کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درخت» ثبت شده است

درخت، توده‌ی فکری که بر لب آمده است

درخت، توده‌ی فکری که بر لب آمده است
درخت، صبح‌به‌خیری که از شب آمده است

درخت، با سرِ خود جاده را شکافته است
مسافری‌ست که بی‌لطفِ مَرکَب آمده است

درخت، شعرِ زمین، این قصیده‌واره‌ی سبز
به اشتیاقِ کدامین مخاطب آمده است؟

درختِ سیب، سبدهای گل گرفته به دست
شبیهِ خواستگاری مؤدب آمده است

و نخل نامِ کسی را شنیده در دلِ خاک
که از حرارت آن غرقِ در تب آمده است

درخت‌ها همه فوّاره‌های یخ‌زده‌اند
که از نظاره‌ی چشمت به حیرت آمده است

کویر، قصه‌ی از دیوها شنیده شده
کویر، بُهتِ درختانِ سربریده‌شده

کویر، صبرِ سکوت است و التهابِ گلو
که از هزار جهت پیرهن دریده شده

کویر یک وجب از روزهای تنهایی‌ست
که روی صورت خود سال‌ها کشیده شده

کویر چیست به غیر از لباس‌خوابِ زمین؟
کویر چیست به جز خواب‌های دیده‌شده؟

کویر مسئله‌ی بودن و نبودنِ ماست
که در نهایتِ تردید آفریده شده

منم کویر، منم دستِ خالی از تنِ تو
منم دویدن و جاماندن از رسیدنِ تو
«سعید مبشر»

درخت

درخت توده‌ی فکری که بر لب آمده است

سعید مبشر

۰۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۱:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

من درختی کلاغ بر دوشم

من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد می‌کند بدجور
ساقه تا شاخه‌‌ام پر از زخم است، تبرم درد می‌کند بدجور

من کی‌‌ام جز نقابی از ابهام؟ دردِ بحرانِ هویت دارم
یک اشاره‌ی بدون‌انگشتم، اثرم درد می‌کند بدجور

جنگ‌جویی نشسته‌برخاکم، در قماری که هر دو می‌بازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد می‌کند بدجور

مثل قابیل بی‌قبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بس که حوّا هوایی‌‌اش کرده، پدرم درد می‌کند بدجور

هرچه کوهِ بزرگ می‌بینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوزِ بالا قوز، کمرم درد می‌کند بدجور

تو فقط صبر می‌کنی تجویز، من فقط صبر می‌کنم یک‌ریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد می‌کند بدجور

بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون هم‌زادم، که پرم درد می‌کند بدجور

برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرصِ یک‌ورسفید و یک‌ورسرخ
برسان نشئه‌‌ای ز لب‌هایت، که سرم درد می‌کند بدجور

«مرتضی خدایگان»

خبرم درد می‌کند بدجور

درخت

مرتضی خدایگان

من درختی کلاغ بر دوشم

کلاغ

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌