آمد محرّم، نبضِ عالم ایستاده
از حرْکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیروِ دستورِ «فَابکِ لِلحُسَین»یم
بر آفتابِ دیده، شبنم ایستاده

 وقتی که پا در این حسینیه نهادم
بر تو سلام از دور دادم، ایستاده

جاروکشِ فرشِ عزایت جبرئیل است
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» است
نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است
هرکس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی‌های این امّت بدانند!
که شیعه در خطِ مقدّم ایستاده

والله که از هر عذابی در امان است
سینه‌زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش
از جوششِ خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده
«محمد فردوسی»