کمال‌گرام

متمایل به کمال

۱۳ مطلب با موضوع «ائمه معصومین (علیهم‌السلام) :: امام حسین (ع)» ثبت شده است

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را
اما هنوز داغِ تو بر جاست لاله را

یا رب مگر مُقَّدرِ او تیغ و تشنگی‌ست؟
نوشید هرکه آن مِیِ شصت‌وسه ساله را
«امیرحسین مدرس»
 

امام حسین (ع)

امیرحسین مدرس

برچیده‌اند خیمه‌ی سوزانِ ناله را

۰۶ مهر ۰۳ ، ۱۰:۵۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

عشق فرمود که لیلای حسین است، حسن

عشق فرمود که لیلای حسین است، حسن
آی دنیا، همه دنیای حسین است، حسن

بی‌نیازِ دو جهان کل نیازش حسن است
از خداوند تقاضای حسین است، حسن

همه گفتیم حسین و خود او گفت: حسن
خلقْ فهمید که آقای حسین است، حسن

بیرقِ خونِ خدا پرچم سبز حسنی‌ست
در حقیقت خودِ معنای حسین است، حسن

قابِ شش‌گوشه نشسته‌ست به دیوارِ بقیع
دائماً محوِ تماشاست حسین است، حسن

حرمِ فاطمه را شخص حسن خواهد ساخت
خالقِ مرقدِ زهرای حسین است، حسن

«یاحسن» حک شده بر مشکِ علمدار حسین
ذکر توحیدی سقای حسین است، حسن
«لاادری»

عشق فرمود که لیلای حسین است حسن

۲۷ تیر ۰۳ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

فراز منبرِ نِی، قرصِ ماه می‌بینم

فراز منبرِ نِی، قرصِ ماه می‌بینم
خدای من نکند اشتباه می‌بینم
 
بتاب یوسف من، بوی گرگ می‌شنوم
بتاب راه دراز است و چاه می‌بینم
 
نظاره می‌کنم از راه دور، سرها را
جوان و پیر و سفید و سیاه می‌بینم
 
به آیه‌های کتابِ غمت که می‌نگرم
تمام را «به کدامین گناه» می‌بینم
 
به احترام سرت، سر به مُهر می‌سایم
و قتل‌گاه تو را قبله‌گاه می‌بینم
«سعید بیابانکی»

سعید بیابانکی

فراز منبرِ نِی قرصِ ماه می‌بینم

۲۷ تیر ۰۳ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

گر نخیزی تو زجا، کارِ حسین سخت‌تر است

گر نخیزی تو زجا، کارِ حسین سخت‌تر است
نگرانِ حَرَمَم، آبرویم در خطر است

قامتِ خم‌شده را هر که ببیند گوید:
بی‌علم‌دار شده، دستِ حسین بر کمر است

داغِ اکبر رَمَق از زانوی من بُرد ولی
بی‌برادرشدن از داغِ پسر سخت‌تر است

دست از جنگْ کشیدند و به من می‌خندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم‌تر است

نیزه‌زار آمده‌ام یا تو پُر از نیزه شدی؟
چو ملائک بدنت پُر شده از بال‌وپر است

پیشِ من با سر مُنشَق‌شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پُر شده از عطرِ گلِ یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی‌خبر است؟

به تو از فاصله‌ی یک قدمی تیر زدند
قدوبالایِ رَسا هم سببِ دردسر است

اصغر از هلهله‌کردن بدنش می‌لرزد
گر بداند که تو هستی، کمی آرام‌تر است

تیرباران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فَرقِ تو شق‌القمر است

وعده‌ی ما به نوکِ نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبالِ سرت خواهرمان رَه‌سپر است
«سعید خرازی»

سعید خرازی

گر نخیزی تو زجا کارِ حسین سخت‌تر است

۲۴ تیر ۰۳ ، ۲۱:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

آمد محرّم، نبضِ عالم ایستاده

آمد محرّم، نبضِ عالم ایستاده
از حرْکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیروِ دستورِ «فَابکِ لِلحُسَین»یم
بر آفتابِ دیده، شبنم ایستاده

 وقتی که پا در این حسینیه نهادم
بر تو سلام از دور دادم، ایستاده

جاروکشِ فرشِ عزایت جبرئیل است
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» است
نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است
هرکس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی‌های این امّت بدانند!
که شیعه در خطِ مقدّم ایستاده

والله که از هر عذابی در امان است
سینه‌زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش
از جوششِ خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده
«محمد فردوسی»

آمد محرّم نبضِ عالم ایستاده

محمد فردوسی

۱۷ تیر ۰۳ ، ۱۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

کیست تا کِشتیِ جان را بِبَرد سوی نجات؟

کیست تا کِشتیِ جان را بِبَرد سوی نجات؟
دست ما را برساند به دعای عرفات

موسی من! تو به دنبال کدامین خِضْری؟
گوشه‌ی چشمِ تو ابری‌ست، پر از آب حیات

خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز
که دلی دارند بشکسته‌تر از پیرِ هرات

دردشان دردی‌ست از درد ابوالفضلِ علی
تشنه‌لب با تنِ پُر زخم، لبِ شطِ فُرات

نیست جز از جگرِ خونی‌شان این همه گُل
نیست جز از نَفَسِ زخمی‌شان این برکات

یا حسین‌بن‌علی عشق، دعای عرفه‌ست
عشق، آن عشق که بیرون بَرَدَم از ظلمات

پشتْ بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم
به منا با سر رفتی پیِ رَمْیِ جمرات

به مِنا رفتی و قنداقه‌ی توحید به دست
تا بری باشی از ملعبه‌ی لات و منات

 تو همه اصل و اصولی، تو همه فرع و فروع
تو همه حج و جهادی، تو همه صوم و صلات

ظاهر و باطن تو نیست به‌جز جلوه‌ی حق
که هم آیینِ صفاتی و هم آیینه‌ی ذات
 
مرحبا، آجرک‌الله، بزرگامردا
نیست در دست تو جز نسخه‌ی حاجات و برات
 
شعرِ ناقابلِ من چیست که نذر تو شود؟
جانِ ناقابلِ من چیست که گویم به فدات؟

تو کدامین غزلی؟ عطرِ کدامین ازلی؟
ازتوگفتن نتوانند چرا این کلمات؟

جبل‌الرحمه همین‌جاست، همین‌جا که تویی
پای این سفره که نور است و سلام و صلوات
«علی‌رضا قزوه»

علی‌رضا قزوه

کیست تا کِشتیِ جان را بِبَرد سوی نجات؟

۲۷ خرداد ۰۳ ، ۱۸:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
کمال‌گرام ‌

زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم

زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
بایداین بار به غوغای قیامت برسم

 من به «قد قامت» یاران نرسیدم، ای کاش
لااقل، رکعتِ آخر به جماعت برسم 

آه مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟ 

طمعِ بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
نذر دارم لبِ تشنه به زیارت برسم

سیبِ سرخی سر نیزه‌ست... دعا کن من نیز
این‌چنین کال نمانم، به شهادت برسم
«محمدمهدی سیّار»

امام حسین (ع)

زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم

محمدمهدی سیّار

۰۵ خرداد ۰۳ ، ۱۲:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

به آب می‌زنم امشب دوباره چشمم را

به آب می‌زنم امشب دوباره چشمم را
که شعله‌شعله ببارم ستاره چشمم را

دوباره شعر و من و دیده‌ی تماشا، تَر
به روی نیزه سرت همیشه بالاتر

دوباره شعر و من و شرح راز خونین‌ت
اقامه‌ی غزلی از نمازِ خونین‌ت

گلوی تشنه دمِ تیغ و خنجرت چه گذشت؟
اجازه هست که بگویم که با سرت چه گذشت؟

سرت هوای نیستان و نی‌سواری داشت
از آن نخست سرت شور سربداری داشت

سرت کجا و نیستان کجا؟ دریغ دریغ
تنت کجا و ستوران کجا؟ دریغ دریغ

به خون نشست تمام زمین، زمان با تو
گریستند تمامِ پیامبران با تو

هزار نخل عصا شد،‌ هزار موسی شد
هزار نیزه صلیبِ سر مسیحا شد

عُذَیر و یونس و الیاس گریه می‌کردند
برای غربت عباس گریه می‌کردند

برای غربتِ عباس آه می‌دانم
نبردِ یک نفر و یک سپاه می‌دانم

نبرد یک نفر و یک سپاه می‌دانی؟
شکوهِ تشنگیِ خیمه‌گاه می‌دانی؟

شکوهِ تشنگیِ خیمه‌گاه و یک عباس
غریبِ العطش و یک سپاه و یک عباس

غریبِ العطش و گلّه‌های گرگ، دریغ
غریبِ العطش و آن یَلِ سِتُرگ، دریغ

نگو که دست بگو که آبروی آب این است
پیامبرانِ اولوالعزم را کتاب این است

من از طلوع تو در آن غروب می‌دانم
تو را به نیزه سپردند خوب می‌دانم

گره زدند به شمشیر و خون کرامت را
چقدر ساده شکستند احترامت را

نه جذرها و نه مدها، تو را نفهمیدند
نه راویانِ سندها، تو را نفهمیدند

تو را مصادره کرده‌ست هر که در کاری
به هر بهانه کتیبه شدی به دیواری

به قدرِ نامی بر روی جامه‌ها خوبی
برای پُرشدنِ روزنامه‌ها خوبی

تو طرح و تعزیه و تابلو نمی‌خواهی
کتابِ شعر و نماهنگ و شو نمی‌خوای

سروده‌ی ازلی گرچه تا ابد باشی
تو جاودان‌تر از آنی که مستند باشی

تو سوز ندبه و امن یجیب می‌خواهی
تو خود مسلم و جون و حبیب می‌خواهی

قرار نیست که نامی و پرچمی باشی
تمام سال نباشی، محرمی باشی

قرار نیست که در گریه‌ها بخواهیمت
فقط برای عزا و قضا بخواهیمت

قرار نیست کتاب و کتیبه‌ای باشی
میان این همه مردم غریبه‌ای باشی

قرار نیست فقط آب آب بنویسیم
برای خون تو فصل الختاب بنویسیم

هنوز خون تو چون ذوالفقار بُرّان است
هزار سال اگر بگذرد خروشان است

تمامی ظلمات از تو نور می‌گیرند
عراق و شام و یمن با تو شور می‌گیرند

به عُمرِ غربتِ تاریخْ زیستی آقا
تو از قبیله‌ی زخمی، تو کیستی آقا؟

تو کیستی که جهان تشنه‌ی امامت توست؟
گلوی سرخ شفق شرح استقامت توست

شهود شرقی خون، آیه‌ی بهاری تو
همیشه در دل پاییز ماندگاری تو
«اسماعیل محمدپور»

اسماعیل محمدپور

امام حسین (ع)

به آب می‌زنم امشب دوباره چشمم را

حضرت ابو

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار، سر

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار، سر
آن‌که بالا می‌برد با نیّتِ دیدار، سر

هر زمان یک‌جور باید عشق را ابراز کرد
چون تو که هر بار دل می‌دادی و این‌بار سر

عشق، آری عشق وقتی سر بگیرد می‌رود
بر سرِ دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه راستی نگذار بر دیوار دست
تا جهان نگذارد از دستِ تو بر دیوار سر

کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق
خوش به هم پیچیده است این رشته‌ی بسیارسر

لیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماه
مطلع‌الفجر است این برکرده از نِی‌زار سر

حاصلِ مرگِ گلِ سرخ است عطرِ ماندگار
پس چه غم وقتی که از گل می‌بُرد عطار سر

شمعِ بی‌سر زنده می‌ماند که ما باور کنیم
روی دوشِ مرد گاهی می‌شود سربار سر

مست می‌گردد که بر دورِ سَرَت گردد فَلک
غافل از این‌که نمی‌گنجد در این دستار سر

جای دارد صبح بگذارند نامِ شام را
چون که بی‌گرمی شود خورشیدِ شامِ تار سر

چون طلب کرده‌ست از اهلِ وفا دل‌دار دل
در طَبَق با عشق اهدا می‌کند سردار سر

دل به یک دستِ تو دادم، سر به دست دیگرت
زیرِ سر بگذار دل، یا زیر پا بگذار سر

مست‌ها این‌گونه از مِی‌خانه بیرون می‌زنند
از عطش لب‌ریزْ لب، از بادگی سرشارْ سر

زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نماز
مرگ یعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را
نیزه را پایین بیاور نیست یار از یار سر
«محمد زارعی»

امام حسین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

خَم نخواهد کرد حتی بر بلندِ دار سر

محمد زارعی

۲۴ فروردين ۰۳ ، ۱۹:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟
ای سر نگاه کن که به دامان کیستی؟

دل خانه‌ی علی‌ست، نه خلوت‌سرای غیر
سلمان برای اوست، تو سلمان کیستی؟

هر صبح چشم وا کن و آسمان بپرس
ای آفتاب ذره‌ی ایوانِ کیستی؟

از آسمان مأذنه‌ها، صبح و ظهر و شام
باری بگو اذان که تو از آن کیستی؟

صفین را مرور کن از نهروان بپرس
ای سوره‌های جهل! تو قرآن کیستی؟

ای دوزخ آه، شعله‌ی سوزان چیستی
باغ بهشت، روضه‌ی رضوان کیستی

سوز نمازهای شبِ شمر را ببین
از خود سؤال کن که مسلمان کیستی؟

دین را نوشته‌اند جز آئین عشق نیست
ای عشق، از حرارتِ ایمان کیستی؟

نور حسین، نور فروزان کبریاست
آخر یزید! در پی کتمان کیستی؟

دنیا مصافِ روز و شب حق و باطل است
در این میانه گوش‌به‌فرمان کیستی

یا صاحب‌الزمان، ز که پرسم نشانی‌ات
یوسف! اسیر غربت زندان کیستی

باز این چه شورش است که از داغ جد توست
در سیلِ اشک سربه‌گریبان کیستی؟

ای میزبانِ مجلسِ سوگِ مُحرمش
در بزم روضه‌هاش، تو مهمان کیستی؟

می‌پرسم از زیارت ناحیه روز و شب
گریان چیستی و پریشان کیستی؟

از آب‌ هم مضایقه کردند کوفیان
آه ای فُرات تا ابد عطشان کیستی؟

تیر سه‌شعبه! هیچ نپرسیدی از خودت
راهی به سوی حنجر بی‌جان کیستی؟

ای روضه‌ی کبودِ به‌خون‌غرقه در غروب
سرخی روی صورتِ طفلان کیستی؟

زینب رسیده بود به گودال قتل‌گاه
ای خون و خاک، پیکر عریان کیستی؟

قبل از فرودآمدن، ای چوب خیزران!
از خود بپرس بر لب و دندان کیستی؟
«محمد رسولی»

امام حسین (ع)

امیرالمؤمنین (ع)

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی؟

محمد رسولی

۱۷ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌