راز حیرت را ز مِی دریافتم
اعتبار از نام حیدر یافتم
یک سر و گردن ز گردون برتریم
خاک پای دوستانِ حیدریم
رو زدیم و نیمهشب روشن شدیم
زیر شمشیر غمت گردن شدیم
در دل ایاک نعبد تویی
گر نگاری هست پس لابد تویی
تاکها در خانهی ساقی خمند
ذوالفقارش را یلان سردرگمند
موجها تفسیر ناب زلف یار
آیهها مداح خشم ذوالفقار
رودها اشک زمین از دوریاش
اشکها همسایههای نوریاش
چشم من تصویرآباد علیست
کودکیهایم پر از ناد علیست
در جوانی تکیه بر حیدر زدم
پر زدم در عشق او پرپر زدم
رطب و یابس بافتم با مرتضی
سن و سالی یافتم با مرتضی
خواستم از حق مرا حقبین کند
پیریام را علی تضمین کند
خواب دیدم میل محشر داشتی
بار سر از گردنم بر داشتی
خواب دیدم با تو معراجی شدم
در غدیرِ عشقِ تو حاجی شدم
کاش در خود، شورِ طوفان داشتم
گوشهی چشمی به باران داشتم
از سرابِ ناصبوری آمدم
یاعلی از راه دوری آمدم
هرکه را دادند سهم از آفتاب
میزند بر سینه سنگِ بوتراب
قلب ما خالی ز هول و واهمهست
مادرِ یارانِ حیدر فاطمهست
همنفس با آهِ تو، شببو شود
کعبه باید سینهچاکِ او شود
خانهاش بیتالحرامِ مصطفیست
مرتضی قائممقامِ مصطفیست
بر همه عالم، سرآمد، حیدر است
دلخوشیهای محمد، حیدر است
در میانِ این همه حاجیشده
من ندیدم جز تو معراجیشده
چون که شاگرد اولِ درسِ نبیست
پیشِ او جبرییل طفل مکتبیست
این غدیرِ عشق؟ نه، چشمِ تر است
حکمتِ حج، بیعتِ با حیدر است
داغ شد با تو جبینِ لالهها
آب کردی زهرهی رجالهها
سِرالسرارِ علی زهراست، هان
فاطمه آیینهی مولاست، هان
«احمد بابایی»