کمال‌گرام

متمایل به کمال

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه» ثبت شده است

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیش‌تر

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیش‌تر
با همه گرمیم، با دل‌های تنها بیش‌تر

درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالیِ کرمان که باشی، می‌خوری پا بیش‌تر

بَم که بودم فقر بود و عشق، اما روزگار
زخمِ غربت بر دلم آورد این جا بیش‌تر

هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعدِ حافظ‌خوانیِ شب‌های یلدا بیش‌تر

رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دل‌تنگِ توام امروز، فردا بیش‌تر

زندگی تلخ است، از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغضْ جان‌کاه است، هنگامِ تماشا بیش‌تر

هیچ‌کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیش‌تر

بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیش‌تر
«حامد عسکری»

حامد عسکری

زلیخا

عاشقانه

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیش‌تر

۰۲ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۸:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که
تا چند حرفِ توبه و استغفار؟ عاشق شدم، گناه نکردم که

اندوهِ او نمی‌رود از یادم، من تا همیشه با غمِ او شادم
جز عمرِ خود که هدیه به او دادم، عمر از کسی تباه نکردم که

گفتی نظر خطاست، قبول، اما مَه‌رو اگرچه دور و برم کم نیست
هرگز منِ فلک‌زده جز آن ماه، سوی کسی نگاه نکردم که

من قصه‌ی شبانه نمی‌گویم، بیهوده عاشقانه نمی‌گویم
می‌خواهمش که شعر و غزل گفتم، دفتر فقط سیاه نکردم که

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست؟ امشب سرِ نماز دعایم کن
اما مخواه توبه کنم مادر، عاشق شدم، گناه نکردم که
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

این چشم‌غُرّه‌های پدر از چیست مادر؟ من اشتباه نکردم که

عاشقانه

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۹ فروردين ۰۳ ، ۰۷:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

یک‌بار میانِ من و تو فاصله انداخت

یک‌بار میانِ من و تو فاصله انداخت
بسیار میانِ من و تو فاصله انداخت

پیراهنِ ما در بَرِ هم بر تنِ ما بود
این کار میانِ من و تو فاصله انداخت

رفتن، نتوانست جدامان کُند از هم
رفتار میانِ من و تو فاصله انداخت

جایِ منِ تو، این‌که نوشتند من و تو
انگار میانِ من و تو فاصله انداخت

درباره‌ی حسم به تو پرسیدی و گفتم
اقرار میانِ من و تو فاصله انداخت

اصرار میان من و تو واسطه می‌شد
انکار میانِ من و تو فاصله انداخت

ما مثلِ دو کاجیم که در تاب و تبِ وصل
نجّار میانِ من و تو فاصله انداخت

در وصل نمی‌خواست که از شوق بمیریم
ناچار میانِ من و تو فاصله انداخت

هم‌سایه‌ی من بودی و هم‌خانه‌ی من نه
دیوار میانِ من و تو فاصله انداخت

من از خودم و از تو برای تو گذشتم
ایثار میانِ من و تو فاصله انداخت

در لحظه‌ی موعود دو تا آینه بودیم
دیدار میانِ من و تو فاصله انداخت
«محمد زارعی»

عاشقانه

محمد زارعی

پیراهن

یک‌بار میانِ من و تو فاصله انداخت

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۳:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین
سرگذشتِ سال‌ها چشم‌انتظاری را ببین 

فکر می‌کردم جوانم، آینه تکذیب کرد
خوش‌خیالی را نگاه، امیدواری را ببین 

چند تارِ موی مشکی داشتم، دید و شناخت
گفت از عهدِ جوانی یادگاری را ببین 

عینکم را دید، گفتم: عشق کورم کرده است 
از عصا پرسید، گفتم پایداری را ببین 

گفت برگشتی که چه؟ گفتم قراری داشتیم
گفت با این حال؟ گفتم بی‌قراری را ببین 

گفت می‌دانم قرارت چیست! چشمت را ببند
باز کن... حالا همان که دوست داری را ببین

یک زن زیبا در آیینه کنارم ایستاد
آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین! 
«محمدحسین ملکیان»

آب آورده‌ست چشمم بدبیاری را ببین

عاشقانه

محمدحسین ملکیان

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر
معجونی از جنون و هنر خواستی اگر

در سینه‌ام دلی‌ست پر از داغ و غرقِ خون
این لاله را بچین گلِ سر خواستی اگر

شب‌های خسته این تو و این مرغِ جانِ من
خوابت گرفت و بالشِ پر خواستی اگر

از آسمان می‌آورم و هدیه می‌کنم
جای چراغِ خانه، قَمَر خواستی اگر

زیبایی تو را که نمی‌فهمد آینه
از چشمِ من بخواه، نظر خواستی اگر

می‌گویم آن‌چه آینه درباره‌ات نگفت
در من نظر کن، آینه‌تر خواستی اگر

تا شهرِ عشق هر غزلم صد قطار شد
شعری بخوان، بلیطِ سفر خواستی اگر
«علی‌رضا نورعلی‌پور»

در خدمتیم مردِ خطر خواستی اگر

عاشقانه

علی‌رضا نورعلی‌پور

۲۷ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

مثل پیروزی نبردی سخت، مثل پایانِ خوبِ سالی بد

مثل پیروزی نبردی سخت، مثل پایانِ خوبِ سالی بد
خستگی‌های بی‌کسی در رفت، فاتحانه جنابِ عشق آمد

از اسیران خود سوایَم کرد،‌ ریخت از ابتدا بنایَم کرد
شاه‌بانوی قصه‌هایَم کرد، کارم افتاده دستِ کاربلد

وای از آن خنده‌های بانمکش،‌ شیطنت‌های ناب و بی‌کَلکش
دل‌بری‌های ریز و کم‌کَمکش، کار من ساخته‌ست صددرصد

تپقش عمدی و فریبنده، می‌نشیند به دل همانندِ
لکنتِ بچه‌های یک‌دنده، بر سرِ «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ»

من پر از های و هوی سرگردان، او پر از شور و شوق بی‌پایان
من شبیه شلوغی تهران، او شبیه شلوغی مشهد

حالِ قلبم که خوب مُضطر شد، شب قدری دوا میسر شد
عاقبت حرف حرف مادر شد، گفته بود از علی بگیر مدد

ای تبِ گُرگرفته در جانم، باز آتش بزن بسوزانم
من چه مرگم شده نمی‌دانم، عشق! عقلم نمی‌دهد به تو قد

باز خندید قندِ من افتاد، چشم‌های تو کار دستم داد
عشق پیروزی‌ات مبارک باد، دل ما را ببر به حبس ابد
«انسیه‌سادات هاشمی»

انسیه‌سادات هاشمی

عاشقانه

مثل پیروزی نبردی سخت مثل پایانِ خوبِ سالی بد

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بهار آمد و با صورتی کبود گذشت

بهار آمد و با صورتی کبود گذشت
پرنده پر زد و بی‌نغمه و سرود گذشت

سراغِ من، منِ تنها، اگر کسی آمد
شبیه ابر رسیده، شبیه رود، گذشت

نه غم،‌ شادیِ بسیار، زندگانیِ من!
نداشت هیچ فرازی و در فرود گذشت

دلم کبوترِ جَلدِ تو بود و بعد از تو
از آب و دانه حذر کرد، پر گشود، گذشت

همیشه فرصتِ دیدارمان چه دیر رسید
همیشه فرصتِ دیدارمان چه زود گذشت

نمی‌توان به عقب برد عقربک‌ها را
گذشت هر چه میانِ من و تو بود، گذشت
«میتراسادات دهقانی»

بهار آمد و با صورتی کبود گذشت

عاشقانه

میتراسادات دهقانی

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

قدیمی و شکننده، علاقه‌مند به هم

قدیمی و شکننده، علاقه‌مند به هم
دو تا پیاله‌ی گل‌سُرخ، می‌خورند به هم

دلِ شکسته گلِ سرخِ کاسه‌ی چینی‌ست
که سخت می‌شود آن را شکسته‌بند به هم

دو هم‌سکوت،‌ دو هم‌چشم از دو شیشه‌ی تار
دو قابِ عکسِ قدیمی که زل زدند به هم

عجیب نیست بیوفتد گذار مِهر به ماه
مباد آن‌که گذارِ دو خودپسند به هم

دو لب، دو لولیِ آشفته را بگیر اسیر
بدون فکر دو دیوانه را ببند به هم

من و تو را چه به حرف و حدیث مردمِ شهر
چه گفتند ز ما غیرِ‌ نیش‌خند به هم؟

تو روزِ اولِ تیری و من شبِ یلدا
چقدر آمده‌اند این دو قدبلند به هم
«آرزو سبزوار قه‌فرخی»

آرزو سبزوار قَه‌فرخی

عاشقانه

قدیمی و شکننده علاقه‌مند به هم

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۰:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌