کمال‌گرام

متمایل به کمال

۹ مطلب با موضوع «شاعران :: علی‌رضا نورعلی‌پور» ثبت شده است

پر زد از قفس دل هوایی‌ات

پر زد از قفس دل هوایی‌ات
شادی ای کبوتر از رهایی‌ات!

حالیا به سوی خانه‌ خوانده‌است
هاتف از حریم کبریایی‌ات

می‌روی به دیدنِ امام خویش
با لباس خادم‌الرضایی‌ات

ای شهیدِ راهِ کوشش و تلاش
هم‌ترازی است با رجایی‌ات

خوش سفر کن ای به وصل آشنا!
مفتخر شدیم از آشنایی‌ات
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

شهید سیدابراهیم رئیسی

علی‌رضا نورعلی‌پور

پر زد از قفس دل هوایی‌ات

۰۲ خرداد ۰۳ ، ۱۷:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کدام مشکل؟ اگر راهِ حل تویی ای عشق

کدام مشکل؟ اگر راهِ حل تویی ای عشق
اگر عمل تو و عکس‌العمل تویی ای عشق

به قامتِ تو نخواهد رسید دستِ اَجَل
پَس از ابد تو و پیش از اَزل تویی ای عشق

در این جهان که دکانِ بدل‌فروشان است
مرا جواهریِ بی‌بدل تویی ای عشق

هرآن‌چه غیرِ تو شعری‌ست رفته از خاطر
به‌یادمانده چو ضرب‌المثل تویی ای عشق

سی‌ودو کودکِ ناپخته را اگر مامی
بَرَد به سوی بلوغِ غزل،‌ تویی ای عشق

کتابِ چیستی‌ام را اگر ورق بزنی
تویی خلاصه، تویی ماحصل، تویی ای عشق
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

عشق

علی‌رضا نورعلی‌پور

کدام مشکل؟ اگر راهِ حل تویی ای عشق

۱۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۲:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

شاعری از ندانم کجایَم! مثلِ اشعارِ خود قدبلندم

شاعری از ندانم کجایَم! مثلِ اشعارِ خود قدبلندم
هرچه در زندگیْ ساده‌پندار، در غزل‌هام مشکل‌پسندم

گرچه از دارِ دنیا به جز شعر نیست در کیسه‌ی زندگانیْم
شُکرِ منّان که بی‌نان نمانده‌ست، لحظه‌ای سفره‌ی مُستْ‌مندم

تلخ‌کامم ولیکن نکردم، زهرمارِ کسی زندگی را
گرچه نیش است گاهی زبانم، در امان‌ند خلق از گزندم

چشم‌های مرا گاهِ گریه، نیست جز آستینْ دست‌گیری
هم‌رهی نیست با من مگر کفش، نیست جز سایه‌‌ای پایبندم

گاه آباد و گاهی خرابم، عقل و عشق و نماز و شرابم
وای! تکلیف من با خودم چیست؟ آه! من با خودم چندچندم؟
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

شاعری از ندانم کجایَم! مثلِ اشعارِ خود قدبلندم

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۹ فروردين ۰۳ ، ۰۸:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که
تا چند حرفِ توبه و استغفار؟ عاشق شدم، گناه نکردم که

اندوهِ او نمی‌رود از یادم، من تا همیشه با غمِ او شادم
جز عمرِ خود که هدیه به او دادم، عمر از کسی تباه نکردم که

گفتی نظر خطاست، قبول، اما مَه‌رو اگرچه دور و برم کم نیست
هرگز منِ فلک‌زده جز آن ماه، سوی کسی نگاه نکردم که

من قصه‌ی شبانه نمی‌گویم، بیهوده عاشقانه نمی‌گویم
می‌خواهمش که شعر و غزل گفتم، دفتر فقط سیاه نکردم که

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست؟ امشب سرِ نماز دعایم کن
اما مخواه توبه کنم مادر، عاشق شدم، گناه نکردم که
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که

عاشقانه

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۹ فروردين ۰۳ ، ۰۷:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مادربزرگ عطر برنجِ شمال بود

مادربزرگ عطر برنجِ شمال بود
کم بود نانِ سفره‌اش اما حلال بود

در دست‌های ظرفِ گلِ سرخی‌اش مدام
یک قاچ سیب و چند پَرِ پرتقال بود

یادش به‌خیر! آمدن از خانه‌ی عزیز
بی‌پاکتِ نخودچی و کشمش محال بود

با او همیشه قصه و سوغاتی و غزل
با او به قولِ ما نوه‌ها، عشق‌وحال بود

غیر از علی نبُرد به لب نام دیگری
پیشش پدربزرگ، تمام و کمال بود

مادربزرگ سوی خدای بزرگ رفت
او مُرد؟ این همیشه برایم سؤال بود

هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق
او هست، خواجه! شعر تو شاهدمثال بود
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

علی‌رضا نورعلی‌پور

مادربزرگ

مادربزرگ عطر برنجِ شمال بود

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر
معجونی از جنون و هنر خواستی اگر

در سینه‌ام دلی‌ست پر از داغ و غرقِ خون
این لاله را بچین گلِ سر خواستی اگر

شب‌های خسته این تو و این مرغِ جانِ من
خوابت گرفت و بالشِ پر خواستی اگر

از آسمان می‌آورم و هدیه می‌کنم
جای چراغِ خانه، قَمَر خواستی اگر

زیبایی تو را که نمی‌فهمد آینه
از چشمِ من بخواه، نظر خواستی اگر

می‌گویم آن‌چه آینه درباره‌ات نگفت
در من نظر کن، آینه‌تر خواستی اگر

تا شهرِ عشق هر غزلم صد قطار شد
شعری بخوان، بلیطِ سفر خواستی اگر
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر

عاشقانه

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

زندگی در نگاهِ من یعنی شادیِ زنگِ ورزش و قرآن

زندگی در نگاهِ من یعنی شادیِ زنگِ ورزش و قرآن
دوستانی به قدمت یک عمر، کامیار و حمید و سیدرحمان

زندگی در نگاهِ من یعنی غمِ یک واژه مثلِ تک‌فرزند
حسرتِ هم‌جنون و هم‌خونی که صدایم کند برادرجان

پدرم اهل جبهه‌ست و نبرد، میهنش را خریده‌است این مرد
در شگفتم که سمت پیروزی، از چه مستأجر است تا الان

مادرم شمع نیمه‌سوخته‌ست، شبِ ما را به صبح دوخته‌ست
حلقه‌حلقه طلا فروخته‌ست، تا رسیده‌ست دستمان به دهان

دل‌برم دختری خجالتی است،‌ که گُلِ گونه‌هاش قیمتی است
که جهانش هنوز صورتی است، در سپید و سیاهِ این دوران

زندگی شیشه‌ی بلورینی‌ست که نشسته‌ست روی طاق‌چه‌ام
شیشه‌ی نازکی که تا امروز، نرسیده است قدِّ مرگ به آن
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

زندگی در نگاهِ من یعنی شادیِ زنگِ ورزش و قرآن

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟
گفتمش زیرا وفاداران خوبی نیستند!

ای که تًرکِ عشق را از من طلب کردی! بدان
گوش‌های من بده‌کاران خوبی نیستند

خنده‌هایم گرچه حاشا کرده بغضم را ولی
چشم‌هایم آب‌ِروداران خوبی نیستند

وقت دیدار است! اما غصه‌ها دارم هنوز
عکس‌ها آن‌قدْر غم‌خوارانِ خوبی نیستند

گفتم آن نرگس چرا از من پرستاری نکرد؟
گفت بیماران پرستاران خوبی نیستند
«علی‌رضا نورعلی‌پور»
 

علی‌رضا نورعلی‌پور

گفت زیبایان چرا یاران خوبی نیستند؟

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

قدم میان این همه عاشق بلند شد

قدّم میان این همه عاشق بلند شد
از بس که روی پنجه شدم تا ببینی‌ام
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

علی‌رضا نورعلی‌پور

قدم میان این همه عاشق بلند شد

۱۰ فروردين ۰۳ ، ۰۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌