کمال‌گرام

متمایل به کمال

۴۸ مطلب با موضوع «دیگر موضوعات» ثبت شده است

پرنده‌ها خبر آورده‌اند بی‌خبران را

پرنده‌ها خبر آورده‌اند بی‌خبران را
در آسمان همه سر داده‌اند آه و فغان را

دوباره پیکِ شهادت به بامِ شهر نشسته
و داغ، داغِ بزرگی که قفل کرده زبان را

غم است و هرچه بگویم کم است، واژه حقیر است
چنان بزرگ که سد کرده راهِ بیان را

شنیده بود دلِ من که باغِ لاله بسوزد
ندیده بود ولیکن فراغِ باغ‌چه‌بان را

ببین که رخت عزا شد ردای دولت و ملت
نگاه کن که سیاهی گرفته پارلمان را

نه پشت میز ریاست، که در میانه‌ی غوغا
همین بس است که الگو شود تمام سران را

نگاه کن که شهیدان گرفته‌اند در آغوش
میانِ هاله‌ای از نور، جسمِ سیّدمان را
«سیّده‌فرشته حسینی»

سیّده‌فرشته حسینی

شهید سیدابراهیم رئیسی

پرنده‌ها خبر آورده‌اند بی‌خبران را

۰۲ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پرنده پر زد از این خاک‌دان و راحت شد

پرنده پر زد از این خاک‌دان و راحت شد
به آسمان زد و چون نور بی‌نهایت شد

پرید آخرِ اردیبهشت سوی بهشت
پرید و ریزه‌خورِ سفره‌ی کرامت شد

تمامِ عمر شریفش شهید زیست، شهید
عجیب نیست اگر لایقِ شهادت شد

همیشه نامِ تو سبز است و باشکوه ای کوه
هرآن‌کجا ز جهاد آیه‌ای تلاوت شد

همیشه نام تو چون شهد بر زبان جاری‌ست
به هرکجا که ز کار و تلاش صحبت شد

فقیه و مجتهدِ جامع‌الشرایط بود
صف نخست رها کرد و با جماعت شد

فقیه، جامه‌ی سربازی وطن تن کرد
و مستِ جامِ میِ طاعت و اطاعت شد

شهیدِ راهِ وطن گشت، سیّدابراهیم
درست مثل رجایی شهیدِ خدمت شد

پس از قریبِ چهل سال کارِ بی‌وقفه
غریب و خسته، کنون وقتِ استراحت شد

غلام بارگه و آستانِ قدس رضا
شبِ ولادتِ او راهی زیارت شد

خدا شهید و سریع‌الرضاست، ابراهیم
عجیب نیست دعای تو زود اجابت شد
«محمدرضا طهماسبی»

شهید سیدابراهیم رئیسی

محمدرضا طهماسبی

پرنده پر زد از این خاک‌دان و راحت شد

۰۲ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم
ما اهل آنجاییم از اینجا باز می‌گردیم

با پای خود سر در نیاوردیم از این اطراف
با پای خود یک روز اما باز می‌گردیم

چون ابرها صحرا به صحرا برد ما را باد
چون رودها صحرا به صحرا باز می‌گردیم

این زندگی مکثی‌ست مابینِ دو تا سجده
استغفراللهی بگو، ما باز می‌گردیم

بینِ جماعت هم نمازِ ما فُرادا بود
عمری‌ست تنهاییم و تنها باز می‌گردیم

ما عاقبت "إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون" بر لب
از کوچه‌ی بن‌بستِ دنیا باز می‌گردیم
«محمدمهدی سیّار»

آری همین امروز و فردا باز می‌گردیم

شهید سیدابراهیم رئیسی

محمدمهدی سیّار

۰۲ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

صبح آمد و شبِ نگرانی سحر نشد

صبح آمد و شبِ نگرانی سحر نشد
یلدای دوری تو دریغا! به سر نشد

از هر کرانه تیرِ دعایی روانه بود
از این میانه آه! یکی کارگر نشد

از ما چرا گرفت دلت مهربان‌ترین؟
بر ما دوباره ماه چرا جلوه‌گر نشد؟

در آتشِ فراق، دویدن به دشت و کوه
دردا حریفِ تاب و تبِ این جگر نشد

چون ابرِ کوه‌ها همه شب را گریستیم
باران حریفِ این تپش بی‌ثمر نشد

لبخند تو که دل‌خوشیِ ماست از جهان
باشد برای روز قیامت، اگر نشد

چون من نفس نداشت قلم در غمت دریغ
می‌خواست تا که گریه کند بیش‌تر، نشد
«علی‌محمد مؤدب»

شهید سیدابراهیم رئیسی

صبح آمد و شبِ نگرانی سحر نشد

علی‌محمد مؤدب

۰۲ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند
ضمیرِ غائبِ مفرد کند، شهید کند

شناسنامه‌ی دردِ تو را کُند تمدید
تو را اسیرِ زمین، مدتی مدید کند

به دستمالِ نسیم آمده است، این پاییز
که زخم های اناریت را سپید کند

میان بقچه‌ی عطرش نشد که دخترِ باد
سپیده‌دم، گلِ زخمِ تو را خرید کند

زده است خیمه بر این باغ، ابری از اندوه
که ردّ پای تو را نیز، ناپدید کند

زمانه بافت لباسِ عزا به قامتِ تو
که خود تهیه‌ی اسبابِ روز عید کند

زمانه خواست که در خانِقاهِ تاول‌ها
تو را مُراد کند، درد را مُرید کند

کنون زمانه‌ی شاعر چه از تو بنویسد؟
خدا نصیبِ غزل، مصرعی جدید کند

حدیث توست اگر قصه سازد از «منصور»
مقام توست اگر وصفِ «بایزید» کند

خدا نخواست فقط از تو جان بگیرد، خواست
که ذره ذره تمامِ تو را شهید کند
«محمدسعید میرزایی»

جان‌بازان

زمانه خواست تو را ماضی بعید کند

محمدسعید میرزایی

۰۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۴:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

یک پات چرا صدا ندارد بابا؟

یک پات چرا صدا ندارد بابا؟
لنگیدن تو دوا ندارد بابا؟

یک عالم لنگه کفش در جاکفشی ست
پوتینِ چپِ تو پا ندارد بابا؟
«محمدحسین ملکیان»

جان‌بازان

محمدحسین ملکیان

یک پات چرا صدا ندارد بابا؟

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت

موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت
پدرم داد زد: «هواپیما بمب روی قرارگاه انداخت»

پدر از روی صندلی افتاد، پاشد و گفت:«یا علی» افتاد
سقف با بمبِ اولی افتاد، او به دیوارها نگاه انداخت

تانک از روی صندلی رد شد، شیشه‌ی عینکم ترک برداشت
یک نفر اسلحه به دستم داد، سَمتِ من چفیه و کلاه انداخت

خاک‌ریز از اتاقِ خواب گذشت، من و او سینه‌خیز می‌رفتیم
او به جز عکسِ خانوادگی‌اش، هرچه برداشت بینِ راه انداخت

به خودم تا که آمدم دیدم، پدرم روی دستهایم بود
یک نفر دوربین‌به‌دست آمد، آخرین عکس را سیاه انداخت

موشک آرام روی تخت افتاد، مادر از بینِ رخت‌های پدر
یونیفرم پلنگی او را زیرِ رگ‌بارِ نورِ ماه انداخت
«محمدحسین ملکیان»

جان‌بازان

محمدحسین ملکیان

موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

خواب دیدی شبی که جلادان، فرشِ دارالخلافه‌ات کردند

خواب دیدی شبی که جلادان، فرشِ دارالخلافه‌ات کردند
گردنت را زدند با نی‌رنگ، به شهیدان اضافه‌ات کردند

می‌خروشیدی: این‌که می‌بینید، شیمیائی است، مومیائی نیست
نه ابوالهول‌ها نفهمیدند، متهم به خرافه‌ات کردنت

چارده سال می‌شود، یا نه، چارده قرن سخت می‌گذرد
بی‌قراری مکن خبر دارم، سرفه‌ها هم کلافه‌ات کردند

زخم‌ها، ماسک‌های اکسیژن، چه می‌آید به صورتت، مؤمن!
تو بدانی اگر که تاول‌ها چقَدَر خوش‌قیافه‌ات کردند

شهرها برجِ مست می‌سازند، برج‌ها بت‌پرست می‌سازند
شرقِ ما حیف غرب وحشی شد، محو در دودِ کافه‌ات کردند

فکرِ بال تو را نمی‌کردند، روح ترخیص می‌شد از بدنت
و تو بالای تخت می‌دیدی، کفنت را ملافه‌ات کردند

جا ندارند در هبوطِ خزه، سروها -جمله‌های معترضه-
زود رفتی به حاشیه ای متن! زود حرفِ اضافه‌ات کردند
«عباس احمدی»

جان‌بازان

خواب دیدی شبی که جلادان فرشِ دارالخلافه‌ات کردند

شهدا

عباس احمدی

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟
با زندگی -این قرص خواب‌آور- چه باید کرد؟

مرداد را با گرمیِ خونِ تو طی کردیم
با سردی پایان شهریور چه باید کرد

دنیا به قصدِ کشتنِ ما دل‌بری‌ها کرد
ما دیو را کشتیم با دل‌بر چه باید کرد؟

یا کاسه را لبریز کن، یا جام را بشکن
ساقی! تو می‌دانی که با ساغر چه باید کرد

ای دوست در قاموسِ تو سرداشتن ننگ است
با این سرِ جامانده بر پیکر چه باید کرد

سرمُهر، سرسجاده، سرتسبیحِ عشاق است
من تازگی فهمیده‌ام با «سر» چه باید کرد

ای عشق این از جسمُ بی‌پیراهن، این از سر
آماده‌ی دل‌کندم، دیگر چه باید کرد؟
«سیدعلی شکرالهی»

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

سیدعلی شکرالهی

شهدا

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم

پدر! ما بی‌تو تنهاییم، بی‌تابیم، تب‌داریم
یتیمان را ببین بعد از تو یا مولا، گرفتاریم

پدر! ای آبروی خاک از ما یاد کن گاهی
ببین ای آسمان! هر جای دنیا زیر آواریم

به گریه، در خموشِ چاهِ شب، یادآورِ سجاد
به نعره، در خروشِ جنگ، فرزندان کراریم

شب قدر است و یاد بَدرِ تو تنها خیالِ ما
تویی تنها امیدِ ما که نومیدانه بسیاریم

اگر دشنه‌ست پهلو ما، اگر زخم است بازو ما
کدامین زخم را در محضر فرق تو بشماریم

سلام ای یوسف، ای یعقوب، جز چشم تو راهی نیست
پدر دریاب ما را گرچه فرزندِ گنه‌کاریم

گنه‌کاریم آری آری، اما ای پدر بنگر
که در آتش‌های دوران نامِ مادر را به لب داریم
«علی‌محمد مؤدب»
 

امیرالمؤمنین (ع)

علی‌محمد مؤدب

غزه

پدر! ما بی‌تو تنهاییم بی‌تابیم تب‌داریم

۱۹ فروردين ۰۳ ، ۱۱:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌