جز خدایی که قادر و یکتاست
چون علی کیست آنکه بیهمتاست
آنکه در وصفِ او دو دیدهی عقل
گاه در خواب و گاه در رویاست
عشق را بیتو نیست مفهومی
عاشقی بیتو سخت بیمعناست
تا شنیدم حدیت شیدایی
کس ندیدم که این همه شیداست
در شبستانِ بیکرانهی درد
کیست مردی که چون علی تنهاست
جز علی کیست در صلابت، فرد
جز علی کیست آنکه شیر خداست
جز علی کیست لایق زهرا؟
لایق او چه کس به جز زهراست؟
از زلال سخاوتِ مولا
ابر یک قطره را، اگر داراست!
تا بگریاند آسمانها را
تا بخندد شکوفه در هر جاست
با شُکوهِ فروغِ روی علی
ماه و خورشید هم مگر پیداست!؟
چشم او چیست؟ عین ذاتِ نگاه
بینگاهش نگاهْ نابیناست
ای علی ای تجسمِ ایمان
از تو ایمن جهان به یک ایماست
در عروجِ نگاهت ای همه نور
رازِ معراج لیلةالاسراست
دستت ای سایهی عطوفت و مهر
سایهساری به سبزی طوباست
عطرِ یادت طراوتِ جانها
ذکر نامت چقدر روحافزاست
جانِ جان! بیتو در جهانِ وجود
تا ابد ماتم و عزا برپاست
نه مگر شب نشانهی غم توست؟
شب که پیراهنِ عزای خداست
گر نیوفتاده بیتو در تب و تاب
این چه شوریست در دل شبهاست
آه... این آه نالههای علیست
یا کبودینهگنبد میناست؟
کی تواند قلم رقم بزند؟
از علی، آن که برتر از معناست
من چه گویم در آن مقام که عشق
آستانبوسِ درگه مولاست
ای علی با زبان اَلکنِ شعر
کی توان گفت از تو بیکموکاست
قطره تا خواست وصف دریا کرد
وهم دید آنچه فهمش از دریاست
کی کِرامی کند به وصف بهشت
برگ سبزیست که در بزاعت ماست
کاری از شعر بر نمیآید
من که پنهان نمیکنم، پیداست
شعر اگر قد به آسمان بکشد
بر بلندای وصف تو کوتاست
«ناصر فیض»