جانِ جمهور است مُلکِ آریا
معدنِ نور است این جغرافیا

گفت زیر بیرقِ کُفر و نفاق
زندگی ننگ است و مردن کیمیا

جز شقایق، گُل نمی‌آید به دشت
بس‌که سیراب است از خونِ پِیا

وقتی از صحرا بهار آمد به کوه
یاد کن از پهلوانانِ کیا

کاروانِ عُمر می‌گوید بمان!
ساربانِ مرگ می‌گوید بیا!

تیره شد از خونْ زمین، اما هنوز
می‌مکد از خونِ پاکِ اولیا

سیّدابراهیمِ ما هم شد شهید
کُشته‌ی عشق‌ند آلِ ایلیا

کو طبیبِ مهربانِ مَحرمی
تا نهد بر زخمِ دل‌ها مومیا؟

تا ابد هرگز نمی‌گردد تمام
جنگِ اهلِ صدق با صُلحِ ریا

از گلستانِ شهیدانِ وطن‌
می‌دمد هر دم نسیمِ کبریا

گرچه خاکِ پوریا را باد بُرد
زنده است، اما مرامِ پوریا

آن‌قَدَر در نیستی ماندم که باد
ریخت خاکم را به دریا گوییا

از کجا می‌آید این مرغِ غریب؟
گَردِ پَرهایش به چشمم توتیا

بیش از این ای آسمان! راضی مباش
روی خونِ ما بچرخد آسیا

ما به فرمانِ امینیم ‌ای وطن!
در نبردِ اولیاء و اشقیا
«قادر طراوت‌پور»