فراز منبرِ نِی، قرصِ ماه می‌بینم
خدای من نکند اشتباه می‌بینم
 
بتاب یوسف من، بوی گرگ می‌شنوم
بتاب راه دراز است و چاه می‌بینم
 
نظاره می‌کنم از راه دور، سرها را
جوان و پیر و سفید و سیاه می‌بینم
 
به آیه‌های کتابِ غمت که می‌نگرم
تمام را «به کدامین گناه» می‌بینم
 
به احترام سرت، سر به مُهر می‌سایم
و قتل‌گاه تو را قبله‌گاه می‌بینم
«سعید بیابانکی»