ضربه را زیباترین ضرب‌المثل کرده‌ست

علی‌جان زندگی یعنی همین شوق تماشایت
همین که مرگ را در جانم اهلی من عسل کرده‌ست
«محمد رسولی»

امیرالمؤمنین (ع)

محمد رسولی

چه گویم من که نامت در دهانم قند حل کرده‌ست

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟
دریای درد کیست که در چاه می‌رود؟

این سان که چرخ می‌گذرد بر مدار شوم
بیمِ خسوف و تیرگیِ ماه می‌رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده، به اکراه می‌رود

آبستنِ عزای عظیمی‌ست، کاین چنین
آسیمه‌سر نسیمِ سحرگاه می‌رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان؟
یا آفتاب روی زمین راه می‌رود؟

در کوچه‌های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه می‌رود

دارد سرِ شکافتن، فرقِ آفتاب
آن سایه‌ای که در دلِ شب راه می‌رود
«قیصر امین‌پور»

امیرالمؤمنین (ع)

این جزر و مدِ چیست که تا ماه می‌رود؟

قیصر امین‌پور

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌