کمال‌گرام

متمایل به کمال

۸ مطلب با موضوع «دیگر موضوعات :: شهدا» ثبت شده است

گل در فراق حضرت باران شهید شد

گل در فراق حضرت باران شهید شد
پس باغ گل، مزار هزاران شهید شد

هی سرو پشت سرو که بستان قیام کرد
هی لاله پشت لاله گلستان شهید شد

در شامِ هجر، زنده به شوقِ وصال بود
در روزِ وصال، از غمِ هجران شهید شد

هر تن برای حفظِ وطن تکه‌تکه شد
لشکر نیاز بود که گردان شهید شد

این معنیِ دقیق و عمی شهادت است
اسلام زنده ماند و مسلمان شهید شد

مُردن به راهِ دوست سرآغازِ زندگی‌ست
جسمی که بود در طلبِ جان شهید شد

از چشمه آب خشک نشد، آب در گرفت
از سفره نان بریده نشد، نان شهید شد

آموزگار نام پدر را سوال کرد
طفل تو پشت میز دبستان شهید شد

انسان به اوج قله‌ی انسانیت رسید
آن‌سان بزرگ زیست که این‌سان شهید شد

جان‌باز از تأسف آن‌که نشد شهید
یک بار زخم خورد و فراوان شهید شد

از مرگ، جان اگرچه به در برد، در عوض
در انتظارِ نوبتِ درمان شهید شد

مفقود نیست چون اثرش را گذاشته
پیداست آن ستاره که پنهان شهید شد

بن‌بست هم که بود به افلاک می‌رسید
روزی که اگر نام خیابان شهید شد

دریا کمال مقصدِ رود است و هرکسی
افتاد در مسیر شهیدان، شهید شد

جاری شده دهان به دهان ماجرای تو
هرچند واقعیت جریان شهید شد

پرچم به لطف پیکر او شد بلندتر
هرکس که زیر پرچم ایران شهید شد
«محمد زارعی»

محمد زارعی

گل در فراق حضرت باران شهید شد

۲۷ مهر ۰۳ ، ۱۲:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبک‌سرها

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبک‌سرها
دست از سرِ ما برمدارید آی خنجرها!

رودیم و أشهدگفتنِ ما بر لبِ دریاست
ننگ است ما را، مرگ در مُردابِ بسترها

پیشانی ما خط به خط، خطِ مقدم بود
ما را سری دادند، سرگَردانِ سنگرها

آهسته در گوشم کسی گفت: اسمِ شب، صبح است!
ناگاه روشن شد دو عالم از منورها

روشن برآمد دستمان تا در گریبان رفت
از سینه سوزان برآوردیم اخگرها

مُشتِ اسیرانِ زمین را باز خواهد کرد
سنگی که می‌افتد به دنبالِ کبوترها

خوابِ غریبی دیده‌ام، خوابِ ستاره... ماه...
خوابی برایم دیده‌اید آیا برادرها؟!
«محمدمهدی سیّار»

ای تیغ! سرسنگین مشو با ما سبک‌سرها

حاج‌قاسم سلیمانی

شهدا

محمدمهدی سیّار

۰۵ خرداد ۰۳ ، ۱۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

بی‌امرِ عشق، گوش به فرمان نمی‌دهیم

بی‌امرِ عشق، گوش به فرمان نمی‌دهیم
تا مرگ می‌رویم، ولی جان نمی‌دهیم

دنیا دو بار عُمرِ گران را به ما نداد
ما هم دلِ عزیز خود ارزان نمی‌دهیم

جمع است خاطرِ دلِ ما در مسیر عشق
دل را به غیرِ زلفِ پریشان نمی‌دهیم

مردن به پای دوست هنوز آرزوی ماست
حتی به مرگ، فرصتِ جولان نمی‌دهیم

موجیم، موج، پا به سرِ صخره می‌نَهیم
کوهیم، کوه، خاک به توفان نمی‌دهیم

مردانِ مرد، اهلِ امان‌نامه نیستند
جان را به جز به راه شهیدان نمی‌دهیم

افراسیاب‌ها چه به سر پرورانده‌اند؟
ما رستمیم، ملک به توران نمی‌دهیم

مرد مُرُوّتیم ولی در شبِ نبرد
حتی به خصم جرأتِ میدان نمی‌دهیم

ما وارثانِ خونِ سلیمانی عزیز
این خاک را به مُلکِ سلیمان نمی‌دهیم

گوید اگر کسی بَدِ ما را به این و آن
ما عاقلیم و گوش به نادان نمی‌دهیم

حتی اگر تمامِ جهان را به ما دهند
یک نیم‌ذرّه خاکْ از ایران نمی‌دهیم
«قادر طراوت‌پور»

ایران

بی‌امرِ عشق گوش به فرمان نمی‌دهیم

شهدا

قادر طراوت‌پور

۰۵ خرداد ۰۳ ، ۱۲:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

خواب دیدی شبی که جلادان، فرشِ دارالخلافه‌ات کردند

خواب دیدی شبی که جلادان، فرشِ دارالخلافه‌ات کردند
گردنت را زدند با نی‌رنگ، به شهیدان اضافه‌ات کردند

می‌خروشیدی: این‌که می‌بینید، شیمیائی است، مومیائی نیست
نه ابوالهول‌ها نفهمیدند، متهم به خرافه‌ات کردنت

چارده سال می‌شود، یا نه، چارده قرن سخت می‌گذرد
بی‌قراری مکن خبر دارم، سرفه‌ها هم کلافه‌ات کردند

زخم‌ها، ماسک‌های اکسیژن، چه می‌آید به صورتت، مؤمن!
تو بدانی اگر که تاول‌ها چقَدَر خوش‌قیافه‌ات کردند

شهرها برجِ مست می‌سازند، برج‌ها بت‌پرست می‌سازند
شرقِ ما حیف غرب وحشی شد، محو در دودِ کافه‌ات کردند

فکرِ بال تو را نمی‌کردند، روح ترخیص می‌شد از بدنت
و تو بالای تخت می‌دیدی، کفنت را ملافه‌ات کردند

جا ندارند در هبوطِ خزه، سروها -جمله‌های معترضه-
زود رفتی به حاشیه ای متن! زود حرفِ اضافه‌ات کردند
«عباس احمدی»

جان‌بازان

خواب دیدی شبی که جلادان فرشِ دارالخلافه‌ات کردند

شهدا

عباس احمدی

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟
با زندگی -این قرص خواب‌آور- چه باید کرد؟

مرداد را با گرمیِ خونِ تو طی کردیم
با سردی پایان شهریور چه باید کرد

دنیا به قصدِ کشتنِ ما دل‌بری‌ها کرد
ما دیو را کشتیم با دل‌بر چه باید کرد؟

یا کاسه را لبریز کن، یا جام را بشکن
ساقی! تو می‌دانی که با ساغر چه باید کرد

ای دوست در قاموسِ تو سرداشتن ننگ است
با این سرِ جامانده بر پیکر چه باید کرد

سرمُهر، سرسجاده، سرتسبیحِ عشاق است
من تازگی فهمیده‌ام با «سر» چه باید کرد

ای عشق این از جسمُ بی‌پیراهن، این از سر
آماده‌ی دل‌کندم، دیگر چه باید کرد؟
«سیدعلی شکرالهی»

با من بگو با مرگ در بستر چه باید کرد؟

سیدعلی شکرالهی

شهدا

۲۳ فروردين ۰۳ ، ۱۴:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

وقتی زمین خوردی، خودم دیدم لبخندِ شرمت آسمانی بود

وقتی زمین خوردی، خودم دیدم لبخندِ شرمت آسمانی بود
بر سینه و بازوی بی‌جانت، تاول نشانِ پهلوانی بود

کرکس‌مرامان سفره را چیدند، کفتارها دور تو چرخیدند
آن شیرمرد خطه‌ی دیروز، حالا پلنگی استخوانی بود

تنها نه زخمت زخمِ بستر بود، زخمِ زبان از مرگ بدتر بود
زخم زبان‌هایی که می‌خوردی، پاداشِ عمری جان‌فشانی بود

از ما فقط دیدند با اکراه، سهمیه‌ی کنکور و دانشگاه
ای کاش سهمم از همه دنیا، این‌که کمی پیشم بمانی بود

گفتی پزشکت گفته نزدیک است، بهبودی کامل ولی افسوس
افسوس بابا دیر فهمیدم، حتی دروغت مهربانی بود

جان دادی و یک عده خندیدند، مادر که شیون کرد نشنیدند
حتی عروجت را نفهمیدند، گفتند بیمارِ روانی بود
«محسن کاویانی»

محسن کاویانی

وقتی زمین خوردی خودم دیدم لبخندِ شرمت آسمانی بود

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۱:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کوچ

من شرابم، شادی‌ام، شیون نمی‌آید به من
رودی از روحم، سرابِ تن نمی‌آید به من

هر قبایی را که خیّاطِ تعلّق دوخته‌ست
تن زدم، امّا سر سوزن نمی‌آید به من

شهر خاکِ خانه‌ها را بر سر خود ریخته است
کوچ، همراهم بیا، مسکن نمی‌آید به من

در شب تاریک و بیم راه و خوفِ بی‌کسی
غیرِ او از وادی ایمن نمی‌آید به من

چشم را بر هم زدم انگار در طور من است
او ترانی گفت و دیدم لن نمی‌آید به من

گرچه اسرار الهی را در او دیدم ولی
گفتنِ این حرف‌ها اصلا نمی‌آید به من

پادشاهی مهربان است و پناهم می‌دهد
از جوار رحمتش رفتن نمی‌آید به من

اشکم و از گوشه‌ی چشمِ یتیم افتاده‌ام
در جهانِ بی‌علیِ ماندن نمی‌آید به من

پشت سر ردّ اُحُد بر گُرده بود و پیش رو
تیغ می‌بارد اگر، جوشن نمی‌آید به من

سینه جان! مستی کن و با خنجرِ کوفی بگو
شادمان باشد که پیراهن نمی‌آید به من

کربلایی زخم روی پیکرم رقصید و باز
از سماعِ تیر، دل‌کندن نمی‌آید به من

چون نسیم آزادم و هرجا که باشم، باز هم
اهتزاز پرچمِ دشمن نمی‌آید به من

با رفیقانِ شهیدم عهد در خون بسته‌ام!
بی‌کفن می‌مانم و مدفن نمی‌آید به من
«حسن خسروی‌وقار»

امیرالمؤمنین (ع)

حسن خسروی‌وقار

من شرابم شادی‌ام شیون نمی‌آید به من

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

اهل تقوا و اهل مسجد بود، اهل شب‌های نور در رمضان

اهل تقوا و اهل مسجد بود، اهل شب‌های نور در رمضان
چشم‌های نخفته‌اش بودند، شرحی از چشمه‌سارِ المیزان

دلش از جنس آب و آیینه، دستِ الطاف عشق همراهش
می‌درخشید در قنوتِ نماز، اشک او روی صورت ماهش

«دُرولی» در تمامِ زندگی‌اش، آرزو داشت با علی باشد
تا درخشان چو مالکِ اشتر، دُرّ انگشترِ ولی باشد

لشکر هفت و روزهایی سخت، عشق باریده بود بر عزمش
مثل طوفان وزید از هر سو، جبهه بود و نمایش رزمش

جبهه‌ی فاو و صحنه‌های نبرد، اتفاقی شگرف رخ می‌داد
خوب در یادِ آسمان مانده است، بیست روزی که رفت از خرداد

سوت خمپاره‌ای رسید از دور، در دل خاک تیره چاک افتاد
گرد و خاکی بلند شد اما «بهمن دُرولی» به خاک افتاد

سنگِ قبری عجیب از او ماند، راه سبزش هنوز پابرجاست
هر سحر روی گونه‌ی خورشید، ردی از خون سرخ او پیداست
«عبدالرحیم سعیدی‌راد»

اهل تقوا و اهل مسجد بود

اهل شب‌های نور در رمضان

شهدا

عبدالرحیم سعیدی‌راد

۱۳ فروردين ۰۳ ، ۲۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌