بیامرِ عشق، گوش به فرمان نمیدهیم
تا مرگ میرویم، ولی جان نمیدهیم
دنیا دو بار عُمرِ گران را به ما نداد
ما هم دلِ عزیز خود ارزان نمیدهیم
جمع است خاطرِ دلِ ما در مسیر عشق
دل را به غیرِ زلفِ پریشان نمیدهیم
مردن به پای دوست هنوز آرزوی ماست
حتی به مرگ، فرصتِ جولان نمیدهیم
موجیم، موج، پا به سرِ صخره مینَهیم
کوهیم، کوه، خاک به توفان نمیدهیم
مردانِ مرد، اهلِ اماننامه نیستند
جان را به جز به راه شهیدان نمیدهیم
افراسیابها چه به سر پروراندهاند؟
ما رستمیم، ملک به توران نمیدهیم
مرد مُرُوّتیم ولی در شبِ نبرد
حتی به خصم جرأتِ میدان نمیدهیم
ما وارثانِ خونِ سلیمانی عزیز
این خاک را به مُلکِ سلیمان نمیدهیم
گوید اگر کسی بَدِ ما را به این و آن
ما عاقلیم و گوش به نادان نمیدهیم
حتی اگر تمامِ جهان را به ما دهند
یک نیمذرّه خاکْ از ایران نمیدهیم
«قادر طراوتپور»