پرندهها خبر آوردهاند بیخبران را
در آسمان همه سر دادهاند آه و فغان را
دوباره پیکِ شهادت به بامِ شهر نشسته
و داغ، داغِ بزرگی که قفل کرده زبان را
غم است و هرچه بگویم کم است، واژه حقیر است
چنان بزرگ که سد کرده راهِ بیان را
شنیده بود دلِ من که باغِ لاله بسوزد
ندیده بود ولیکن فراغِ باغچهبان را
ببین که رخت عزا شد ردای دولت و ملت
نگاه کن که سیاهی گرفته پارلمان را
نه پشت میز ریاست، که در میانهی غوغا
همین بس است که الگو شود تمام سران را
نگاه کن که شهیدان گرفتهاند در آغوش
میانِ هالهای از نور، جسمِ سیّدمان را
«سیّدهفرشته حسینی»