هزار سال عقب رفت در سکوتِ زمان
و روی شاخهی خشکیدهای، هَزار کشید
عصای معجزهاش در تصوری آبی
برای تشنگیِ دشت، آبشار کشید
دلش به نامِ امامی قرارِ تازه گرفت
و روی دامنش آهوی بیقرار کشید
چقدر در پیات ای شاه! کارِ بیتکرار
غروبهای غمانگیز، انتظار کشید
در آن افق که پیاده غروب آمده بود
به تاخت در دل خورشید یک سوار کشید
به چشمهای تری که به حرف آمده بود
در آن کویرِ عطش، سُرمهی غبار کشید
نگاه کرد به نقاشیاش، دلش لرزید
و بیمقدمه آهی ادامهدار کشید
«میثم داوودی»
(تقدیمی به استاد محمود فرشچیان)