وقتی زمین خوردی، خودم دیدم لبخندِ شرمت آسمانی بود
بر سینه و بازوی بیجانت، تاول نشانِ پهلوانی بود
کرکسمرامان سفره را چیدند، کفتارها دور تو چرخیدند
آن شیرمرد خطهی دیروز، حالا پلنگی استخوانی بود
تنها نه زخمت زخمِ بستر بود، زخمِ زبان از مرگ بدتر بود
زخم زبانهایی که میخوردی، پاداشِ عمری جانفشانی بود
از ما فقط دیدند با اکراه، سهمیهی کنکور و دانشگاه
ای کاش سهمم از همه دنیا، اینکه کمی پیشم بمانی بود
گفتی پزشکت گفته نزدیک است، بهبودی کامل ولی افسوس
افسوس بابا دیر فهمیدم، حتی دروغت مهربانی بود
جان دادی و یک عده خندیدند، مادر که شیون کرد نشنیدند
حتی عروجت را نفهمیدند، گفتند بیمارِ روانی بود
«محسن کاویانی»