کمال‌گرام

متمایل به کمال

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه‌‏ای را غرق حیرت کرده باشی

در سال‏های سال دوری و صبوری
چشم ‏انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه‌‏های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی

پس بوده‌‏ای و هستی و می‏‌آیی از راه
تا حق دل‏‌ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک‏‌های نگاه ما عقیم‌‏اند
تو حاضری بی‌‏آن‌که غیبت کرده باشی!
«نغمه مستشار نظامی»

نغمه مستشارنظامی

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی

۱۳ دی ۰۳ ، ۱۷:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ایرانِ من! ای باغِ پُر از لاله و سنبل!

ایرانِ من! ای باغِ پُر از لاله و سنبل!
برهم نزند زُلفِ تو را بادِ تطاول

ای سبزتر از سبزتر از سبزتر از تاک
ای سرخ‌تر از سرخ‌تر از سرخ‌تر از مُل

ای مستیِ جوشیده به رگ‌برگِ شقایق
وی شادیِ پنهان‌شده در پیرُهَنِ گل

موسیقی باد است و نوای خوشِ رود است
کاین‌گونه درآمیخته با چَه‌چَهِ بلبل

پرواز تو ای فاخته! آن‌قدر بلند است
نومید شد از صیدِ تو شاهینِ تخیُّل

تو جانِ جهان هستی و کانونِ توجه
تو جزئی و جزئی که فزون‌تر شده از کُل

تا در کفِ مردانِ دلیرِ تو کمان است
بر دامنِ پاکت نرسد دستِ چپاول

ای رابطه‌ی نام تو با ذلت و خواری
بی‌ربط‌تر از رابطه‌ی کوه و تَزلزُل

بگذار که دیوار به دور تو بچینند
کافی‌ست تو را پنجره‌ی باز توکل

دریا نشود در هَم و بر خویش ملرزد..
طفلی اگر انداخت در او سنگ تغافل

از منحنی‌اش رقص‌کنان بگذرم، ایران!
گر بینِ من و خاک تو شمشیر زند پُل

تو خرم و آباد و تو آباد و تو خرم
تو خرم و آباد و چه خوب است تَسَلسُل
«محمدرضا طهماسبی»

ایران

ایرانِ من! ای باغِ پُر از لاله و سنبل!

محمدرضا طهماسبی

۱۶ آبان ۰۳ ، ۱۵:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

و خدا خواست که تو خونِ خدا را بکشی

و خدا خواست که تو خونِ خدا را بکشی
دست بُردی که جنون را به تماشا بکشی

در ازل رفت که ای روحِ صمیمانه‌ی سبز
خوش‌ترین آینه‌ی سرخِ خدا را بکشی

ناله‌ی اهل حرم می‌رسد از عصرِ بلا
که شنیده‌ست که با رنگ صدا را بکشی؟

تو توانسته‌ای از دولتِ عشقی ازلی
با قلموی جنون نقشِ وفا را بکشی

تو هر آیینه از آیینِ محبت گفتی
آیت عشق شدی، آینه‌ها را بکشی
«محمدرضا نوری»

(تقدیمی به استاد محمود فرشچیان)

استاد محمود فرشچیان

محمدرضا نوری

و خدا خواست که تو خونِ خدا را بکشی

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

خیره شدیم مثل دو تا آشنا به هم

خیره شدیم مثل دو تا آشنا به هم
بار نخست بود که چشمانِ ما به هم..

من در پی خودم و تو در جست‌وجوی خویش
راهِ من و تو خورد ببین در کجا به هم

من تو،‌ تو من، چه ثانیه‌ی بی‌نهایتی
حیرت دمید صحبتِ آیینه‌ها به هم

از ترس این‌که واژه کند رَه‌زنی ز عشق
خیره شدیم ساکت و بی‌ادعا به هم

باری گذشت و دست‌فروشِ همان گذر
می‌گفت گفتند همه قصه را به هم

می‌گفت تا به حال ندیده شبیه ما 
خیره شوند ره‌گذران بی‌هوا به هم

یادت که هست کار به رسواشدن کشید؟
یک شهر خیره بود به ما، ما دو تا به هم

با شاخه‌اش درخت سوی ما اشاره کرد
گفتند کائنات از آن ماجرا به هم

باران گرفت، بوی خوشِ عاشقی وزید
این‌گونه شد که شد دل ما مبتلا به هم

حالا نخواه آخرِ شَه‌نامه را سیاه
حالا نزن قوائدِ این قصه را به هم

پا روی عشق‌مان مگذار، از خدا بترس
من بی‌تو می‌زنم به‌خدا با خدا به هم
«محمدرضا نوری»

خیره شدیم مثل دو تا آشنا به هم

محمدرضا نوری

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

پیازِ نصف‌شده،‌ بغضِ آش‌پزخانه

پیازِ نصف‌شده،‌ بغضِ آش‌پزخانه
و اشکِ رنده‌ی تیزِ هزاردندانه

لباس‌شویی و دل‌شوره‌های معمولش
که باز کف به لب آورده است دیوانه

سکوتِ تلویزیون در سیاهی مطلق
به‌شب‌رسیدنِ یک صبح، ناامیدانه..

برنج نامِ همان گریه‌ی رسوب‌شده است
که خورده است پلوپز از آن دو پیمانه

صدای زنگِ درِ نیمه‌بازِ یخچال و..
زنی که یخ زده بر میز، دست‌برچانه

نشسته است پریشان، فقط می‌اندیشد
به تارِ موی سپیدِ نشسته‌برشانه

به دخترانگی و آشنایی‌اش با خویش
چقدر آینه با او شده است بی‌گانه

به این‌که دورِ خودش پیله بافته
او که تمامِ عمر صدایش زده‌اند پروانه

به آزمایش نازایی‌اش که هر هفته
جواب می‌شود از بارگاهِ رایانه

صدای چرخش بغضِ کلید را در قفل..
شنید و اشکِ خودش را نشاند، دزدانه

رسید شوهرش از راه، شاخه‌گل‌دردست
و عطرِ خنده دوباره شکفت در خانه
«میثم داوودی»

زن

میثم داوودی

پیازِ نصف‌شده بغضِ آش‌پزخانه

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

هزار سال عقب رفت در سکوتِ زمان

هزار سال عقب رفت در سکوتِ زمان
و روی شاخه‌ی خشکیده‌ای، هَزار کشید

عصای معجزه‌اش در تصوری آبی
برای تشنگیِ دشت، آب‌شار کشید

دلش به نامِ امامی قرارِ تازه گرفت
و روی دامنش آهوی بی‌قرار کشید

چقدر در پی‌ات ای شاه! کارِ بی‌تکرار
غروب‌های غم‌انگیز، انتظار کشید

در آن افق که پیاده غروب آمده بود
به تاخت در دل خورشید یک سوار کشید

به چشم‌های تری که به حرف آمده بود
در آن کویرِ عطش، سُرمه‌ی غبار کشید

نگاه کرد به نقاشی‌اش،‌ دلش لرزید
و بی‌مقدمه آهی ادامه‌دار کشید
«میثم داوودی»

(تقدیمی به استاد محمود فرشچیان)
 

استاد محمود فرشچیان

میثم داوودی

هزار سال عقب رفت در سکوتِ زمان

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۳:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گل در فراق حضرت باران شهید شد

گل در فراق حضرت باران شهید شد
پس باغ گل، مزار هزاران شهید شد

هی سرو پشت سرو که بستان قیام کرد
هی لاله پشت لاله گلستان شهید شد

در شامِ هجر، زنده به شوقِ وصال بود
در روزِ وصال، از غمِ هجران شهید شد

هر تن برای حفظِ وطن تکه‌تکه شد
لشکر نیاز بود که گردان شهید شد

این معنیِ دقیق و عمی شهادت است
اسلام زنده ماند و مسلمان شهید شد

مُردن به راهِ دوست سرآغازِ زندگی‌ست
جسمی که بود در طلبِ جان شهید شد

از چشمه آب خشک نشد، آب در گرفت
از سفره نان بریده نشد، نان شهید شد

آموزگار نام پدر را سوال کرد
طفل تو پشت میز دبستان شهید شد

انسان به اوج قله‌ی انسانیت رسید
آن‌سان بزرگ زیست که این‌سان شهید شد

جان‌باز از تأسف آن‌که نشد شهید
یک بار زخم خورد و فراوان شهید شد

از مرگ، جان اگرچه به در برد، در عوض
در انتظارِ نوبتِ درمان شهید شد

مفقود نیست چون اثرش را گذاشته
پیداست آن ستاره که پنهان شهید شد

بن‌بست هم که بود به افلاک می‌رسید
روزی که اگر نام خیابان شهید شد

دریا کمال مقصدِ رود است و هرکسی
افتاد در مسیر شهیدان، شهید شد

جاری شده دهان به دهان ماجرای تو
هرچند واقعیت جریان شهید شد

پرچم به لطف پیکر او شد بلندتر
هرکس که زیر پرچم ایران شهید شد
«محمد زارعی»

محمد زارعی

گل در فراق حضرت باران شهید شد

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۲:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته
لامروت بارِ کوهی بر دلم انداخته

دیده بین رنگ‌ها رنگ جهانم سادگی‌ست
با قلموی سیاهی بر جهانم تاخته

حالِ من حال همان سلطانِ مدهوشی‌ست که
در زمانِ مستیِ خود کشورش را باخته

از عبورِ حادثه آن‌قدر پیر و ساکتم
تازگی‌ها هرکسی دیده مرا نشناخته

بر مصیبت صبرکردن از مسلمانیِ ماست
ورنه باکی نیست از شمشیرهای آخته
«مهدیه نژادابراهیم»

زندگی از من صبوری بی‌تفاوت ساخته

مهدیه نژادابراهیم

۰۶ مهر ۰۳ ، ۱۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را
اما هنوز داغِ تو بر جاست لاله را

یا رب مگر مُقَّدرِ او تیغ و تشنگی‌ست؟
نوشید هرکه آن مِیِ شصت‌وسه ساله را
«امیرحسین مدرس»
 

امام حسین (ع)

امیرحسین مدرس

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

۰۶ مهر ۰۳ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

چنان طنینِ صدای تو بُرده از هوشم

چنان طنینِ صدای تو بُرده از هوشم
که از صدای خود آزرده می‌شود گوشم

من از هراسِ شبیخونِ روزگارِ خبیث
لباسِ جنگ به هنگام خواب می‌پوشم

چون آفتاب به هر ذره‌ای نظر دارم
به روی هیچ‌کسی بسته نیست آغوشم

تو در دلِ منی و دیگران نمی‌دانند
تو آتشی و من آتش‌فشانِ خاموشم

غبار آینه‌ی چشم‌های مستِ توام
تو چشم بسته‌ای و کرده‌ای فراموشم
«سجاد سامانی»

سجاد سامانی

چنان طنینِ صدای تو بُرده از هوشم

۰۵ مهر ۰۳ ، ۱۹:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌