شاعری از ندانم کجایَم! مثلِ اشعارِ خود قدبلندم
هرچه در زندگیْ سادهپندار، در غزلهام مشکلپسندم
گرچه از دارِ دنیا به جز شعر نیست در کیسهی زندگانیْم
شُکرِ منّان که بینان نماندهست، لحظهای سفرهی مُستْمندم
تلخکامم ولیکن نکردم، زهرمارِ کسی زندگی را
گرچه نیش است گاهی زبانم، در امانند خلق از گزندم
چشمهای مرا گاهِ گریه، نیست جز آستینْ دستگیری
همرهی نیست با من مگر کفش، نیست جز سایهای پایبندم
گاه آباد و گاهی خرابم، عقل و عشق و نماز و شرابم
وای! تکلیف من با خودم چیست؟ آه! من با خودم چندچندم؟
«علیرضا نورعلیپور»