از همان روزی که زلفِ یار را کج ساختند
ذوالفقار، این تیغِ معنادار را کج ساختند
تا نریزد نامِ مولا مثلِ قند از گوشهاش
پس برایِ طوطیان منقار را کج ساختند
من که ایوانِ نجف را دیدهام حس میکنم
پیشِ آن ایوان در و دیوار را کج ساختند
تا که در هر پیچ و خم نامِ علی را سر دهند
دیده باشی در نجف بازار را کج ساختند
«مهدی رحیمی»