کمال‌گرام

متمایل به کمال

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وصال شیرازی» ثبت شده است

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بَدمست به هم

هر یک ابروی تو کافی‌ست پِیِ کُشتن من
چه کنم با دو کمان‌دار که پیوست به هم؟

شیخِ پیمانه‌شکن، توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم

عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کارِ مرا بست به هم

مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست به هم

دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم

هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد وصال
غیر آسودگی و عشق که ننشست به هم
«وصال شیرازی»

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم

وصال شیرازی

چَشمانِ تو را غباری از خواب گرفت

۰۵ فروردين ۰۳ ، ۰۰:۲۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است
شادی به غمِ توام ز غمْ افزون است

اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب!
هجرانش چنین است، وصالش چون است؟

«رودکی»

با آن که دلم از غمِ هجرت خون است

رودکی

هجران

وصال شیرازی

۲۱ آذر ۰۲ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کمال‌گرام ‌